نیروی عشق

در افسانه شاه آرتور آمده است که وی در زمان کودکی شاهد کشته شدن مادرش توسط دشمنان بود. در همان حال به سمت قبر پدرش می دود تا شمشیری که به نشان شوالیه بودن در قبر فرو برده شده بود را بردارد و به کمک مادرش بشتابد.

شمشیر تا نیمه در قبر فرو رفته بود و آرتور کوچک را یارای در آوردن آن نبود. وی آنقدر سعی کرد تا بالاخره موفق به کندن شمشیر شد. ولی متاسفانه کار از کار گذشته بود.

روزی که آرتور خود شوالیه قدرتمندی شده بود، قاتل مادرش را می یابد و به وی از حس انتقامی که در طول سالهای گذشته داشته است، می گوید. اما قاتل از آرتور امان می خواهد و به وی می گوید: «نیرویی که در آن روز باعث کنده شدن شمشیر از زمین شد، و و در طول این سالها با تو مانده است، عشق به مادرت بود، نه نفرت از من.»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *