بزرگترین ترسهای من

حدیث من رو به بازی وبلاگی “بزرگترین ترسهای زندگی” دعوت کرد. و من مجبورم اینجا به یه سری چیزا اعتراف کنم!

خوب! من کلّاً آدم ترسویی به حساب میام! گاهی در برخی موارد کوچیک و جزئی ترسم رو می کنه و بعضی اوقات هم کلاً کل شق و نترس میشم! مثلاً از سنجاق قفلی چندشم میشه!! یا از چرخ و فلک و انواع و اقسام بازیهای وحشتناک پارک شهری می ترسم و اصلاً طرفشون نمیرم! البته به جز تونل وحشت!

بعضی از این ترسها واقعاً مسخره و خنده دار به نظر میان! قبلاً یکبار، اینجا درباره ترس نوشته بودم. حالا که بیشتر فکر می کنم می بینم که “ترس” واقعاً حس عجیب و ناشناخته ای هست.

اما برخی ترسها، موی بدنم رو سیخ می کنند. مثل فکر اینکه اونقدر گناهکار باشم که خدا منو نبخشه، یا تصور روزی که حدیث از پیشم بره، یا کسانی که دوستشون دارم، فوت کنند.

به امید اینکه هیچکس در دنیا ترسیده نشه! دعوت میکنم از شمائی که لطف کردید و این مطلب رو خوندید تا در این بازی وبلاگی سهیم باشید.

3 دیدگاه در “بزرگترین ترسهای من

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *