بایگانی دسته: خودنوشت

برای نُه سالگی بلاگ‌نوشت

روزی روزگاری بود که اینترنت برای هم سن و سالان من معنای آزادی داشت. یادم هست که آن روزها دعوای‌مان سر این بود که آیا آزادی مطلق در اینترنت خوب است یا نه؟! اما حالا این‌جا هم «توئیت‌هایت را می‌بویند، مبادا گفته باشی دوستت دارم»!

blognevesht-censorship

شاید برای همین هست که دیگر “بلاگ‌نوشت” جایی نیست که بتوان “منِ” واقعی مرا کامل دید. حالا نگفته‌های این‌جا از گفته‌هایش بسی بیشتر است. اما با این حال هنوز هم اینجا را خیلی دوست دارم و همین عشق است که موجب شده تا بلاگ‌نوشت وارد نهمین سالش شود…

عطای هاست ایرانی را به لقایش بخشیدم!

چند روز پیش نوشتم که بلاگ‌نوشت به یک سرور ایرانی منتقل شد. این امر موجب شد تا به طور باور نکردنی دیگر اینجا فیلتر نباشد! همه چیز خوب بود، به جز اینکه دیگر نمی‌توانستم از افزونه‌هایی که به سایت‌های فیلتر شده متصل بودند روی وبلاگم استفاده کنم. مثلاً دیگر نمی‌شد از ابزارک (Widget) توئیتر برای نمایش دادن توئیت‌هام استفاده کنم یا نوشته‌های تامبلرم را نشان دهم. حتی پلاگین Jetpack که یک سری امکانات مدیریتی مثل آمار بازدید یا مدیریت فرم تماس و… به وردپرس اضافه می‌کند هم به دلیل اینکه بخاطر فیلترینگ نمی‌توانست از روی سرور ایرانی به سایت wordpress.com متصل شود، از کار افتاد!

بالاخره تلاش ما برای حل این مشکل به جایی نرسید و به همین دلیل قید فیلتر نبودن بلاگ‌نوشت را زدم و مجدداً به یک سرور کانادایی برگشتم! این‌ها را اینجا نوشتم تا اگر کسی می‌خواهد درباره‌ی انتقال وبگاهش به سرورهای ایرانی تصمیم‌گیری کند با محدودیت‌های آن بیشتر آشنا شود.

در انتها جا داره از امیر عمادی عزیز و گروه میزبانی گلسار خاطر زحماتی که طی این مدت برای بلاگ‌نوشت کشیدند، تشکر کنم. شما هم اگر دنبال یک هاست با پشتیبانی پاسخگو می‌گردید حتماً گلسار گروپ را امتحان کنید!

پوسته‌ی Twenty Eleven بر تن بلاگ‌نوشت

یکی از مهمترین بسترهای هر وبلاگ، قالب یا پوسته‌ای است که در آن منتشر می‌شود. اما اگر مدیریت محتوای وبلاگ شما برعهده‌ی ابزار قدرتمندی مثل وردپرس باشد، خیلی مهم است که قالب وبلاگ‌تان همیشه به روز باشد تا از امکاناتی که در نسخه‌های جدید وردپرس عرضه می‌شوند پشتیبانی کند. البته پیدا کردن چنین پوسته‌ای، آن هم بصورت رایگان کار آسانی نیست!

خب چرا از قالب پیش‌فرض وردپرس بنام Twenty Eleven استفاده نکنیم؟! پوسته‌ای با تنظیمات وسیع که انعطاف‌پذیری فوق‌العاده‌ای به آن می‌دهد و مهمتر از همه‌ی این‌ها از همه‌ی امکانات ارائه شده در وردپرس پشتیبانی می‌کند و در هر نسخه به روز می‌گردد.

مدت‌ها بود که تصمیم داشتم به این قالب رو بیاورم. حتی چندین بار هم در پس زمینه و بصورت آزمایشی در آن تغییرات دلخواه را اعمال کردم، اما بعضی مشکلات مانع می‌شدند. تا اینکه در آخرین تلاش به نسخه‌ی فعلی رسیدم و آن را رسماً بر تن بلاگ‌نوشت کردم.

باشد که سادگیش رضایت شما را هم جلب نماید…

 

بلاگ‌ننوشت !

دهم آذر ماه، برای من روز مهمی است. تاریخی است که اولین پست را در بلاگ‌نوشت منتشر کردم. چه روز خوبی بود!

نوشته بودم «و آن کس که در راه حق به خدا اعتماد کند. خداوند او را بس است. خدا فرمان و حکم خود را به نتیجه می‌رساند». قصدم این بود که از هیچ‌کس جز خدا نترسم و همیشه حق را بگویم و حق را کنم. چه دوران خوبی است دوران دانشجویی! دورانی که به هیچ‌کس وابسته نیستی، از هیچ‌کس هم نمی‌ترسی! اگر آن زمان بلاگ‌نوشت را دیده باشید، تقریباً پست‌های اینجا هم همین شکلی بودند.

اما حیف که چرخه‌ی زندگی، آنچه را با من کرد که فکرش را نمی‌کردم! اسیر نان شدم! قلمم به اسارت رفت. حتی بسیاری از بلاگ‌نوشت‌های قدیمی هم حالا اسیرِ منتشر نبودن شده‌اند.

سال‌هاست که اینجا دیگر رنگ و بوی درستی ندارد. نه این‌که حرفی برای گفتن نباشد، و نه اینکه همه‌چی آروم باشد! اما دیگر نای گفتن نیست. خستگی چیره است. باز باید شکر کرد که حداقل هر از چند گاهی کنتور اینجا یکی می‌اندازد! این بلاگ‌نوشت‌ها، حداقل امید من است به رسیدنِ روزی که بلاگ‌ننوشت‌هایم را اینجا منتشر کنم. به همین امید هم هشتمین آغاز اینجا را گرامی می‌دارم…

انتخاب بین شرافت و عشق

اکثر آدم‌ها، معمولاً در شرایط عادی وظیفه‌شان را درست انجام می‌دهند و براساس عقل، آن‌چه را که “صحیح” و “شرافت‌مندانه” می‌پندارند، به انجام می‌رسانند. اما در شرایط سخت و احساسی، معمولاً این کار دشوار می‌شود و لغزش‌ها زیاد.

نمونه‌ای از این ماجرا در اعترافات اجباری اتفاق می‌افتد. فردی که «حقیقت» را می‌داند، حاضر می‌شود تا برای حفظ جان عزیزانش، آن را کتمان کند یا به نحو دیگری بیان نماید. این یک شرایط ساده نیست! اینجا جایی‌ست که به قول استاد آئمون در Game of Thrones انسان مجبور می‌شود بین “شرافت” و “دوست داشتن” یکی را انتخاب کند. و اگر به خودمان رجوع کنیم، می‌بینیم که این انتخاب سختی‌ست.

به درون خود رجوع کنید. خود را در یک شرایط ویژه، مانند آنچه که به آن اشاره شد، قرار دهید و صادقانه خود را بشناسید. بد نیست صادقانه‌های‌مان را در یک نظرسنجی با هم بسنجیم: