روز کودکی که بر والدین مبارک‌تر است

پسرم؛

کودکی من در زمانه‌ای گذشت که جنگی که گفتند تحمیلی بوده، بر همه چیز سایه افکنده بود. گرچه بعدها که بزرگتر شدم فهمیدم همه‌‌ی داستان این نبود.

زمانی که باید جوانی می‌کردم، همراه شدم تا سرزمینی آباد و آزاد برای زیستنت بسازیم. اما شاید نه آن‌چنان که باید.

و اکنون تو و هم‌نسل‌هایت در جنگلی از سرگرمی‌ها احاطه شده‌اید، و این تنها کاری بود که از عُرضه‌مان برآمد تا ویرانه‌ای که وطن می‌نامیمش را از چشمان معصوم‌تان پنهان کنیم تا همچنان دوستمان داشته باشید.

اما روزی می‌رسد در آن سوی دنیا کودکی می‌فهمد‌ که بابانوئل دروغ بود، و اینجا در سرزمین پدری، تو در خواهی یافت که تنها حقیقت، کودکی بود.

آرسانم؛

امروز کودکیِ تو بیش از آنکه بر تو مبارک باشد، بر من نعمتی است تا شرمِ خویش را در پسِ آن، بخاطر بارقه‌ای از دروغ که از سرزمین پدریت به ارث خواهی برد، پنهان کنم.

پس روزمان مبارک…

از انتخاب‌های شوخی‌گونه ما

ماجرا از آن قرار است که در انتخابات شورای شهر گذشته، رفتگری در شهر رشت مورد اقبال مردم قرار گرفت و توانست به جمع اعضای شورای شهر بپیوندد. و حالا نامه‌هایی از وی در فضای مجازی دست به دست می‌گردد که نه تنها پر از غلط‌های املایی است که جمله‌بندی‌هایش در حد دانش‌آموزان دوره ابتدایی است! نتیجتاً عده‌ کثیری ایراد می‌گیرند که «روز انتخابات باید فکر اینجاها را می‌کردید» و عده‌ای دیگر توجیه می‌آورند که «آن انتخاب در حقیقت دهن کجی بوده، نه اینکه انتخاب ما باشد»!

پیش از این در شهرستان آستانه اشرفیه نیز خودم شاهد بوده‌ام که چطور جو طنز سیاسی روزهای انتخابات می‌تواند کسی را شوخی شوخی به جمع منتخبان وارد کند! به نظر من بیش از آن‌که این نوع انتخاب‌ها حاصل تفکر و برنامه‌ریزی برای به اصطلاح «دهن‌کجی» باشد، حاصل جوگرفتگی و شوخ‌طبعی بیجای جامعه است که برای توجیه آن دست به دامان زمین و زمان می‌شویم! و البته بودند کسانی هم که فکر می‌کردند این همه آدم باسواد که تاحالا بر مسند بوده‌اند چه گلی بر سر ما زدند، یکبار هم یکی از جمع خودمان برود تا شاید حق‌مان را بستاند! و حالا همین دسته پوزخند می‌زنند و برای‌شان مهم نیست که اصلاً چه خبر است!

به هر روی فعلاً که مملکت‌داری را برای‌مان طنز کرده‌اند، ما هم کلاً به سخره‌اش گرفته‌ایم. تا ببینیم تا کی و تا کجا و تا چند نسل بگذرد تا به خود آییم…

جدی نگیرید. بخندید :D

نه، فقط نه است

«نه فقط یک کلمه نیست، بلکه خودش یک جمله است. این کلمه نیاز به درک، توضیح یا تفسیر ندارد. معنی نه، فقط نه است.

وقتی زنی «نه» می‌گوید، چه دوستتان باشد، چه دوست دخترتان، یا هرکسی، یا حتی روسپی باشد یا همسرتان؛ معنی نه فقط نه است، و شما باید دست نگهدارید.»

فیلم «Pink» محصول سال ۲۰۱۶ کشور هندوستان، فیلم درامی است درخصوص نگاه‌های تبعیض آمیزی که در جامعه بین زن و مرد وجود دارد. برداشت‌های اشتباهی که مردان در مورد رفتار زنان دارند و ظلم‌هایی که بابت قضاوت‌های اشتباه بر زنان می‌رود.

به خودم و همه مردان سرزمینیم پیشنهاد می‌کنم، حتماً این فیلم را ببینیم و چشم‌های‌مان را بشوییم!

جامعه‌ای که در آن خود را سانسور می‌کنیم

جامعه مجموعه‌ای از انسان‌ها هستند که با یکدیگر تعامل اجتماعی پایدار دارند و با وجود داشتن علایق و عقاید مختلف به تعامل و ثبات می‌رسند.

گروه‌هایی که در جوامع، توهم خودبرتربینی داشته باشند و از سویی توسط نهادهای قدرت حمایت شوند، سعی می‌کنند علایق و اعتقادات خود را بر گروه‌های دیگر تحمیل کنند، و از این طریق در جهت رسیدن به منافع خود، عرصه را بر دیگران تنگ نمایند.

افزایش چنین تنش‌هایی در جامعه موجب افسردگی، خودسانسوری و سرخوردگی شمار زیادی از افراد جامعه می‌شود. و این عقده‌ی نهفته در کنار عزت نفس کاذب و خشن گروه‌های یکه تاز می‌تواند به یک بمب اجتماعی خطرناک بدل شود و تا از بین بردن نظام اجتماع پیش رود.

متاسفانه در تنش‌های این‌چنین، افرادی که در مقابل امر و نهی‌ها مقاوت می‌کنند، حتی قبل از آن‌که توسط نهادهای قدرت تهدید گردند، توسط هم‌فکران خود دعوت به عقب‌نشینی و خودسانسوری می‌شوند. گویا از یاد می‌بریم که ما هم جزئی از اجتماع هستیم و حق داریم با داشتن عقاید متفاوت از دیگران در آن زندگی کنیم!

در حقیقت جامعه‌ای که در آن تضادی نباشد، آرمانی‌ست حتی دست نیافتنی. اما آن‌چه که قبل از هرچیز باید در جوامع ارزش باشد، احترام به عقاید دیگران و مدارا نمودن با مخالفان است. اگر گروهی این ارزش را زیر پا می‌گذارند و به توهین و حمله به عقاید مخالف روی می‌آورند، این ما هستیم که باید در مقابل‌شان قد علم کنیم و آنان را به احترام گذاشتن واداریم، نه اینکه با عقب‌نشینی و کوتاه آمدن به ایشان میدان دهیم.

شاید پیش از همه لازم باشد که چشم‌های‌مان را بشوییم و ببینیم که در حقیقت این ماییم که با کوتاه آمدن‌های بیش از حد، موجب ریشه‌دارتر شدن افکار دُگم در جامعه شده‌ایم و از ماست که بر ماست…

فروشنده

قبل از اینکه به تماشای «فروشنده» اصغر فرهادی بروم، برآیند نظراتی که درباره‌ش به گوشم رسید، حاکی از آن بود که اکثریت از فیلم راضی نبودند. در برخی از محافل هم مثل فیلم‌های قبل فرهادی، سخن از این بود که این فیلم تصویر سیاهی از جامعه‌ی ایران را به نمایش می‌گذارد! اما به نظر من «فروشنده» فوق‌العاده‌ترین اتفاقی بود که در چند سال اخیر در سینمای ایران افتاد.

salesman

فروشنده در جامعه‌ای اتفاق می‌افتد که در آن خوب و بد با آن باریک مرزی که بینشان هست، درست آموزش داده نمی‌شود. جامعه‌ای که با تقدس‌هایش مسخ شده. زنانش محقر و مقصر مانده‌اند. و بدتر از آن اینکه خودشان هم نمی‌خواهند حق‌شان را بستانند، و حتی دست کسانی که می‌خواهند کاری کنند را هم می‌بندند.

در جامعه‌ی فروشنده، حق گم شده، درست و غلط جابجا شده، ترس و احساس ملاک عمل شده و این همه در تار و پود جامعه تنیده است.

و در چنین جامعه‌ای حضور افرادی چون فرهادی را باید قدر دانست، که سیلی‌شان را می‌زنند تا بلکه به خود آییم…