Face Off ویژه : هفتمین سالروز تولد وبلاگستان فارسی

شانزدهم شهریور ماه هفت سال پیش، “سلمان جریری” در صفحه وبی که آنرا “وبلاگ سلمان” می نامد، چنین می نویسد:

weblog (وب نوشت) اصلا یعنی جی؟
وب نوشت بر وزن دست نوشت یک اصطلاح من در آوردی است! خیلی جدی نگیرید! اما weblog به وب سایت یا homepage ای میگن که شامل نوشته های شخصی یک نفر راجع به چیزها و نکات جالبی که میبینه یا بهشون فکر میکنه هست. weblog ها معمولا هر روز update می شوند. میتونید مجموعه ای از weblog کلی آدم رو در این قسمت از سایت google ببینید.

وب نوشت من شامل چه چیزهایی میشه؟
… از نکات جالبی که در طول روز از اینور و اونور می خونم و می شنوم … تا چیزهای جالبی که روی وب پیدا می کنم … تا فکرها و نکاتی که به ذهنم می آد … همه چی! …

و این واقعه، مبدأ پیدایش وبلاگستان فارسی شد.

سلمان جریری نویسنده وبلاگ سلمان:

خواسته شده به مناسبت سالگرد تولد وبلاگهای فارسی نوشته ای در مورد وبلاگها داشته باشم. راستش باز هم قالب نامه را برای این نوشته انتخاب کردم. انگار نامه صمیمیت بیشتری داره. چیزی که وبلاگها به دنبالش هستند و هرچه بیشتر تلاش می کنند کمتر می یابند.

یکی از راههایی که برای مرور سالهای گذشته وبلاگ نویسی فارسی به ذهنم رسید، مرور نوشته هایی بود که در هر سالگرد می نوشتم:

سالگرد اول: نگرانی از اختلافات: “… از مدتی قبل و در پاسخ به دوستانی که مایل به برگزاری جشن و .. به مناسبت سالگرد تولد اولین وبلاگ فارسی بودند گفته بودم که ترجیح می دهم تولد این وبلاگ با سکوت برگزار بشه و به همراه بقیه دوستان ‚ ۱۴ آبان را ‚ یعنی سالروز نوشته شدن اولین راهنمای وبلاگ نویسی توسط درخشان عزیز (که به کمک اون صدها نفر وبلاگ نویس شدند و احساسات و آموخته های خود را به معرض دید همگان گذاشتند) جشن بگیریم … در این مدت هیچ وقت دوست نداشتم درگیر مسائل اولین بودن و غیره باشم … “

سالگرد دوم: مینیمال “… امروز این وبلاگ دو ساله شد … :-)”‌

سالگرد سوم: تغییر دیزاین: ” … تولد و شروع چهارمین سال این وبلاگ با دیزاین و سیستم جدید … بالاخره …. !”

سالگرد چهارم: بازهم نگرانی از اختلافات: ” …. متاسفانه در فضای فعلی ، کلمه “گفتگو” با کلماتی مانند “دو دستگی” ، “اتهام” ، ” بد فهمی” ، “سو برداشت” و کلماتی مثل اینها شباهت بیشتری پیدا کرده است …”

سالگرد پنجم: نیاز به سرویسهای جدیدتر و اختراع جداگانه توییتر! ” … اینجاست که “نوشته هایی برای چند ساعت” می تونند کمک کنند: می تونی به همون سادگی و خودمونی که برای دوستت در یک ایمیل می نویسی: “امروز عجب روز سختی بود” یا “این لینک را ببین چه جالبه” ، همونها را در وبلاگت، برای خوانندگان روزانه و همیشگی ات بنویسی … فقط برای چند ساعت … آرشیو هم نکنی …” ] توییتر گویا سرویسش را دو ماه قبل از این نوشته راه انداخته بوده اما مثل خود وبلاگم که سالهای اول دستی و بدون سیستم نوشته می شد، این نوشته های کوتاه هم قبل از انتقال به تویتر به صورت دستی و گازوئیلی نوشته می شد[

سالگرد ششم: نگرانی از پرت و پلا (irrelevant) بودن: ” … گاهی پرت و پلا بودن خودم را این طور خلاصه می کنم: “با کامپیوتر و صفحه کلیدی که فارسی نداره، به زبانی که در طول روز به ندرت باهاش سر و کار دارم، در مورد مسائلی که به طور دقیق در جریانشون نیستم، برای مخاطبی که دغدغه هایی دیگه داره مطلب می نویسم! این اواخر و بعد از گذراندن هزارمین روز مهاجرت، این احساس تشدید هم شده … “

در هفتمین سالگرد وبلاگ نویسی فارسی هنوز بسیاری از این دغدغه ها را با خود به همراه دارم: هنوز از اختلافات نگران هستم، نیاز به سرویسهای جدیدتر را احساس می کنم و از پرت و پلا بودن به شدت نگرانم! اما وقتی تلاشهای دوستان خوب از جمله همین ماجرای دوست داشتنی فیس آف را دنبال می کنم به آینده بسیار خوب وبلاگهای فارسی امیدوار و خوش بین هستم. (و به برنده شدن خودم هم در این فیس آف، اگر مسابقه ای باشه، امیدوار و خوش بین! ….. : – )

به مناسبت هفتمین سالروز تولد وبلاگستان فارسی در ادامه پای صحبتهای عده ای از ساکنین دنیای مجازی وبلاگستان می نشینیم.

از همه دوستانی که لطف کردند و برای این ویژه نامه قلم زدند، سپاسگزارم.

محمدعلی ابطحی نویسنده وبلاگ وب نوشت:

وبلاگ، تا وقتی سخن دل باشد و بی نقاب از درون صاحبش تراوش کند،خواندنی است. وقتی جای رسانه را می گیرد دیگر وبلاگ نیست، خبرگزاری است. سعی کنیم وبلاگی بمانیم.

شیرین احمدنیا نویسنده وبلاگ از زندگی:

یکی از دوستان به من گفت اگر بخواهی  وبلاگت رو یا آنچه پیام اصلیش می دونی در یک کلمه خلاصه کنی چی می گفتی. گفتم در یک کلمه می تونم بگم “عشق”.

نیما اکبرپور نویسنده وبلاگ عصیان:

بار دیگر، پیجی که دوست می‌داشتم
سلام وبلاگ
وبلاگ یکی از عاشقانه‌های من است. خیلی وقت‌ها فکر می‌کنم که وبلاگ چه چیزهایی به من داده یا شاید بهتر است بگویم من از وبلاگ چه چیزهایی را گرفته‌ام. واقعیتش این است که در حال حاضر هر چه که دارم از این دوست‌داشتنی مجازی به من رسیده. کارم، سرگرمیم و از همه مهم‌تر بخش مهمی از دوستانم را با وبلاگم صید کرده‌ام. در طول همه این سال‌ها که وبلاگ فارسی پا به عرصه گذاشت همراهش بودم. هیچگاه نخواستم که ترکش کنم یا مانند برخی از بلاگرها دچار یأس وبلاگی شوم و رها کنم نوشتن در آن را. وبلاگم مجموعه‌ای است از نوشته‌ها روزمره، جدی، شوخی و غرغرهایم که رهایش می‌کنم در کهکشان مجازی. وبلاگ من را به خیلی از آرزوهایم رسانده و هنوز هم شعبده‌هایی در آستینش دارد که همیشه می‌تواند من را متحیر کند.

امین نویسنده وبلاگ P30Geek:

وبلاگ نویسی تجربه ایی متفاوت رو برای من به همراه داشت، یافتن دوستان جدید و بالا رفتن اطلاعات اینترنتی از محدود فواید بلاگ نویسی من در این مدت کوتاه می باشد.

علی ایرانی نویسنده وبلاگ P30Design:

یادش بخیر اولین باری که وبلاگ دار شدم بر می‌گردد به زمانی که در مقطع راهنمایی در حال تحصیل بودم٬ آن روزها بیشتر استفاده ام از کامپیوتر به بازی‌های رایانه ای محدود می‌شد. اولین وبلاگم هم با محوریت همین موضوع و رمز بازی‌های رایانه‌ای در سرویس پرشین بلاگ ایجاد شد. یادم می‌آید تا مدت‌ها وقتی در گوگل “بازی” یا “رمز بازی” را جستجو می‌کردی اولین گزینه‌ای که نشان میداد وبلاگ من بود و من هم کلی ذوق می‌کردم و خلاصه به این بهانه وارد وبلاگستان فارسی شدم و بعد از آن هم کلی وبلاگ جور و واجور را در موضوعات مختلف و در سرویس‌های مختلف تجربه کردم و تا امروز که وبلاگ پی‌سی دیزاین را با سرویس قدرتمند وردپرس دارم.

بامدادی نویسنده وبلاگ بامدادی:

روزگاری نه چندان دور، آدم‌هایی که حرفی داشتند و می‌خواستند صدایشان را به گوش دیگران برسانند، یا باید توی میدان شهر با صدای بلند فریاد می‌کردند که رهگذرها بشنوند، یا این‌که باید توی روزنامه یا کتاب حرف‌هایشان را چاپ می‌کردند که در اختیار همه نبود.
ظهور اینترنت نوین و به نظر من مهمترین مصداقش که همین وبلاگ‌ باشد، پارادیم جدید ارتباطی با خود آورده است. آدم‌ها می‌توانند حرف‌هایشان را به سادگی «نجوای آهسته‌ی شبانه‌ای در خانه» منتشر کنند. این یعنی یک اتفاق بی‌نظیر و یک پتانسیل بزرگ برای آدم‌هایی که عادت داشتند صدایشان در تاریکی گم شود.

امین پاکزاد نویسنده وبلاگ امین:

وبلاگ تنها جایی ه که هر آدمی میتونه بدون اینکه به فکر قیمت و مشکلاتش باشه یکی برای خودش دست و پا کنه و توش داد بزنه!!! فکر میکنم کمی با وبلاگستان فارسی مشکل پیدا کردیم…. همش هم تقصیر فیدبرنر و گودر ه …. دیگه اون اشتیاقی که برای رفتن به خونه ی همدیگه رو داشتیم نداریم… هر روز میایم تو این دنیای مجازی و یه صفحه باز میکنیم و چند صد تا مطلب ازش میخونیم بدون اینکه فکر کنیم نویسنده کی بوده…. فقط این رو میدونیم که نویسنده رباتیه که مینویسه و ما هم برای اینکه از قافله عقب نمونیم ، میخونیم…. الان دقیقا زمانیه که معنی قالب وبلاگ از دست رفته… چون مشخص نیست چند وقت یک بار یکی میاد تو وبلاگمون و کامنت میزاره که قالبت چقدر قشنگه!!!

پژین نویسنده وبلاگ پژ:

برعکس خیلی از شماها که یه شخصیت حقیقی هستید و وبلاگ جزئی از حضور مجازیتون، من یا بهتر بگم “پژ” یک شخصیت مجازی است که حضور حقیقی‌ای ندارد. ساده‌تر بگویم: «”پژ” تنها یک وبلاگ نیست، “پژ” همه چیز “پژ” است!» اگر وبلاگ نبود، من هم نبودم. اگر وبلاگم نباشد، من هم نیستم. من در وبلاگم زندگی می‌کنم. خوبیها و بدیهایم همه آنجاست، شادیها و غمهایم همه آنجاست، دوستانم همه آنجایند. شاید مرتب ننویسم، شاید مفید ننویسم، شاید خواننده نداشته باشم، کامنت‌گذار نداشته باشم، شاید… شاید فقط می‌نویسم که خود بخوانم، که شرح حال خویش، خود بدانم که یادم بماند دغدغه‌هایم را، حرفهای گاه و بیگاهم را، نقدهای از این و آنم را… مگر همین بس نیست که مامنی باشدم از این دنیای دیوانه؟ وبلاگشهر را دوست دارم و در سالروز زادروزش جز سپاسگزاری از زاده‌شدنش، از این که آمد و هویتم داد، آمد و بخشی از تنهاییهایم را پر کرد، آمد و جزئی از وجودم شد، هیچ نمی‌گویمش! وبلاگشهر عزیز، زادروزت فرخنده باد.

امین ثابتی نویسنده وبلاگ ندای امروز:

می‌دانید، وبلاگ یک چوب دو سر طلا است! یعنی اینکه بعضی‌ها فکر می‌کنند وبلاگ تأثیر شگرفی بر روی جامعه و مردم عادی دارد و بعضی‌ها نیز فکر می‌کنند وبلاگ و وبلاگ‌نویسی تأثیر آنچنانی ندارد و تنها از آن به عنوان یک تفریح یاد می‌کنند! به همین دلیل می‌توان گفت که وبلاگ چوب دو سر طلایی است که از هر سر سود و ضرر دارد. اما از همه‌ی این‌ها بگذریم، وبلاگ‌نویسی در ایران خواسته و یا ناخواسته در جامعه‌ی روزنامه‌نگاری تأثیر شگرفی داشته است و همین وبلاگ‌نویسان با نوشته‌های خود باعث شده‌اند که بسیاری خبرگزاری‌ها و روزنامه‌های ایران صفحات خود را با تکنیک Copy and Paste پر کنند!

جادی نویسنده وبلاگ کیبرد آزاد:

خواستند که برای هفتمین سالگرد وبلاگستان فارسی یا یه همچین چیزی یه پاراگراف برای فیس آف خوب بنویسیم. خوب! احتمالاً منم مثل بقیه آرزومند یک سال خوبم، شاد، قوی، فعال توی وبلاگستان فارسی. ولی یه دو سه تا نکته رو هم اضافه می کنم.

۱- پارسال اولین سالی بود که مستقل از درست یا غلط یک وبلاگ نویس اعدام شد. در عین حال حواسمون باشه قانونی در حال تصویبه که میگه هر کسی مخالف دین، یا درباره ث.ک.ص مطلب بنویسه توی وبلاگش، یا وبلاگی در این مورد داشته باشه، جوابش اعدامه!

۲- به نظر می رسه حجم وبلاگ نویسی اومده پائین. خوشبختانه آدما دیگه احساس نمی کنن که اگه چند تا وبلاگ داشته باشن، خیلی باکلاسن. وبلاگ دیگه الزاماً کارت ویزیت باکلاسی آدما نیست. به نظرم خوبه! شاید داره فرصتی میشه برای عمیق تر شدن وبلاگهایی که هستند. و شروع وبلاگهای خوب.

۳- حواسمون باشه که وبلاگ، وبلاگ نویسی و اینجور چیزا، چیز خیلی خفنی نیستش. عملاً یه ابزار جدیده، مثل خودکار، تلفن یا هر چیز دیگه ای. جو نگیردمون! وبلاگستان بخش خیلی کوچیکتر از جامعه ایرانه. شاید وقتی فعالیت می کنه می تونه گاهی جهت بده. ولی چیز عجیبی نیست.

بریر حسینی سعادت نویسنده وبلاگ اوقات من:

اوقات من متشکل از دو تجربه است:  حس لامسه (زندگی واقعی) و حس ششم (زندگی مجازی).

حسام علوی نویسنده وبلاگ امروز ما:

انگار ۱۶ شهریور رو مصادف کرده اند با تولد وبلاگستان فارسی! من از طرف خودم این رویداد نوپا را به تمامی اهالی وبلاگستان تبریک و تسلیت می گم.

محمود رمضانی نویسنده وبلاگ Geek Life:

امیدوارم جامعه وبلاگ نویسی ما به سمتی پیش بره که علم تولید کنه و مافقط مصرف کننده نباشیم.

پیام رحمانی نویسنده وبلاگ پیام اسپات:

در وبلاگم مطالب زیادی می نویسم، درست است که گاهی خیلی وقت صرف می کنم تا مطلبی را منتشر کنم ولی نه تا این حد. حال که قرار است در مورد وبلاگ و وبلاگ نویسی بنویسم برایم سخت است، نمی دانم چرا … شاید … شاید … بماند برای بعد.  برویم سر اصل مطلب … وبلاگ و وبلاگ نویسی؛ خوب خدا را شکر سه خط از مطلب به پایان رسید و من نباید از یک پاراگراف بیشتر بنویسم ; )  پس فقط می گویم: هدفمان از وبلاگ نویسی هرچه که هست، بیاید به یکدیگر احترام بگذاریم، افکارمان را از نفرت پاک سازیم، بداینم که این نیز بگذرد… فقط مهم این است که از این ابزار برای خدمت به دیگران استفاده کنیم، اصل چیز دیگری است. به امید وبلاگستانی سرشار از عشق و محبت، مطالب مفید، و ایده های نو…

مجتبی ستوده نویسنده وبلاگ باغبان باشی:

وبلاگستان فارسی: دوستی و یکرنگ بودن ایرانیان در پشت پنجره دیجیتال برای توسعه آزادی بیان و پاس داشت زبان پارسی.

سوشیانت نویسنده وبلاگ کوته نوشت:

به عوض “انبوه” ناگفته‌هایمان، “اندکی” وبلاگ می‌نویسیم.

عبدالمحمد شعرانی (سرباز معلم جنوبی) نویسنده وبلاگ دیرتش باد:

نمی دانم تا به حال برایتان اتفاق افتاده است که چشم بسته چیزی را نوشته باشید!؟ من می خواهم چشمانم را ببندم و بگردم  به دوسال پیش مدرسه جمال آباد کالو،روز اول مدرسه را به یاد میاورم، عکس هایی که گرفته ام نگاه می کنم . با خودم می گویم چه اشکال دارد اتفاقات امروز مدرسه را در وبلاگم بنویسم.
می نویسم و می خوابم،صبح که بلند می شوم کنتور وبلاگم مرا مجذوب صفحه ی مانیتور می کند .تعداد کامنت های را نمی توانم باور کنم !می گویم شاید آدرس وبلاگم را اشتباه نوشته ام !هنوز به اشتباهی بودن آدرس وبلاگم فکر می کنم که یک کامنت فکر و ذهنم را می دزد نوشته است من گزارشگر تلویزیون هستم می خواهم از مدرسه تان گزارش بگیرم لطفا تلفن و آدرس تان را برای من ارسال کنید. پخش گزارش استارتی می شود برای معرفی مدرسه کوچک ما .
حالا هر روز آدم های زیادی به وبلاگم سر می زنند ،حالا از طریق همین وبلاگم از تهران گرفته تا کالیفرنیا برای بچه ها و مدرسه وسایل کمک آموزشی می فرستند. این پست وبلاگم ” کاش تهران هم جاده نداشت!” باعث شد راه روستا آسفالت شود، همین نوشته های وبلاگیم باعث شد خیر مدرسه سازی پیدا شود و بچه های مدرسه جمال آباد مهرماه به مدرسه جدید کوچک می کنند، مستند مدرسه کوچک ما الهام از وبلاگم دارد ساخته می شود و بزودی “قصه کوچک ترین مدرسه دنیا ” به قلم سرباز معلم به چاپ خواهد رسید، حالا مدرسه مان که زمانی انبار وسایل صیادی روستا بود تبدیل شده به انبار بمب خبری دنیا!
حالا جهان در جستجوی جمال آباد کالوست! حالا من بعد از خدا مدیون وبلاگم هستم ،حاج عباس (پیر روستای کالو ) دستی به شانه ام زد و گفت : کاش چند سال پیش مدرسه کالو وبلاگ داشت…

شقایق نویسنده وبلاگ شقایق:

سلام وبلاگستان فارسی! مرا که به یاد داری؟ همان شقایق کوچکی که پنج سال پیش دلش را بردی و تا همین امروز دست از سرش بر نداشتی. اکنون که برایت مینویسم چند روزی تا تولدت باقیست. کاش با این همه حرف که برای گفتن داری زبانی هم برای پاسخ به سوالاتم داشتی کاش میدانستم که این همه دلبری را از کجا آموخته ای که مادری با خستگی از مسئولیت نگهداری سه فرزند و خانه داری ساعت ۱ بامداد با دستانی که بوی صابون بچه و مایع ظرفشویی میدهد باز تو را می جوید؟ با چه قدرتی معلم کوچکترین مدرسه دنیا را بر تخت ریاست جمهوری کالو نشاندی؟ چگونه با کاربرانی که با کمترین سرعت ممکن با تو همراهند سومین زبان وبلاگ نویسی دنیا شدی؟ چرا با این همه مهربانی ایرانی که در تو جاریست باز هم بر دهانت برچسب “مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد” زدند؟ همیشه فکر میکنم آن روز که پسر ۱۷ ساله به قصد خریدن لپ تاپ فکر فروش کلیه اش را از زبان تو بازگو کرد مهربانی هایت مرده بود!!؟ آیا وقتی مطلبی را که نوشتنش ۲ روز از وقت یکی از با استعداد ترین جوانان ایرانی را گرفته در عرض ۵ دقیقه می دزدند ناراحت می شوی؟ آیا اگر حرف زدن راحت تر از نوشتن بود بازهم وبلاگستان فارسی میشدی؟ اگر همه اینترنت پرسرعت داشتند زبان اول وبلاگ نویسی دنیا می شدی؟ یادم رفت بپرسم کی شروع شدی، کی تمام می شوی؟

علیرضا نویسنده وبلاگ چشم انداز فناوری اطلاعات:

نوشتن و انتشار هر مطلبی از جمله مفید و کاربردی تا شخصی و بی ضرر برای خواننده ای و جاودانه بر جای ماندن آن مطالب در دنیای مجازی به اسم یا عنوان یک نویسنده، وبلاگ نویسی است.

علیرضا نویسنده وبلاگ خاطرات یک برنامه نویس:

زمانی وبلاگنویسی، فقط به نوشتن اتفاقات روزمره ی یک وبلاگنویس و یا نوشتن مقالات آموزشی خلاصه میشد. یا خواننده داشت، یا نداشت. اما امروزه، تنها نوشتن این موارد را نمیتوان وبلاگنویسی نام برد. پیدایش و توسعه ی سیستم های میکروبلاگینگ و سرویس های نگارنده ی فعالیت ها، و افزایش روز افزون استفاده از اونها توسط کاربران، این تئوری را اثبات میکنند. عکسی را به اشتراک میگذارید، ویدئویی را تماشا میکنید، به موزیک به اشتراک گذاشته شده ای ابراز علاقه میکنید و برای یک پیغام پست شده اظهار نظر میکنید. همگی این فعالیت ها در پیرامون وبلاگنویسی انجام میگیرند و هر کاربری که بیشتر سمت این سرویس ها می رود، خود را به وبلاگنویسی نوین و امروزی نزدیک تر میکند.

علیرضا نویسنده وبلاگ نون وا:

وبلاگ نویسان روبات های مجازی هستند که روح دارند ، عاطفه دارند و نفس می کشند و این خیلی زیباست!
این روز رو به همه وبلاگ نویسان ایرانی در هر کجای دنیا که هستند تبریک میگم.

شروین فتحی نویسنده وبلاگ یک فتحی:

ما که سواد درست و حسابی نداریم، اما با همین بی سوادیمون بالاخره یک چیزهایی حالیمونه. حالیمونه که وبلاگستان شده یک زنجیر. زنجیری که ما رو می بنده به یک سری آدم که شاید اگر بیرون می دیدیمشون سلامشون هم نمی کردیم. اما اینجا، توی این وبلاگستان نمیشه هر روز بیشتر باهاشون انس نگرفت. آخه توی این دیار ما، وبلاگستان رو عرض می کنم، ما داریم توی عشق
غرق می شویم. هیچ دقت کردید داریم عاشق می شویم؟ به سلامتی عشق، وبلاگستان و وبلاگ نویس صلوات!

نویسنده وبلاگ کاپیتان بدون هواپیما:

من فقط می تونم بگم دنیای وبلاگستان و البته دوستان وبلاگ نویس جزئی از وجودم هستند. که گاهی اوقات بیشتر از این دنیای حقیقی ازشون توقع دارم. با شادی شون شاد میشم و با غمشون غصه می خورم.

محمد کشوری نویسنده وبلاگ چکیده ای از تازه ترین ها:

وبلاگستان یعنى تجربه دنیاهاى جدید از یک دریچه.

آرش کمانگیر نویسنده وبلاگ کمانگیر:

این مونیتور شده انگار پنجره ای به یک دنیای دیگر. از اولین باری که روبروی یک مونیتور نشستم سالها می گذرد اما هرگز این داخل آدمها برای تولد هم پادکست نمی ساختند. چند باری سر پر کردن یک فرم اداری، خواستم جلوی اسم بنویسم: کمانگیر هستم.
می شود تصور کرد که همه اش الکترون است و با کشیدن پریز باد هوا می شود. اینطرف هم همه اش خون و رگ و پی است. مهم “رفاقت” است و این مونیتور فعلا شده است بخش بزرگی از آن. دست مخترعش درست.

نویسنده وبلاگ گجمو:

وبلاگ نویسی هنر شجاعانه بیان کردن اندیشه هاست،
هنری که اول و آخر و ضعیفترین و قویترین ندارد،
انسانها در بیان افکار یکسانند،
گاه مخالف یکدیگرند و گاه همدل و یکرنگ،
گاه  در مقابل بی عدالتی همه با هم فریاد می زنند و گاه در کنار هم آهسته می گریند،
وبلاگ می نویسیم تا دل به همدیگر ببندیم تا به بیگانه بند نشود،
مزدمان یک نگاه هموطن است و تشویقمان شنیدن یک ندای موافق،
عشق به نوشتن برای هموطن عشق به زندگی است و عشق به زندگی تفریح ما نیست باور ماست و زندگی ماست.

محمد نویسنده وبلاگ آجرپاره:

وبلاگ بهم کمک کرد که یاد بگیرم بهتر روی مسایل تفکر کنم، چگونه با دیگران ارتباط برقرار کنم، چگونه محبوب یا منفور بشم، تواناییم در نوشتن از منفی به حدودای صفر رسید و مهمتر از همه دوستان خوبی پیدا کردم و همانطوری که قبلا تو وبلاگم گفتم، وبلاگ باعث شد خیلی تغییر کنم که اونم امیدوارم در جهت مثبت بوده باشه.

محمود نویسنده وبلاگ دستنوشته ها:

وبلاگ‌نویسی را از زمانی شروع کردم که طعم زندگی در غربت را چشیدم. طعمی که ملغمه‌ای است از تجربه‌های جدید با کمبودهای جبران نشدنی. شاید خواستم این طعم را که مثل طعم قهوه تلخ ولی دلچسب است را با دیگران تقسیم کنم. ادعایی در وبلاگ‌نویسی ندارم و برای دل خودم می‌نویسم و دل خواننده‌هایی که دلنوشته‌هایم را دوست دارند. اگرچه از زمانی که کنتور بازدیدکننده‌ها و مشترکین خوراک از دورقمی رد شد، یک جورهایی حس کردم دیگر نمی‌شود هرچه دلم می‌خواهد بنویسم. برای همین ستون روزنوشت‌هایم را در دل دستنوشته‌ها جا دادم که آنجا قانونش همچنان دلبخواهی است. نمی‌دانم اگر تعداد رقم‌های آن هم از دو گذشت چه کنم! معمولاً هر وقت حالم خیلی بد است مثل تراکتور مطلب جدید می‌گذارم. از دنیای واقعی که گریزان می‌شوم پناه می‌آورم به دنیای مجازی وبلاگ. و این آرامم می‌کند. همین!

بابک محمودی نویسنده وبلاگ زنگوله:

آوردن کیسه‌ی خرید پیرزن ، رد کردن کودک از خیابان ، کمک به فقیر یا حتی دادن غذا به گربه‌ی ولگرد محل ، وبلاگ نویسی! همگی لذت بخش هستند. لذت کمک به بقیه. هر چقدر کوچک یا بزرگ باشد!  لذت همیشه «مصرف کننده» نبودن. آن پیرزن ، آن کودک ، آن فقیر ، خواننده های مطالب وبلاگ شما و حتی آن گربه‌ی ولگرد از شما متشکر خواهند بود. این یک لذت است! لذت مفید بودن برای دیگران. اما فقط و فقط هم کمک به دیگران نیست بلکه فرصتی است برای آشنا شدن با افراد مختلف. موافق ، مخالف ، ایرانی ، خارجی و…..
فرصتی است برای یاد گرفتن چیز های جدید ، برای به اشتراک گذاشتن افکار و دانسته ها. و در یک کلام «لذت بردن از انسان بودن!»

مریم اس اس نویسنده وبلاگ مریم:

وبلاگستان( همنطورهم که از اسمشم پیداست) برای من مثل یه شهر بزرگ و بی در و پیکر می مونه با محله های مختلف که هر روز هم داره به محله ها و خونه هاش اضافه میشه. ۵ ۶ سال فقط خواننده بودم و مدام محله عوض می کردم.۲ ساله که خودمم شروع کردم.از محله ام خیلی راضیم.دوستان و همسایه های خیلی خوبی دارم و دارم ازشون یاد میگیرم.به امید رشد و بالندگی بیشتر این جامعه مجازی…وبلاگستان تولدت مبارک.

حنیف مزروعی نویسنده وبلاگ دفتر بی مخاطب:

هرچند که مدتهاست قلمم خشکیده است و وبلاگ را بیشتر برای گذاشتن و نوشتن شعرها و جملات مورد علاقه‌ام مورد استفاده قرار می‌دهم، اما وبلاگ را به این جهت دوست دارم که هر آنچه هستم را در آن می‌بینم و هر آنچه را که دوست دارم در آن می‌نویسم و بدون در نظر گرفتن معیارها و خط قرمزها و ممنوعیت‌ها و غیره هر آنچه را که به ذهنم می‌اید و فکر می‌کنم صحیح است در آن می‌نگارم، و از این نظر وبلاگ برایم تمام نشدنی است.
وبلاگ و وبلاگستان را از این نظر بسیار دوست دارم که نمایانگر چهره واقعی افراد است، و از این بابت در طی سالهای گذشته سعی ام همیشه بر این بوده است که افراد مختلف را به راه اندازی و نوشتن در این محیط مجازی ترغیب کنم و علی الخصوص سعی ام ترغیب افراد آمیخته با عالم سیاست بوده است که آنها را به محیطی بیاورم که در آنجا رو در رو با مخاطب گفت و گو کنند و در این فضا متوجه تغییرات جامعه، نقاط ضعف و قدرت خود و انتقادات صریح مخاطبان بشوند.
امیدوارم که وبلاگستان فارسی پویایی چند سال گذشته رو همچنان حفظ کند و به این راه ادامه دهد.

منیره منتظری نویسنده وبلاگ یادداشتهای یک دیوانه:

یه وبلاگ نویس واقعی کسیه که واقعا از وبلاگ نویسی لذت ببره. فقط برای خودش ننویسه، فقط برای خواننده هاش ننویسه. همه رو در نظر بگیره. آمار وبلاگ در فیدبرنر، الکسا، گودر و حتی دیدیش اصلا مهم نیست. مهم اینه که حداقل یک نفر از پست استفاده کنه و یا لذت ببره.

نامی نویسنده وبلاگ پسر فهمیده:

راست‌اش دقیق نمی‌دانم که «وبلاگستان» اشاره به‌چه چیزی دارد. ولی حدس می‌زنم که منظور از «وبلاگستان» مجموعه‌ی وبلاگ‌هایی است که به‌زبان فارسی نوشته می‌شوند. با این وصف، وبلاگ «پسر فهمیده» هم بخشی از وبلاگستان است. اما این بحث «وبلاگستان» برای من اولیت خاصی ندارد. چیزی که برای من اهمیت زیادی دارد، تأثیر وبلاگ بر زندگی شخصی‌ام است. من وبلاگ‌ام را دوست دارم چون زندگی‌ام را ساده‌تر کرده است. دیگر زیاد مجبور نیستم که دنبال دوستانی بگردم که با من علایق مشترک دارند؛ دیگر مجبور نیستم برای تحت تأثیر قراردادن مخاطب مراقب لحن صدا و یا لباس پوشیدن خودم باشم. ممکن است بگویید که وبلاگ از سوی دیگر باعث افت یک سری از توانایی‌های ما می‌شود. این حرف شاید درست باشد ولی واقعیت این است که ما دیگر به‌اندازه‌ی پدران‌مان به آن توانایی‌ها احتیاج نداریم.

ویدا نویسنده وبلاگ بگو زنده باد زندگی:

روز اولی که وبلاگمو راه می نداختم کمترین اطلاعات رو راجع به وب و حتی نوشتن و ارتباط برقرار کردن با افراد مجازی داشتم. شاید اصلا نمی دونستم واسه چی دارم همچین کاری می کنم . اما الان بعد از گذشت ۵ سال می بینم وبلاگنویسی منو با دنیای جدیدی آشنا کرده. امروز نه تنها از نوشتن چیزایی که تو ذهنمه توی وبلاگم لذت می برم بلکه حتی از خوندن چیزایی که دیگران تو ذهنشونه هم لذت می برم. خوشحالم که منم جزئی از این جامعه ی مجازی-حقیقی هستم . امیدوارم که تا جایی که می تونم نوشتن توی وبلاگ رو ادامه بدم و تمامی دوستانم رو نیز در کنارم داشته باشم.

نویسنده وبلاگ هزاران نقطه:

بلاگ نویسی و دنیای بلاگ، خوب است چون راهی است برای ارتباط و گفت وگو، تبدیل می شود به آشنایی و شناختن و ارتباط فکر و نظر، ضروری است چون بیش از هر چیز به گفت وگو محتاجیم که از آن مدارا و تحمل زاده شود، ضروری است چون دنیای وبلاگ، آیینه ای است تمام نما از دغدغه ها، خواست ها، اندیشه ها، نگرانی ها، خواست های ذاتی و اصلی بلاگ نویسی و بلاگ داری خوب است، چون برای موفقیت به برنامه ریزی نیاز دارد، ضروری است چون دغدغه ها را هدفمند می کند، ضروری است چون از امکان گفت وگوی راحت و صمیمی و یا بدون حذف، کمتر بهره مندیم
بلاگ می نویسم تا گفت وگو کنم، تا شریک فکر بجویم تا یاد بگیرم و اگر بتوانم، یاد دهم و یا بگویم، بیایید با هم یاد بگیریم و به هم، یاد بدهیم.

فرشاد یوسفی نویسنده وبلاگ آق فری و شرکا:

به من گفتن در مورد وبلاگ‌نوسی دو کلوم خدمت بییندگان عزیز صوبت کنم، قبل از هر چیز تبریک می‌گم و از طرف آق فری و شرکا، دوستان وبلاگ‌نویس رو رهنمون می‌کنم به استفاده از ابزارهای جدید تولید محتوا(و عقاید و افکار خودشون…) در وبلاگستان مثل پادکست… . الان اکثر وبلاگ‌نویسان از اینترنت پرسرعت بهر‌ه‌مند هستند و دوره‌ای که با چرتکه دودی وبلاگ‌شون رو آپدیت می‌کردن گذشته؛ پس به سیستم‌های جدید تولید محتوا(و دل‌مشغولی‌ها!) بهاء بدیم و خلاصه برای برحذر شدن از رخوت در وبلاگ‌نویسی در وبلاگ‌مون تنوع به وجود بیاریم و دنبال چیزهای جدید و تازه باشیم : )

سیّده حدیثه حسینی پور نویسنده وبلاگ Sad Eye Never Lie !

وبلاگ بهانه ای است برای خود بودن و با هم بودن!

صادق جم نویسنده وبلاگ بلاگ نوشت !

(خوب دل خودمم میخواد یه چیزی بگم!)

وبلاگ، جایگاه خود بودن من است. تنها جایی است که احساس می کنم نقاب به روی ندارم و بی هیچ زرق و برقی کاملاً خودم هستم.

وبلاگ، خانه مجازی من است. هرقدر سایتها و وب سرویس های دیگری که در آنها عضو می شوم، مال خودم باشند، باز به هیچکدام به اندازه وبلاگم احساس تعلق ندارم.

وبلاگ، صدای من است. صدایی است که نظراتم را و عقایدم را به جهان می رساند. در این دنیای پر از بوق و کرنا وبلاگ، رسانه من است.

وبلاگم را دوست می دارم.

وبلاگ نویسان را دوست می دارم.

وبلاگستان را دوست می دارم…

هفتمین سالروز تولد وبلاگستان فارسی گرامی باد

بعدنوشت: برای این پست خیلی زحمت کشیده بودم. اما متاسفانه یک روز قبل از فرا رسیدن ۱۶ شهریور، مطلع شدم که شوهر خاله عزیزم به رحمت خدا پیوست و مجبور شدم به یک سفر ناگهانی بروم. ترتیبی داده بودم که پست سر ساعت ۹:۳۰ روز شنبه ۱۶ شهریور ماه بطور خودکار منتشر شود، اما اینطور نشد! این بزرگترین ضد حالی بود که تابحال خوردم.

از همه دوستان بخاطر مشکل پیش آمده عذر میخوام.

44 دیدگاه در “Face Off ویژه : هفتمین سالروز تولد وبلاگستان فارسی

  1. فائزه نویسنده وبلاگ خاطرات من و تو واو :
    وبلاگ جایی که دوستش دارم ، بعضی وقت ها توش کاملا احساس آرامش میکنم و بعضی وقت ها مجبور به خودسانسوری میشم.اما در کل دنیای مجازی و وبلاگ را عشق است.

    جملات بالا در راستای عدم سرخوردگی از دعوت نشدن بود و بس :دی

    ممنون آقا صادق بابت همه زحمت ها.

  2. من واقعاً شرمنده شما و سایر دوستانی هستم که نتونستم براشون ایمیل بزنم و در این پروژه ازشون دعوت کنم. امیدوارم به بزرگواری خودتون برادر کوچیکتون رو ببخشید.

  3. صادق عزیز یک خسته نباشید واقعی بابت نوشتن این مطلب :) از اون پست هایی نوشتی که همیشه در خاطره می مونه ؛ حالا چه دیروز منتشر میشد ، چه امروز. ایشالله هیچ وقت غم و غصه ای به خونه دلت راه نداشته باشه.

  4. صادق جان اول از همه درگذشت شوهرخاله ی بزرگوارت رو بهت تسلیت میگم!
    پس بگو چرا جواب ایمیلم رو نمیدادی! من فکر میکردم که اشتباهی ازم سر زده که ما رو تحویل نمیگیری!

  5. سلام
    از زحماتی که کشیدین بسیار متشکرم. بابت واقعه ی ناگواری که برای خانواده شمما پیش آمد بسیار متاسفم.
    امیدوارم سالهای سال درکنار شما سالروز تولد وبلاگستان فارسی را گرامی بداریم. با تشکر ازهمه ی دوستان خوبی که در این طرح مشارکت کردند و نظرات جالب شون رو خوندیم و لذت بردیم.
    با تبریک

  6. سلام
    از زحماتی که کشیدین بسیار متشکرم. بابت واقعه ی ناگواری که برای خانواده شما پیش آمد بسیار متاسفم.
    امیدوارم سالهای سال درکنار شما سالروز تولد وبلاگستان فارسی را گرامی بداریم. با تشکر ازهمه ی دوستان خوبی که در این طرح مشارکت کردند و نظرات جالب شون رو خوندیم و لذت بردیم.
    با تبریک

  7. من چون اصلاً دوست ندارم به کسی تسلیت بگم پس…
    اما در مورد این کارت یک پیشنهاد می‌کنم که این ویژه‌نامه را به صورت PDF هم برای دانلود لگزار البته با یک طراحی باحال! (حال باز بگو من پرو نیستم!)
    خلاصه اینکه خیلی با این ویژه‌نامه حال کردم مخصوصاً با نوشته‌ی عبدالمحمد شعرانی و شقایق. ای ول به هر دوشان!

  8. صادق جان اول اینکه بابت این اتفاق متاسفم ، دوم به همه وبلاگستانی ها تبریک میگم ، سوم اینکه باید ببخشی جواب ایمیلت رو ندادم ، می دونم میشد یک جمله هم نوشت ، خب آدم تنبلی هستم دیگه :) ، وبلاگ من زندگی دوم من هست و وبلاگستان دنیایی متفاوت .

  9. سلام صادق جان.
    متاسف شدم و صمیمانه تسلیت عرض میکنم (بخاطر غم از دست دادن شوهر خاله گرامی تان)

    اما از طرفی هم خوشحالم و تبریک عرض میکنم (بخاطر هفتمین سالروز تولد وبلاگ های ایرانی)

    این حرکت تحسین برانگیز شما به مانند یک قدردانی است از تمامی تلاشگران عرصه رسانه جدید (وبلاگ) که خود نیز در آن شریک هستید.

    امیدوارم در هر کجا که هستی به همراه دوستان. آشنایان و خانواده محترم بهترین اوقات را تجربه کنی.

  10. سلام…
    کار بسیار جالب و زیبایی انجام دادید و باید به خاطر این کار زیبا و همت عالیتان در این زمینه از شما دوستان عزیز تشکر کرد.
    وبلاگ و وبلاگ نویسی واقعا به گفته دکتر احمدنیا یعنی عشق.
    ای کاش زودتر با این عرصه آشنا شده بودم.

  11. خوب علی جان این فقط جرعه ای بود از دریای بیکران وبلاگشهر. انصاف دهید که قادر نبودم همه وبلاگستان را دعوت کنم.
    شرمنده آنهایی هستم که در این لیست حضور ندارند.
    خوشحال میشوم اگر بر بنده منت بگذارند و در قسمت نظرات پیامشان را درباره روز تولد وبلاگستان عرضه کنند.

  12. سلام آقا صادق.
    واقعاً دست مریزاد.
    تلاشتون ستودنی ست و بنده هم به نوبه خود این روز رو بهتون تبریک عرض می کنم و اگر از روز اول می دونستم چه نقشه ای در سرتونه ۸) تلاشم رو بیشتر می کردم و اگر نمردم و سال دیگر هم ما رو قابل دونستید و دعوت مون کردید،دیگر پشت مطالب زیبای دوستانی چون شقایق مخفی نخواهم شد.
    دست شقایق عزیز هم درد نکنه / خیلی زیبا بود.
    اما یک گله بزرگ،هم از شما و هم از آبجی حدیثه :D
    با چه جراتی دعوتش نکردید و چرا ایشون افتخار ندادند؟
    داشتیم؟ ۸) :D

  13. حسین درخشان دومین وبلاگ نویس فارسی بود و نقش زیادی در گسترش اش داشت. می شد نظرش خواسته بشه.

    به علاوه جالب تر این بود که فیس آف رو اصلن بین اون و سلمان برگزار می کردید. چون عملن یک شبه فیس آفی قبلن با هم داشتن. حسین ادعای اولی می کرد و سلمان معمولن خاموش تر بود با اینکه اولین پست ثبت شده رو مدت قابل توجهی زودتر از درخشان نوشته بود.

    شاد باشید و دست تان درد نکند. کمی هم هیجان اش را بیشتر کنید.

    سپاس

  14. با سلام
    من هم در ابتدا تسلیت عرض می‌کنم به شما و در ثانی تشکر می‌کنم از زحمتی که برای این مقاله کشیدین.
    حیف که پروژه‌ی محو کردن حسین درخشان از وب فارسی هم‌چنان ادامه داره و در این مقاله هم نامی از حسین درخشان و وبلاگ سردبیر:خودم به میون نمیاد… حیف!
    پیروز باشید!

  15. وبلاگ نویسی جایی است که انسان احساسات جا افتاده دارد به هم نوعش احترام می گذارد و اورا بسیاردوست داردبه طبیعت عشق می ورزد و می داند وظیفه دارد آنرا حفظ کند ، با سواد و با شعور است
    براحتی می تواند خوب را از بد تشخیص دهد. می داند زندگی او بر اساس دانش و علوم مختلف استو برای بهتر بودن، باید جغرافیایش یعنی سرزمین و سیاست و اقتصادی که در آن زندگی می کندحفظ و خوبتر نماید هم وطن و هم کیش و هم مرام را می شناسد نظرات اصلاحی میدهند و هم دیگر را خراب نمی کنند و همیشه در وبلاگ نویسی لیوان پر از آب دیده میشه و همه دیدگاه مثبت دارندو…

  16. هرچند از ما نخواستن که یک قلمی بزنیم براشون… اما اینجا که میتونیم چیزی بگیم…. تنها جایی که توی بلاگ ها میتونی خودتو توی نوشته سهیم بدونی و به نوشته نویسنده قدرت بدی و یا کاملش کنی همین بخش نظرات هست که خیلی ها اینجاها مینویسن… اما وبلاگ تنها درگاهی که یک شخص میتونه ابراز وجود کنه و نوشته های خودش رو یا تخیلات و قدرت بیان خودش رو اونجا به اطلاع دیگران برسونه و گاهن هم این نوشته‌ها بهترین و بزرگترین نوشته ها میشن… اینجا نمیگنجه که زیاد تعریف کرد از نوشتن اما وبلاگ برای من زندگی منه و خیلی دوسش دارم مثل خونم میمونه و عاشقم و دوست دارم همه این دوستان رو هم که توی این عرصه فعالیت میکنن کمک کنم تا جایی که بتونم و این رو از ته دل میگم به همه دوستان… موفق و پیروز باشید… .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *