ساده حرف بزنیم

از یک نگاه حرف زدن را می‌توان به دو گونه تقسیم کرد: گاهی حرف می‌زنیم تا دیگران درک کنند، تاثیر بپذیرند و عمل کنند. گاهی هم حرف زدن را از جنبه هنری بکار می‌بریم تا دایره لغات‌مان را به رخ بکشیم و دیگران را گاهاً به لذت برسانیم.

اما عده‌ای و علی‌الخصوص روشنفکران، در بسیاری از مواقع حرف زدنِ هنری را بجای حرف زدنِ تاثیری، بکار می‌برند. یعنی قصدشان این است که دیگران را تحت تاثیر قرار دهند و به مسیری هدایت کنند، ولی از بس دچار قلمبه سلمبه گویی می‌شوند، هدفِ حرفشان در بین لغات گم می‌شود و شنونده فقط به به‌به کردن بسنده می‌کند یا شاید با خود می‌گوید که «عجب سخنور دانشمندی ‌است»، و بعد بدون اینکه متوجه شود چه باید بکند، می‌گذارد و می‌رود!

دکتر شریعتی معتقد بود که روشنفکران مسئولیت دارند تا بین جزیره‌ی افکار و اندیشه‌های‌شان و دنیای مردم پلی بزنند تا هم مردم بتوانند آن جزیره را درک کنند و هم روشنفکران بتوانند بین مردم باشند. یکی از نمونه‌های بسیار موثر در این خصوص، خودِ ایشان هستند که با زبانی ساده و شیوا، مباحثی بس عمیق را با مردم در میان می‌گذارند و تاثیر شگرفی بر جامعه می‌گذارند. امروز نیز روشنفکران باید به چنین الگوهایی برگردند و بجای بکار بردن اصطلاحات پیچیده و به رخ کشیدن به اصطلاح دانش خود، به فکر راهی باشند که توده مردم را آگاه کنند، که به واقع نجات جامعه در این است.

سرنوشت خود از دولت بستانیم

اینکه به کسی مسئولیتی بدهیم، پیگیریش نکنیم و در حالی که او را به حال خودش گذاشته‌ایم، انتظار داشته باشیم که کارها به نحو احسن پیش بروند، انتظار گزافی است! حتی اگر کارها، همان‌گونه که فکر می‌کنیم هم پیش بروند، باز هم یک طرف معامله، که ما باشیم، کوتاهی کرده و وظایفش را به نحوی که باید انجام نداده است و در این رابطه اصلاً مشخص نیست که طرفِ دیگر کارها را آن‌گونه که می‌توانسته انجام داده باشد.

در دنیای مدرن امروز، هیچ چیز بیشتر از انتخاب حاکمان بر سرنوشت آدمی تاثیر غیرمستقیم ندارد! اینکه «هر کس بر صندلی حکومت تکیه دهد، فرقی به حال من نمی‌کند»، حتی در دیکتاتورترین حکومت‌های دنیا هم، احمقانه‌ترین سخن ممکن است. آنچه را که امروز بنام کشورهای دنیا می‌شناسیم و آن‌گونه که هر کدام از آن‌ها را می‌بینیم، همه را مدیون عملکرد حاکمان‌شان هستند، و نکته حایز اهمیت اینکه آن کشورهایی به توسعه یافتگی رسیدند و زبان زد شدند که مردم، حاکمان را به حال خود رها نکردند. اصلاً مگر می‌شود کسی سرنوشت خود را به دستان دیگری بسپارد و پاپی نشود که با سرنوشتش چه می‌کند؟! اگر چنین کند مسلماً از نااهلان است و تنش همواره در عذاب!

منی که فقط پشت کامپیوترم می‌نشینم و داد سخن می‌دهم که باید از دولت مسئولیت خواست و او را پاسخگو نمود، و شمایی که تنها لایک پای این مطلب می‌گذارید و یا شاید بازنشرش می‌دهید، وقتی در عمل کاری نکنیم که مسئولین فشار نظارت را احساس کنند، با این تن‌پروری و تنبلی، بیش از همه به خودمان و آینده‌مان ظلم کرده‌ایم.

جامعه‌ای که برای به چنگ آوردن صندلی حکومتی‌اش، معامله‌گران و دلالان به صف می‌شوند و برای پیشی گرفتن از هم سر و دست می‌شکنند و پول خرج می‌کنند، نشان از آن دارد که مردم آن جامعه نظارتی بر منتخبین خود ندارند، و صاحب آن صندلی آزاد است تا هرگونه که بخواهد مرکب براند و جیب پر کند و شاید حداکثر گزندی که بیند غر شنیدن باشد! و بدا به حال آن جامعه! و عجیب‌تر آن‌که مردم چنین جامعه‌ای مدام در زمین و زمان به دنبال مقصر بدبختی‌ها و بدبیاری‌ها هستند، غافل از اینکه پیش از همه به خودشان باید رجوع کنند.

شاید دور از دسترس و رویایی باشد که فکر کنیم عادت چندین ساله را بتوان براحتی تغییر داد و همه کس و همه چیز را مسئولیت‌پذیر و پاسخگو کرد، اما این فکرِ دور از دسترس بودن، خودش بزرگترین سد است، که اگر با همتی قوی به بدنه‌اش بکوبیم، فرو خواهد ریخت و آن‌گاه خواهیم دید که هیچ نشدی را یارای ایستادن در مقابل سیل اراده ما نیست. و اگر خود افسار سرنوشت‌مان را به دست گیریم، و بجای سوداگران، اندیشمندان را مسند قدرت دهیم، با همت و تلاش و البته اندکی صبر می‌توان کشوری آزاد و آباد ساخت…

برای ملی شدن صنعت هسته‌ای

برای من توافق هسته‌ای ایران با ابرقدرت‌های جهان در حد و اندازه‌های ملی شدن صنعت نفت است. و به نظرم ظریف و یارانش هیچ کم از مصدق و یارانش ندارند.

اینکه دنیا پذیرفت که انرژی هسته‌ای حق مسلم ایرانیان است، و اینکه سنگی که دیوانه‌ای به ته چاه انداخته بود و موجب تحریم‌های مختلف کشور شده بود، توسط عاقلین بیرون کشیده شد، به نظرم آن‌قدر ارزشمند است که آسمان ریسمان کردن متن توافق‌نامه و پررنگ کردن عقب نشینی‌هایی که در این راستا مجبور به انجام‌شان هستیم، چیزی از باارزش بودنش کم نمی‌کند.

و من امروز واقعاً مفتخرم به اینکه هم‌وطن مردی هستم که دشمنانش از وی با احترام یاد می‌کنند و به احترامش زبان به تمجید می‌گشایند.

و چقدر خوشحالم از اینکه دولتمردان کشورم نماینده منطق و تدبیر هستند و نگاه جهانیان را به کشورم تغییر داده‌اند.

و بسیار امیددارم به اینکه در آینده‌ای نه چندان دور، این جای‌نشینی مردان تدبیر و منطق در مجلس نیز اتفاق بیافتد، تا بدین سان سامان یافتن کارها سرعت بیشتری گیرد. باشد که چنین شود…

شورای مشورتی اصلاح‌طلبان

پس از روی کار آمدن دولت اعتدال و امید حسن روحانی، اصلاح‌طلبان که سال‌ها به کنار رانده شده بودند، به توفیق آرای مردم این فرصت را یافتند که بار دیگر کم و بیش به صحن بازگردند. و این بار برای سازمان‌دهی و منسجم کردن تصمیم‌گیری‌های خود در لایه‌های مختلف جغرافیایی، به تعریف ساختاری با نام «شورای مشورتی» پرداختند.

هسته مرکزی این شورا به پیشنهاد سیدمحمد خاتمی، تشکیل شده، و با همراهی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و همکاری دکتر محمدرضا عارف و سایر بزرگان اصلاحات کار خود را آغاز نموده است. در مرحله بعد هیات واسطی برای هر استان مامور شدند تا ضمن دعوت از افرادی که گفتمان اصلاح‌طلبی دارند و تشکیل همایش‌هایی در شهرستان‌های مختلف، انتخاباتی را بین اصلاح‌طلبان شهرستان برگزار نمایند و بدین ترتیب شورای مشورتی شهرستان‌ها با آرای روشنفکران همان شهر تشکیل شوند. و در مرحله آخر نیز هیا‌ت‌های شهرستان، از بین خود شورای مشورتی و شورای حل اختلاف استان را تشکیل خواهند داد.

این ساختار شورایی-مشورتی با انجام مطالعاتی روی گذشته اصلاح‌طلبان و ساختارهای حزبی گذشته و البته فضای موجود کشور بدین شکل تعریف شده است. و قرار است به ساماندهی خرد جمعی و بهره‌گیری از نخبگان در تصمیم‌گیری‌های کلان کشور بیانجامد.

یکی از برنامه‌های کوتاه مدت شوراهای مشورتی اصلاح‌طلبان، مطالعه روی گزینه‌های مختلف برای معرفی کاندیداهای اصلح در انتخابات پیش روی مجلس شورای اسلامی است. تا بکوشند که با حمایت از نخبگانی که به آزادی و آبادی مملکت‌شان بیش از منافع شخصی یا گروهی خاص اهمیت می‌دهند، مجلسی موثرتر و کاراتر تشکیل شود.

با اینکه آوارهای زلزله گذشته همچنان بر پیکره‌ی وطن‌مان زار می‌زند و رمق کم مانده است، اما نشستن بر این باتلاق جز غرق شدن اثری ندارد، پس چاره‌ای نیست جز اینکه دست به دست هم دهیم به مهر …

نهادمردمیِ جلوگیری از نادان محوری !

وقتى نگاهی به اتفاقات سال‌های گذشته ایران میاندازم و نحوه مملکت‌داری در آن سال‌ها را به یاد می‌آورم، تنها توصیفی محترمانه‌ای که برایش به ذهنم می‌رسد این است :

«کنار گذاشتن دانایان و روی کار آمدن عده‌ای ناآگاه که ظرفیت مدیریت در سطح کلان را نداشتند و تصمیمات کاملاً اشتباهی گرفتند که ضررهای جبران ناپذیری به کشور وارد کرد»!

اما اکثریت ما، حتی بعد از آن‌که به شرایط وخیم مملکت پی بردیم و خطر بهره نجستن از فکر و تجربه دانایان را درک کردیم، باز هم فقط منتظر نشستیم تا انتخابات بعدی برسد!

و در این مدتی که ما فقط انتظار می‌کشیدیم، عمق خرابی‌ها تا آنجا پیش رفت که حالا آرزومان برگشتن به دهه قبل است!

به نظر من این ساز و کار عیب دارد. حالا که نمایندگان مجلس به هر دلیلی از پس انجام وظایف نظارتی‌شان برنمی‌آیند و رسانه‌ها هم محدودیت‌های خاص خودشان را دارند، و سایر نهادها هم کاری به کار ماجرا ندارند، باید نهادی مردمی باشد تا خارج از زد و بندها و جایگاه‌های سیاسی، از کارگروه‌هایی با متخصصین واقعی تشکیل شود و ضمن ارائه مشورت در زمینه‌های مختلف، بر تصمیمات گرفته شده هم نظارت کند تا اگر مسیر کاملاً به بیراهه است، مردم را آگاه کند! حالا این نهاد NGO باشد یا حزب یا جبهه و یا هر تشکل دیگرى، فرقى نمى‌کند، مهم این است که مردمی باشد نه حکومتی!

اما چرا مردمی؟! چون در دوره قبل دیدیم که نه مجلس و نه شورای نگهبان و نه مجمع تشخیص مصلحت و … هیچکدام یارای جلوگیری از قهقرا رفتن مملکت را نداشتند، اما اگر جایی باشد که به مردم آگاهی بدهد، مردم می‌توانند زودتر به نجات خاک خویش بکوشند.

این کار در ایران تقریباً نشدنی به نظر می‌رسد، اما روند فعلی هم که هر دولت، کارگروه‌های تخصصی خودش را می‌آورد و آن‌طور که خودش می‌خواهد برای مملکت تصمیم می‌گیرد و دیگران را هم با خود همراه می‌کند، راهی بسیار ناعاقلانه است و خاکش فقط به چشم ما مردم می‌رود!

کاش حداقل دولت تدبیر و امید که پس از یک تجربه بد زمام امور را بدست گرفته، فکری به حال این ماجرا بکند تا دیگر بار شاهد تکرار چنان دوران نادان محوری نباشیم.

به هر حال حرفی بود که باید زده می‌شد!