بایگانی دسته: جامعه

تسیلم این صحنه‌آرائی خطرناک نشویم…

اوضاعِ امروز جغرافیای میهنی که در آن زندگی می‌کنیم، افتخار کردنی نیست. همه‌ی ما با مشکلات آشناییم و روزی نیست که پنجه در پنجه‌ی انواع و اقسام‌شان روزگار سپری نکنیم.

همه، پر از درد و رنجیم. و آن‌قدر بهانه داریم که نخواهیم جمعه‌ی تعطیل‌مان را صرف نردبان شدن برای ترقی دیگرانی کنیم که بارها سرمان را شیره مالیده‌اند.

آری! فراموشی از نعمت‌هایی است که خداوند نازل فرموده، تا از جانبش دردها را راحت‌تر از سر بگذارنیم. اما بیائید برای چند لحظه غبار از خاطرات دردناکِ همین چند صباح قبل بزدائیم و به یاد آوریم که آن هنگام که قیمت نفت سر از نمودار بیرون کشیده بود، چگونه نه تنها آن‌را بر سفره‌هایمان نیاوردند، بلکه نان‌مان را نیز نیمه کردند! در حالی که شعارشان دولت پاک بود، دروغ را پیشه‌ی هر روزشان کردند. دیوارهای اطراف‌مان را بلندتر و عزلت‌نشینی را اجبارمان کردند. و…

و وقتی دفتر ایام را به پیشتر تورق می‌زنیم، با خود فغان سر می‌دهیم «از ماست که برماست»…

آری! آن‌چه ما می‌خواهیم، با آن‌چه در دایره ریخته‌اند، شدنی نیست. همه سراپا یک کرباسند. اما حالا که نمی‌شود گامی به جلو برداشت، همین که بیاستیم؛ یا اگر به عقب برمی‌گردیم، کمتر برگردیم؛ خودش گامی به جلوست.

همه خسته‌ایم…

همه بی انگیزه‌ایم…

عوق‌مان می‌گیرد از بیشتر اسم‌هایی که باید در برگه‌های رای بنویسیم…

اما هدفِ این بازی همین است، که نیائیم. تا بدین ترتیب جلوی گاماس گامی که از خرداد ۹۲ رو به جلو برداشته‌ایم، گرفته شود، و انحصارطلبان همچنان دستِ بالا را داشته باشند.

پس بیائید تسیلم این صحنه‌آرائی خطرناک نشویم…

پشت دیوارها‌ شهری‌ست…

نشستن کنج چهاردیواریِ بلند و ندیدنِ پسِ دیوارها، موجبات تخیل و توهم را فراهم می‌آورد. و بدتر از آن زمانی پیش می‌آید که این توهم با تکبر بیامیزد. آنجاست که “منم منمِ” دیوارنشینان گوش دنیا را کر می‌کند! و در حالی که دنیای پشتِ دیوارها به سرعت در حال رشد و توسعه است، این سوی دیوار به اتفاقات سالیان دور دلخوش کرده! و البته که حاکمان شهر هم چاره‌ای جز بلند و بلندتر کردن دیوارها ندارند، که مبادا پرده در افتد و خورشید برآید!

dubai

مسلماً مقایسه‌ی تمدن ما که به ۳۲۰۰ سال پیش از میلاد برمی‌گردد با شیخ نشینی بنام دبی که از ۱۰۹۵ پس از میلاد ظهور پیدا کرده، اساساً عجیب و بیراه است. اما از دلِ توجه به این قیاس، می‌توان اعجاز عصر حاضر را درک کرد. می‌توان دید که اگر دیوارها را فرو ریزی و درها را بگشایی، چه پیش خواهد آمد.

براساس آمارها تنها ۱۷درصد جمعیت دبی را اتباع اماراتی تشکیل می‌دهند. با اینکه دبی، اماراتی عربی است اما وقتی در آن کنکاش می‌کنی، به سختی می‌توانی عربی بشنوی! حدود ۸۵درصد از جمعیت مهاجر دبی را هندی‌ها، پاکستانی‌ها، فلیپینی‌ها و بنگلادشی‌ها تشکیل می‌دهند. این‌ها را با خیل عظیم توریست‌هایی از سراسر جهان، کنار هم که بگذاری، می‌توان دبی را یک سرزمین بین‌المللی تمام عیار به حساب آورد.

به این سرزمین بلندترین برج دنیا (برج خلیفه)، پهناورترین مرکز خرید جهان (دبی مال)، بزرگترین بندر دست‌ساز بشر (بندر جبل علی)، و یکی از شلوغ‌ترین فرودگاه‌های جهان را هم اضافه کنید. انواع جذابیت‌های معماری مدرن و تاریخی را هم به آن بیافزایید. برندهای مشهور دنیا را یکجا در آن جمع کنید. آن را پر از تفرجگاه و تفریحگاه کنید. این می‌شود که سرزمینی نوظهور می‌تواند با قدیمی‌ترینتمدن‌های بشری و ابرقدرت‌‌های دنیا رقابت کند و حتی موفق‌تر ظاهر شود.

حالا هر چقدر هم عکس‌های قدیمی‌اش را منتشر کنند، هر اندازه هم با الفاظ تحقیرکننده مثالش بزنند، هرجور هم طول و عرضش را با پهناورترین کشورها قیاس کنند، حالِ امروزش مایه مباهات و موجب دست به دهان ماندن است.

ما هم باید دست از تمسخر کردن خودمان و دیگران بکشیم. تکبر و غرور را کنار بگذاریم.  همدیگر را تحمل کنیم. فرهنگ زندگی جمعی را دریابیم. دست به دست هم دهیم. زمانه‌ی به جانِ هم افتادن و شاخ و شانه کشیدن گذشته است. دنیا به سرعت در حال حرکت است، هنگامه‌ی سخن گفتن و بالیدن به گذشته‌ها نیست. راه حضور عالمان را باید هموار کرد. که اگر نه پشت همین دیوارها هم از دین و هم از دنیا عقب خواهیم ماند…

با تروریست‌های پاریس همراه نباشیم…

parisattacksبه عقیده‌ی من «کارِ درست، همیشه و در هر حالتی، درست است». اگر گاهی مصلحتی وارد می‌شود و به گونه‌ای دیگر عمل می‌شود، به این معنا نیست که کارِ درست، نادرست بوده!

اگر فردی همیشه چراغ قرمزها را رد می‌کرده، و حالا پشت چراغ قرمزی به هر دلیل ترمز کرده و ایستاده، نباید مورد مواخذه و سوال باشد که چرا پشت چراغ قرمز ایستاده‌ای؟! کارِ درست این است که پشت چراغ قرمز بیاستد! و تکرار کار نادرست نباید آن‌را به عرف بدل کند.

اگر کسی لطفی را که از دستش برمی‌آمده تا برایم انجام دهد، از من دریغ کرده، به میزان مرحمت و لطف و شعور خودش بستگی دارد. این نباید مانعی بر رحمت و شعور من شود، تا در موقعیتی مشابه، من هم انتقام بگیرم! من باید در فرصت بدست آمده، کار درست را انجام دهم.

جهان پر است از بدی‌ها و زشتی‌ها. زشتی‌ها آن‌قدر گسترده‌اند که آدمی فرصت نمی‌کند، همه آن‌ها را ببیند یا بداند.

ترور و قتل عامل، یکی از زشت‌ترین اتفاقاتی است که در دنیای ما می‌افتد. ترور همیشه و در هر کجا و به هر دلیل به زشتی، محکوم است.

در شرایطی خاص، و حتی شاید به دلیلی نژادپرستانه، یا حتی با حربه‌های رسانه‌ای، در میان همه‌ی زشتی‌های گسترده‌ی دنیا، یکی از ترورهای زشت، پررنگ می‌شود. ترورهای دهشتناک‌تری هم در دنیای اطراف‌مان وجود دارد. اما این ترور آن‌قدر در دنیای شبکه‌ای و رسانه‌ای پررنگ می‌شود که من، به عنوان فردی از این دنیا، متوجه‌اش می‌شوم و انزجارم را به آن از طریقی اعلام می‌کنم.

اعلام انزجار از کاری نادرست، و اعلام همدردی با صدمه‌ دیدگان، کاری درست و خوب است. اینکه اشکال بگیریم، چرا این‌بار اعلام انزجار بیشتری صورت گرفته، یا چرا برای حوادث مشابه چنین کاری صورت نگرفته، یا چرا صدمه‌ دیدگانِ امروز، خودشان قبلاً نسبت به این کار زشت حساس نبودند و یا… در حقیقت زیر سوال بردن و تضعیف کردن یک کارِ درست است، و این خودش کاری نادرست است!

پس لطفاً به معترضان ترورهای فرانسه این همه اشکال نگیریم. این جنبش اعتراضی خود می‌تواند نمادی برای اعتراض به همه ترورهای دنیا باشد.

خیانت‌های ما به بشریت

موقعیت زن و شوهری را تصور کنید که با هم زندگی می‌کنند. یکی از آن‌ها اعتقاد راسخ دارد که حریم خصوصی دیگری را باید رعایت کند و اعتماد را اصل خدشه ناپذیر زندگی‌شان می‌داند. مثلاً به هیچ وجه، حتی در خلوت به تلفن همراه همسرش سرک نمی‌کشد یا در بیرون رفتن‌های تنهای وی کنکاش پنهانی نمی‌کند.

اگر بخواهیم بدبینانه به موضوع نگاه کنیم می‌توان این‌گونه گفت که درصورتی‌که یکی از دو طرف به این اصول پایبندیِ تقدس وارانه نداشته باشد، و ظرفیت حفظ احترام به این تفکر را در خود نبیند، می‌توان راه‌های سوء استفاده فراوانی را برایش متصور شد.

تصور کنید که این سو استفاده صورت پذیرد. آنچه که مسلم است اینکه، طرفی که بخاطر عقایدش مورد سو استفاده قرار گرفته، به شدت احساس مظلومیت و قربانی بودن را دارد. اما به نظر من با ارزش‌ترین اعتقادی که در چنین موقعیتی صدمه می‌بیند، حس رعایت حریم خصوصی شریک زندگی و اعتمادِ مقدسی است که اگر به اطراف خود نگاه کنید، واقعاً کمیاب است.

ما، انسان‌های دنیای امروز، با حجم توصیف ناپذیری از احساسات، ذهنیت‌ها، اعتقادات و… روبرو هستیم. و گاهی ارزش‌ها را در میان این خیل شلوغی گم می‌کنیم. اما این گم کردن‌ها و خودخواهانه برخورد کردن‌ها، نه فقط به افراد رو در روی‌مان که به جامعه اطراف‌مان و در لایه‌ای بالاتر به بشریت صدمه‌های جبران ناپذیری می‌زند.

در  موقعیت مذکور، تقدسِ اعتقادِ اعتماد، نه تنها در قربانی متزلزل می‌شود که حتی در اطرافیان این خانواده که شاهد نوع زندگی‌شان بودند، و بنا به ذات‌شان به تفکر جاری در بین‌شان احترام می‌گذاشتند، هم این شک بوجود می‌آید که شاید این اعتماد نباید باشد، و شاید خودِ قربانی مقصر اصلی است!

و این نگاه، خود آغازگرِ بینشی است که بشریت را از ذاتِ دارا بودن صفات نیک به سمت کم توجهی به این صفات و خودخواهانه رفتار کردن سوق می‌دهد و در نهایت جامعه را به انحطاط می‌کشاند.

این‌گونه موقعیت‌ها را به رفتارهای اجتماعی خارج از خانواده که بسط دهیم، حتی اوضاع بسیار مفتضح‌تر هم می‌شود. لذا بیایید حداقل شجاعت را در خود تقویت کنیم. و بجای پنهان کردن زشتی‌های‌مان در پسِ پرده‌ای حریری که بر میخی سست آویزان است و دیر یا زود می‌افتد و رازها را برملا می‌کند، مسایل را به گونه‌ای پیش ببریم که حداقل گناه‌مان در حد سو استفاده باقی بماند، نه ضربه زدن به ارزش‌ها، به تقدس‌ها و به ذاتِ پاک بشری.

ساده حرف بزنیم

از یک نگاه حرف زدن را می‌توان به دو گونه تقسیم کرد: گاهی حرف می‌زنیم تا دیگران درک کنند، تاثیر بپذیرند و عمل کنند. گاهی هم حرف زدن را از جنبه هنری بکار می‌بریم تا دایره لغات‌مان را به رخ بکشیم و دیگران را گاهاً به لذت برسانیم.

اما عده‌ای و علی‌الخصوص روشنفکران، در بسیاری از مواقع حرف زدنِ هنری را بجای حرف زدنِ تاثیری، بکار می‌برند. یعنی قصدشان این است که دیگران را تحت تاثیر قرار دهند و به مسیری هدایت کنند، ولی از بس دچار قلمبه سلمبه گویی می‌شوند، هدفِ حرفشان در بین لغات گم می‌شود و شنونده فقط به به‌به کردن بسنده می‌کند یا شاید با خود می‌گوید که «عجب سخنور دانشمندی ‌است»، و بعد بدون اینکه متوجه شود چه باید بکند، می‌گذارد و می‌رود!

دکتر شریعتی معتقد بود که روشنفکران مسئولیت دارند تا بین جزیره‌ی افکار و اندیشه‌های‌شان و دنیای مردم پلی بزنند تا هم مردم بتوانند آن جزیره را درک کنند و هم روشنفکران بتوانند بین مردم باشند. یکی از نمونه‌های بسیار موثر در این خصوص، خودِ ایشان هستند که با زبانی ساده و شیوا، مباحثی بس عمیق را با مردم در میان می‌گذارند و تاثیر شگرفی بر جامعه می‌گذارند. امروز نیز روشنفکران باید به چنین الگوهایی برگردند و بجای بکار بردن اصطلاحات پیچیده و به رخ کشیدن به اصطلاح دانش خود، به فکر راهی باشند که توده مردم را آگاه کنند، که به واقع نجات جامعه در این است.