به خواهر بزرگوارم، سمیه بانو توحیدلو

با اینکه متانت و آرامشت از پسِ نوشته‌های پر ز منطقت همیشه نمایان بود، اما تصورم بعد از همان یک‌بار دیداری که در همایش برترین بانوان وبلاگ‌نویس، با هم داشتیم، به کلی دگرگون شد. منِ طوفانی، کجا آن همه آرامش و وقار را می‌توانستم دیده باشم؟! بر خود بالیدم و بر دستان اینترنت بوسه زدم، که مرا با گوهری چون حضور شما آشنا کرد.

اما امروز، چگونه بار این شرم عظیم را تحمل کنم؟ حتی چگونه رویم شود تا روی دیوار نمایه‌های آن‌لاین‌تان، ابراز درد نمایم؟ گیرم از شما هم پنهان شدم، در پیشگاه تعالی، چه بهانه‌ای برای غیبت در آن هنگامه‌ی سوال بیاورم؟ کجا بود تن بی‌ارزش من، وقتی که روح عظیم تو در زیر فشار جور تفال می‌زد؟

و وای بر ما در آن دقایق عدالت، که سحرشان برای‌شان رذالت، و سکوت‌مان برای‌مان حقارت آورد. و خوشا به سعادت تو، در آن زمان که نور حقانیت از گفتارت طلوع کند و درد، حمایل‌کش عظمتت شود…

1 دیدگاه در “به خواهر بزرگوارم، سمیه بانو توحیدلو

  1. ۱۰۰۰سال دیگه:
    جوون عرب: برو وحشی!! شماها برید زن ها و دختر ها رو تو خیابون و زندان شلاق بزنین و به زور لباس تنشون کنین!!
    جوون ایرانی: wi badbakhtim ya you ke 3000sale pish dokhtal ha ro chal mikardin?

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *