در وبلاگشهر

وضعیت ف.ی.ل.ت.ر.ی.ن.گ در ایران
لیست آخرین وبلاگهای فیلتر شده، آخرین ف.ی.ل.ت.ر.ش.ک.ن ها، نحوه ساختن وبلاگهای آینه و هر آنچه که به ف.ی.ل.ت.ر.ی.ن.گ مربوط می شود را می توانید در این وبلاگ بیابید.

درست یا غلط: آگهی برای رفسنجانی در وبلاگ ها
درباره‌ی آگهی‌های وب‌سایت هاتف که آشکارا متعلق به تیم تبلیغاتی رفسنجانی است بحثی اساسی بین چند تا از بچه‌های روزنامه‌نگار وبلاگستان درگرفته.
بعضی‌ها مثل پرستو دوکوهکی می‌گویند که آگهی، آگهی است و همان‌طور که مجله‌ی زن از چاپ آگهی لوازم آرایش خجالت نمی‌کشد و با آنها مشکلی ندارد، ما هم با گرفتن پول از کاندیدایی که قبولش نداریم مخالفتی نباید داشته باشیم. بعضی هم مثل حمید علاقه‌بند تقریبا می‌‌گویند که آگهی برای رفسنجانی با آگهی برای کرم موبر فرق دارد.
حسین درخشان نیز با حمید علاقمند موافق است و میگوید: اگر کسی نمی‌خواهد به رفسنجانی رای دهد، گذاشتن آگهی او در وبلاگش از نظر اخلاقی درست نیست. این فرق دارد با زمانی که آدم آگهی خمیردندانی را که مزه‌اش را دوست ندارد در وبلاگش می‌گذارد. خمیردندان‌ها معمولا تغییر عمده‌ای در زندگی مخاطب ایجاد نمی‌کنند (مگر اینکه مثلا سمی و فاسد باشند)، چون محصول یک سیستم‌اند. ولی نامزدهای انتخاباتی تاثیر اساسی بر زندگی مردم دارند، چون بخشی از خود سیستم‌اند.
من هم کاملا با نظر درخشان موافقم. به نظر من قرار دادن آگهی تبیلغاتی نامزدهای انتخاباتی در وبلاگ شخصی می تواند مانند گذاشتن بنرهای حمایت تلقی شود و حتی برخی می توانند از آن سو استفاده هم کنند. مثلاً هیچ تعجبی ندارد، اگر فردا آقای رفسنجانی ادعا کنند که بیشترین حامی را در بین وبلاگ نویسان دارا هستند!!
(اما فکر کنم ایده چنین تبلیغاتی از نامه علیرضا تمدن به فکر رفسنجانی رسیده باشد. پس باید از ایشان تقاضا کنم که دیگر از این نامه ها، آن هم از سوی جامعه وبلاگ نویسان ننویسند تا ما دچار چنین مشکلاتی نشویم!!)

از همه جا

رای گیری برای انتخاب بهترین وبلاگ مدافع آزادی بیان
وبلاگهای ایرانی که در این انتخاب کاندید هستند عبارتند از:
استیچه ـ اکنون ـ امید معماریان ـ پنجره ی التهاب ـ خورشید خانم ـ روزگار ما ـ روزنامه نگار نو ـ زیتون ـ سردبیر خودم ـ سرزمین آفتاب ـ شبنامه ها ـ شبح ـ شبنم فکر ـ طنین سکوت ـ فانوس ـ قاصدک ـ وب نامه ـ وب نگار ـ یادداشت های نیک آهنگ کوثر
رای گیری تا اول ژوئن ـ ۱۱ خرداد ادامه خواهد داشت.

چرا من به معین رای می دم؟ (خورشید خانوم)
این دلایل کاملا با دلایل من همراستا هستند. حتماً بخوانیدش.

کدامیک تغییر موضع داده اند: ایران یا اسرائیل؟

خبری که امروز، بیشتر اهالی وبلاگستان را به خود مشغول کرده است، مربوط می شود به دیدار، یا بهتر است بگوئیم احوالپرسی رئیسان جمهور ایران و اسرائیل در مراسم تشیع پاپ (متن خبر در BBC).
بیشتر وبلاگ نویسان از جمله مقام معظم هودری این اقدام را ناشی از تغییر موضع ایران می دانند و از این اقدام خاتمی بسیار تعریف و تمجید می کنند. اما به نظر من وضع به گونه ای دیگر هم می تواند باشد.
اولاً توجه داشته باشیم که این دیدار می تواند کاملاً تصادفی باشد و هیچگونه منظوری در آن نهفته نباشد. به هر حال اینکه دولت ایران با دولت اسرائیل مشکل دارد، دلیلی نمی شود که مردم ایران با تک تک مردم اسرائیل دشمن باشند و هر کجا که آنها را دیدند، از آنها دوری کنند. اگر یادتان باشد آقای خاتمی هم در همان سالهای اول ریاست جمهوریش در مصاحبه با خبرنگار آمریکایی به این موضوع اشاره کرده بود و گفته بود که اینکه ما شعار می دهیم «مرگ بر آمریکا»، بدین معنی نیست که مرگ تک تک مردم آمریکا را خواستار باشیم، بلکه ما بر مواضع مستکبرانه دولت آمریکا مرگ می فرستیم. پس دشمنی ایران با اسرائیل دلیلی نمی شود که آقای خاتمی با یکی از همشهریی هایش که دست بر قضا رئیس جمهور اسرائیل از آب در آمده، احوالپرسی نکند. به نظر من این همان کاری بود که از ایشان به عنوان یک فرد تحصیلکرده و آغازگر مبحث گفتگوی تمدنها در جهان انتظار می رفت، هر چند که از سوی افرادی در داخل کشور تحت فشار هم بوده باشند.
اما مسئله دومی که در این رابطه به نظرم رسید، آنکه اصلاً چرا احوالپرسی محمد خاتمی و موشه کاتساو، به عنوان تغییر موضع ایران تلقی می گردد؟ چرا این اتفاق را به عنوان تغییر مواضع اسرائیل در نظر نگیریم؟
اگر توجه کرده باشید، رئیس جمهور اسرائیل علاوه بر احوالپرسی با رئیس جمهور ایران، با روسای جمهور سوریه و الجزایر نیز دست داد. و همانگونه که مستحضرید این کشورها نیز به عنوان دشمنان اسرائیل بحساب می آیند. پس احتمال اینکه این تغییر موضع از سوی اسرائیل باشد، به نظر من بیشتر است.

به هر حال، کاری است که شده!! تا ببینیم که واکنشهای بعدی چه خواهد بود…

این هم اولین واکنش: تکذیب خبر توسط خاتمی!!!

ما مخالف دخالت نظامی آمریکا در ایران هستیم

جمعی از امضا کنندگان ـ که من هم یکی از آنها هستم ـ طی نامه ای به بوش مخالفت خویش را با دخالت نظامی آمریکا در ایران اعلام نموده اند.

ما معتقدیم که با حضور اولین نظامی بیگانه در خاک مقدس ایران، دفاع از وطن در برابر بیگانه حق طبیعی ماست و این برخلاف میل باطنی ما، یعنی جنگ و کشتار.

ما خواستار دموکراسی و آزادی هستیم؛ اما معتقدیم که برقراری دموکراسی در ایران از طریق دخالت نظامی امکانپذیر نیست و تنها به ریختن خون هزاران انسان از هر دو کشور و خسارات مالی فراوان می‌انجامد.

در انتها از بوش خواسته ایم که به جنگ افروزی و زورگویی پایان دهد و جلوه خود و کشورش را نزد آزادیخواهان جهان مخدوش نکند.

اگر شما نیز با این نامه موافقید، پس هرچه زودتر آنرا امضا کنید.

پرزیدنت بوش و پرزیدنت معین!

در این مدتی که بدلیل مشکلات زندگی(!) از نوشتن در این بلاگ محروم ماندم اتفاقات مهمی افتاده است که برد جهانی داشته اند. دلم نیامد به عنوان جز کوچکی از این جهان پهناور نظرم را درباره آنها ننویسم.

پرزیدنت بوش بار دیگر ایران را تروریست خوانده است و حمله به آنرا جز برنامه های خویش قرار داده است. اما من تقریباً مطمئن هستم که حمله هر کشوری به ایران به شکست محکوم است. ایران با همه کشورهای دیگر فرق دارد و راه حل حمله نظامی درمورد آن عملی نیست و دور از تدبیر است. اگر آقای بوش نگاهی به جنگ هشت ساله ایران هم بیندازد حتماً متوجه خواهند شد که در آن زمان ایران در واقع همه جهان را شکست داده است.

به نظر من بوش برای کمک به برقراری دموکراسی در ایران بایستی در پی راههای دیگری غیر از حمله نظامی باشد.

خبر مهم دیگر این بود که دکتر مصطفی معین، یکی از نامزدهای مطرح انتخابات آینده ریاست جمهوری محمدرضا خاتمی را به عنوان معاون اول خویش برگزیده است. گرچه محمدرضا خاتمی در عالم هپروت سیر مینمایند و به نظر میرسد که اطلاع کمی از اوضاع واقعی کشور و نظر مردم دارند، اما اینکه برای اولین بار مشارکت در راه حزبی کردن انتخابات گام برداشته است قابل ستایش است و لایق پشتیبانی!