اسلام دین صلح

فیلم یکجانبه گرایانه “فتنه” ساخته گیرت ویلدرز هلندی، بیش از آنکه یک اثر مفهومی باشد، فیلمی است سراسر کینه و نفرت به اسلام که می کوشد تا با پنهان کردن حجم وسیعی از واقعیات، حقیقت را دگرگون نمایش دهد.

این فیلم با ربط دادن کارهای احمقانه گروهی از افراطیون اسلامی ـ که من نام خوارج زمان را شایسته آنها می دانم ـ به برخی از آیات قرآن مجید، می کوشد تا اسلام را دینی خشن و فاشیستی معرفی نماید. در صورتی که حقیقت غیر از این است.

کافیست نگاهی به آیات زیر بیاندازید تا متوجه شوید که خداوند صلح را بر جنگ ارج نهاده است و پیش از آنکه مسلمانان را به جنگ فراخواند، آنان را به پذیرش صلح و دوستی با دشمنان فراخوانده است:

وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ – الأنفال / ۶۱
و اگر به صلح گراییدند تو [نیز] بدان گراى و بر خدا توکل نما که او شنواى داناست – انفال / ۶۱

if they incline to peace, incline to it also, and put your trust in allah. surely, he is the hearing, the knowing. Al-Anfal / 61

**********

فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقَاتِلُوکُمْ وَأَلْقَوْاْ إِلَیْکُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلاً – النساء / ۹۰

پس اگر از شما کناره‏گیرى کردند و با شما نجنگیدند و با شما طرح صلح افکندند [دیگر] خدا براى شما راهى [براى تجاوز] بر آنان قرار نداده است – نساء / ۹۰

therefore, if they keep away from you and do not fight you, offering you peace, then allah does not make any way for you against them. – An-Nesa / 90

**********

اصولاً کتاب آسمانی مسلمانان صلح را مایه خیر و نیکی می داند:

وَالصُّلْحُ خَیْرٌ – النساء / ۱۲۸

و صلح و آشتی بهتر است – نساء / ۱۲۸

for reconciliation is better – Al-Nesa / 128

**********

قرآن کریم همچنین اهل کتاب را به اصول مشترک دین شان که بزرگترین بنیان همزیستی مسالمت آمیز است دعوت می کند:

قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى کَلَمَهٍ سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ – آل عمران / ۶۴

بگو: «ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است، که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم، و بعضی از ما، بعض دیگر را – غیر از خدای یگانه – به خدایی نپذیرد. هر گاه (از این دعوت،) سرباز زنند، بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم!» آل عمران / ۶۴

say: ‘people of the book, let us come to a common word between us and you that we will worship none except allah, that we will associate none with him, and that none of us take others for lords besides allah. ‘ if they turn away, say: ‘bear witness that we are muslims. ‘ Al-e-Imran / 64

**********

قرآن هرگونه تعدی، تجاوز و ستمگری را محکوم و از آن نهی می کند:

وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبِّ الْمُعْتَدِینَ – البقره / ۱۹۰

و از حد تجاوز نکنید، که خدا تعدی کنندگان را دوست نمی‏دارد! – بقره / ۱۹۰

but do not aggress. allah does not love the aggressors. – Al-Baqara / 190

**********

قرآن همچنین هرگونه اجبار را در پذیرش دین نفی میکند:

لاَ اِکْرَاهَ فِی الْدّینْ قَدْ تَبَّینَ الْرُّشْدُ مِنَ الْغَیْ – البقره / ۲۵۶

هیچ اجباری در دین نیست؛ زیرا هدایت و رشد، از گمراهی روشن شده است. – بقره / ۲۵۶

there is no compulsion in religion. righteousness is now distinct from error. Al-Baqara / 256

**********

آنچه گذشت تنها گوشه ای از واقعیاتی بود که امثال گیرت ویلدرز قصد پنهان کردنش را دارند اما در همین چند آیه هم به خوبی روشن می ‏شود که اولاً در چشم ‏انداز قرآن صلح یک «قاعده» است، و جنگ «استثنا»؛ ثانیاً لشکرکشی و نبرد در راه تحمیل عقیده و اجبار در پذیرش دین در منطق قرآن مردود و بی‏اساس است.

اما ساختن چند باره چنین فیلمها و مطالبی از سوی مغرضان، بیش از پیش لزوم مقابله با خوارجی را که با افکار متحجرانه و بی اساس شان اسلام را دینی خشن و جنگ طلب به جهانیان معرفی می کنند، روشن می سازد. به نظر من امروز بزرگترین دشمن اسلام، کافران یا صهوینیسم و از این دست نیستند، بلکه بزرگترین دشمن امروز اسلام و مسلمانان همین خوارجی هستند که اعمال و گفتارشان دست مایه ساختن چنین فیلمهایی را فراهم می کند.

پ.ن: این پست بعنوان پرداختن به وقایعِ همزمان با نوروز، تقدیم شد به جشنواره نوروزی ۸۷ وبلاگستان فارسی.

11 دیدگاه در “اسلام دین صلح

  1. احسنت برادر، واقعا که گل گفتی، منم امروز اومدم یک مطلب در این مورد بنویسمریال ران رو باز کردم این آیات کریمه اومدن : « الم تر انا ارسلنا الشیطان علی الکفرین توزهم ازا » ۞ « فلا تعجل علیهم انما نعد لهم عدا » ( سوره مریم آیات ۸۳ و ۸۴ )

    « آیا ندیده ای که ما شیطان ها را به سراغ کافران می فرستیم که آنان را خوب از راه به در می کنند ؟ » ۞ « پس در کار آنها شتاب مورز که ما حساب کار آنان را نیک داریم. » ( ترجمه همان آیات )

    همینها را در بلاگم نوشتم، الان که دیدم شما هم چنین کردید هم لینکتون رو زیر اون مطلب گذاشتم و هم به جمع شیوخات لینکدونی سایدبارم راه یافتید.

    قربان شما / مصطفایی

    http://negaheno.wordpress.com/2008/03/30/%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%81%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF/

  2. حتما قبول دارید این ادعا که “صلح در اسلام یک قاعده است”نیاز به بحث بیشتری دارد و مسلما نمی شود با آوردن چند آیه از قرآن شش هزارو خرده ای آیه ای قاعده را از استثنا تشخیص داد! و من هم قبول دارم اگر قرار باشد از روی کتاب های آسمانی ادیان در مورد پیروان آن دین قضاوت کنیم باید تمام مسیحیان و یهودی های عالم را خشن ترین موجودات دنیا به حساب آوریم. هر چه باشد خشونتی که در عهد قدیم هست در هیچ کتاب آسمانی پیدا نمی شود.
    ولی باید دقیق‌تر بود. در شان نزول این آیه ۱۲۸سوره نسا آمده که شخصی دو همسر داشت یکی مسن و دیگری جوان. او همسن مسن خود را طلاق داد و هنوز مدت عده تمام نشده بود به او گفت :اگر مایل باشی با تو آشتی می کنم “ولی باید اگر همسر دیگرم را بر تو مقدم داشتم صبر کنی” در غیر این صورت از هم جدا شویم . آیه نازل می شود و اجازه ی این کار را به زن می دهد. حال کردید؟ شنیده بودیم برای ترک تکلیف نیاز به صدور جواز از سوی شارع است نمی دانستیم برای ترک حق هم باید اجازه گرفت. بله! سوره نسا آیه۱۲۸ :و اگر زنی از طغیان و سرکشی و اعراض شوهرش بیم داشته باشدمانعی ندارد با هم صلح کنندو«صلح بهتر است».
    حالا فهمیدید صلح بهتر است؟ اگر نفهمیدید بگذارید چشم هایتان گرد بماند.
    و اما این آیه صلح آمیز: پس اگر از شما کناره‏گیرى کردند و با شما نجنگیدند و با شما طرح صلح افکندند [دیگر] خدا براى شما راهى [براى تجاوز] بر آنان قرار نداده است – نساء / ۹۰
    و آیه قبل از این آیه: منافقان وکافران آرزو می کنند که شما هم مانند آنها کافر شوید تا همه برابر گردید.پس هیچ دوستی با آنها ندارید مگر آنکه در راه الله مهاجرت کنند.اما آنانی که از این کار سر باز زدند هر جا یافتید اسیر کنید و به قتل برسانید.
    ها! قابل توجه پلورالیست های مسلمان. کفار حتی حق ندارند “آرزوی” این را هم داشته باشند که دیگران کیش آنها را بپذیرند. چه رسد به تبلیغ آزادانه دین خودشان.
    راستی محض رضای خدا همین سوره ی نسا را یک بار از اول تا آخر خوانده ای تا بفهمی “صلح در اسلام یک قاعده است ” یعنی چه؟!

    بر خلاق شما که نوشتید: “در همین چند آیه هم به خوبی روشن می ‏شود که اولاً در چشم ‏انداز قرآن صلح یک «قاعده» است، و جنگ «استثنا»” معتقدم با بررسی همین چند آیه به خوبی روشن می شود در اسلام نه صلح قاعده است نه جنگ .آنچه اصل است حفظ حکومت اسلامی ست .اگر صلح یا جنگی پیشنهاد می شود جنبه استراتژیک دارد. کافی است به آیات قبل یا بعد آیاتی که اشاره کردید رجوع کنید. مثلا در آیه ۱۹۱بقره بعد از:
    و در راه خدا، با کسانى که با شما مى جنگند، نبرد کنید! و از حد تجاوز نکنید، که خدا تعدى کنندگان را دوست نمى دارد!
    آمده است:
    و آنها را (بت پرستان را) هر کجا یافتید، به قتل برسانید. و از آنجا که شما را بیرون ساختند (مکه )، آنها را بیرون کنید و فتنه (و بت پرستى ) از کشتار هم بدتر است. و با آنها، در محل مسجد الحرام جنگ نکنید. مگر اینکه در آن جا با شما بجنگند. پس اگر (در آن جا) با شما پیکار کردند، آنها را به قتل برسانید. چنین است جزاى کافران.
    شاید بشود با زحمت نشان داد اسلام دین صلح است.می شود مثل شما لاَ اِکْرَاهَ فِی الْدّینْ را مثال زد.یا آیه ۶۱ انفال را. ولی خیلی راحت هم می شود اثبات کرد که اسلام دین خشونت است. اما هیچ کدام از اینها دخلی به مسلمانان ندارد. باید اسلام را به عنوان یک دین پذیرفت. دینی که مثل همه ادیان دیگر نقاط مثبت و منفی دارد. فقط مشکلش این است که طرفدارهایش امل‌اند. چه آنهایی با استفاده از دین می خواهند به گذشته باز گردند، چه آنهایی که می‌خواهند به خویشتنشان بازگردند(و این دو یکی نیست)چه آنهایی که از لابه لای کتابی مربوط به چهارده قرن پیش حقوق بشر قرن بیست و یکم را جستجو می کنند.
    زور بیخود نزنیم! اسلام دین صلح نیست. همان طور که مدافع حقوق زنان نیست.همان طور که با همجنس گرایی مخالف است.همان طور که تکثرگرایی توی کتش نمی رود… این وصله‌ها را بهش نچسبانیم. به جای فسفر اضافه سوزاندن،بهتر است خودمان و هم کیشانمان را اصلاح کنیم . یاد بگیریم خوبی‌های دینمان را بفهمیم و بدی‌هایش را با فروتنی قبول کنیم ولی به روی خودمان نیاوریم. مسلمان بمانیم. ولی یادمان باشد اسلام یک متن ابستره نیست که بتوانیم هرچه دلمان خواست ازش بیرون بکشیم! اسلام،اسلام است.

    صادق: دوست عزیزم! بابت زحمتی که برای گذاشتن چنین نظر پرمحتوایی کشیدید سپاسگزارم.
    ۱- شآن نزول آیه ۱۲۸ سوره نسا در اکثر تفاسیر همانی است که آوردید.اما اصولیان و قرآن پژوهان برآنند که خصوص سبب , مانع عموم لفظ یا معنى نمى گردد . یـعـنـى بـا آنکه ممکن است شان نزول یک آیه یا گروهى از آیات ناظر به مورد خاصى باشد , ولى مـحـدود و مقید به همان مورد نمى شود , و با آنکه مورد و مصداق خاص است ( خصوص سبب ) , لفظ یا معناى آن قابل تسرى و تعمیم به موارد دیگر هم هست ( عموم لفظ یا معنى ).
    (و الصلح خیر).
    این جمله کوتاه و پر معنى گرچه در مورد اختلافات خانوادگى در آیه فوق ذکر شده ولى بدیهى است یک قانون کلى و عمومى و همگانى را بیان مى کند که در همه جا اصل نخستین ، صلح و صفا و دوستى و سازش ‍ است ، و نزاع و کشمکش و جدائى بر خلاف طبع سلیم انسان و زندگى آرام بخش او است ، و لذا جز در موارد ضرورت و استثنائى نباید به آن متوسل شد، بر خلاف آنچه بعضى از مادیها مى پندارند که اصل نخستین در زندگى بشر همانند سایر جانداران ، تنازع بقاء و کشمکش ‍ است و تکامل از این راه صورت میگیرد، و همین طرز تفکر شاید سرچشمه بسیارى از جنگها و خونریزیهاى قرون اخیر شده است ، در حالى که انسان بخاطر داشتن عقل و هوش ، حسابش از حیوانات درنده جدا است ، و تکامل او در سایه تعاون صورت میگیرد نه تنازع ، و اصولا تنازع بقاء حتى در میان حیوانات ، یک اصل قابل قبول براى تکامل نیست .
    و بدنبال آن اشاره به سرچشمه بسیارى از نزاعها و عدم گذشتها کرده و میفرماید: ((مردم ذاتا و طبق غریزه حب ذات ، در امواج بخل قرار دارند، و هر کسى سعى میکند تمام حقوق خود را بیکم و کاست دریافت دارد، و همین سرچشمه نزاعها و کشمکشها است )).

    ۲- آیات ۸۵ تا ۹۱ سوره نسا متصل به هم هستند و اتصالشان از آن جهت است که همگی درباره امر قتال با طائفه ای از مشرکین یعنی مشرکین دو چهره و منافق سخن می گویند.
    و اگر در این آیات دقت شود روشن می گردد که درباره کسانی از مشرکین نازل شده که چون به مسلمانان بر می خوردند اظهار ایمان می کردند و چون به محل خود بر می گشتند با مشرکین در شرک آنان شرکت می نمودند و در نتیجه درباره جنگیدن با آنان دچار تردید می شدند، مسلمانان نیز درباره قتال با اینگونه افراد مردد بودند و نظرهایشان مختلف بود، یکی می گفت به نظر من باید با اینها قتال کرد ( چون در دعوی ایمان دروغ می گویند )، دیگری مخالفت می کرد که زنهار دست به چنین کاری نزنید و برای آن افراد دو چهره به خاطر همینکه تظاهر به ایمان داشتند شفاعت می کرد، خدای سبحان در این آیات فرمان داده که باید یا مهاجرت کنند (کاملاً مسلمان شوند و دست از دورویی بشویند) و یا قتال (در جرگه همان مشرکینی که قتال میکنند در آیند). و مومنین را از اینکه در حق آنان شفاعت کنند بر حذر می دارد.
    لذا اینکه فرمودید “کفار حتی حق ندارند “آرزوی” این را هم داشته باشند که دیگران کیش آنها را بپذیرند.” در این آیه از آنجا نشأت می گیرد که خداوند میخواسته برای مسلمانان آشکار کند که این منافقین در دل کافرند و آرزو دارند که شما هم کافر شوید. پس فریب رفتار و گفتار ظاهرشان را نخورید!
    الا الذین یصلون الی قوم بینکم و بینهم میثاق ، او جاوکم حصرت صدورهم … این آیه شریفه استثنائی است از حکمی که در جمله : فان تولوا فخذوهم و اقتلوهم ، می باشد و در آن دو طائفه را از حکم دستگیر کردن و کشتن مشرکین استثنا کرده ، یکی آن مشرکینی که بین آنان و بین بعضی از اقوام که با مسلمانان پیمان صلح دارند رابطه ای باشد، که آن دو را به هم وصل کرده باشد، مثلا بین آن مشرکین و بین آن اقوام سوگندی و چیزی نظیر آن بر قرار باشد که هر یک از دو طائفه مورد حمله قرار گرفت دیگری یاریش کند و طائفه دوم آن مشرکینی بوده اند که نه میل داشتند با مسلمانان قتال کنند و نه نیروی آن داشته اند که با مشرکین قوم خود بجنگند و یا عوامل دیگری در کارشان دخالت داشته و وادارشان کرده خود را به کناری بکشند و به مسلمانان اعلام کنند که ما نه علیه شمائیم و نه له شما، نه به ضرر شما و نه به نفع شما. پس این دو طائفه از حکم مذکور در آیه قبل استثناء شده اند.
    به نظر شما این عادلانه نیست که مسلمانان با کفاری که هم پیمان هستند یا آن دسته از کفاری که کاری به کارشان ندارند، صلح کنند، اما با دسته دیگری که قصد حمله یا صدمه رساندن را دارند قتال نمایند؟! آیا شما روش عادلانه تری از این مسلک سراغ دارید؟! آیا باز هم به نظر شما “صلح در اسلام قاعده نیست؟”!
    ۳- بدون شک شما داستان ظلمی که کفار بر تازه مسلمانان مکه روا می داشتند را می دانید و خبر دارید که آنها را از شهر و دیارشان بیرون راندند و اموالشان را به غنیمت گرفتند. همانگونه که خودتان نگاشتید “و از آنجا که شما را بیرون ساختند (مکه )، آنها را بیرون کنید” این آیات در همین خصوص نازل گردیده است و قتال را مقید به قتال کرده ، و فرموده : ( و قاتلوا فی سبیل الله ، الذین یقاتلونکم ، در راه خدا قتال کنید با کسانی که با شما قتال می کنند )
    قتال در اسلام جنبه دفاع دارد ، اسلام می خواهد به وسیله قتال با کفار از حق قانونی انسانها دفاع کند ، حقی که فطرت سلیم هر انسانی به بیانی که خواهد آمد آن را برای انسانیت قائل است ، آری از آنجائی که قتال در اسلام دفاع است ، و دفاع بالذات محدود به زمانی است که حوزه اسلام مورد هجوم کفار قرار گیرد ، به خلاف جنگ که معنای واقعیش تجاوز و خروج از حد و مرز است ، لذا قرآن کریم دنبال فرمان قتال فرمود : و لا تعتدوا ان الله لا یحب المعتدین ، تجاوز مکنید که خدا تجاوزکاران را دوست نمی دارد .

    ۴- دوست عزیزم! اسلام دین “سلام” است. البته دین از نگاه من ابزار نیست که نقاط مثبت و منفی داشته باشد که اگر چنین باشد و نقاط منفی در آن رخنه کرده باشد دیگر امیدی به رهایی بخشی آن نمی توان داشت. من هیچکدام از ادیان الهی را دارای نقاط ضعف نمی بینم. این ما پیروان ادیان هستیم که در کردارها و گفتارهایمان ضعف رسوخ دارد و عده ای هم بدون انکه دانش مکفی داشته باشند اعمال دینداران را با نص دین یکی می پندارند. و بعد در بوق و کرنا می کنند که این دین خشن است یا فلان دین فلان مشکل را دارد!
    فرمودید “چه آنهایی که از لابه لای کتابی مربوط به چهارده قرن پیش حقوق بشر قرن بیست و یکم را جستجو می کنند”. این جمله برایم بسیار بیگانه است! مگر هر قرنی حقوق بشر مخصوص به خود را دارد؟! مثلاً در قرن ما زنان با مردان باید برابر باشند ولی ممکن است در قرنی دیگر زنان برتر از مردان باشند؟! مگر حقوق بشر وابسته به زمان و مکان است؟!
    گفتید “اسلام دین صلح نیست”. شاید تعریف شما از “صلح” آشتی بی قید و شرط با هر گروه و مسلکی باشد. حتی با آنان که مدام تیشه به ریشه دیگران می زنند! نه خیر! اگر این چنین صلحی مد نظرتان است، اسلام دین صلح نیست. که اگر چنان می شد مسلمین باید تو سری خورترین ملتها می بودند و حتی از خودشان دفاع هم نمی کردند. یعنی شما توقع داشتید در قرآن هیچ حرفی از جنگ زده نمی شد و فقط گفته می شد با همه صلح کنید؟!
    بله! اسلام متنی نیست که هر چه دلمان خواست بتوانیم از آن بیرون بکشیم! برای هر آنچه که شما از بر علیه آن از آن بیرون می کشید پاسخی منطقی وجود دارد. بسته به آنکه شما چقدر در علوم اسلامی مهارت دارید و چشم عقلتان تا کجا را می بیند. شکی نیست که برای پاسخ دادن به شبهات دینی دانش جامعی نیاز است که در آن سررشته ای ندارم حتی خود را محصلی هم در مکتب علوم اسلامی نمی دانم و استدلالاتم تنها بر مبنای آموزه ها و تفسیرات مفسران قرآن بوده است. اما امیدوارم توانسته باشم تا جای ممکن حق مطلب را ادا نمایم.

  3. سلام. سال نو مبارک.
    به قول دکتر شریعتی مقصر اهالی روشنفکر و مذهبی کشورهای اسلامی هستند. به جای آنکه خود تیشه بردارند و بر ریشه اسلام بزنند فقط آموخته اند دیدن چنین فیلم هایی را تحریم کنند. چه فایده؟
    دائم در حال وارونه کردن تعالیم والای اسلام هستند . خود دائم تحریف می کنند و اسلام را جوری قرائت می کنند که نفع ایشان است بعد پشت بلندگو می روند و تحریفات کشورهای دانمارک و هلند را زیر ذره بین می گذارند. در عربستان و در مصر تحریف و اهانت به اسلام نداریم؟

  4. نویسنده بلاگ‌نوشت در پاسخ من مطالبی آورده که پاسخ می دهم:
    ۱- شآن نزول آیه ۱۲۸ سوره نسا در اکثر تفاسیر همانی است که آوردید.اما اصولیان و قرآن پژوهان برآنند که خصوص سبب , مانع عموم لفظ یا معنى نمى گردد . یـعـنـى بـا آنکه ممکن است شان نزول یک آیه یا گروهى از آیات ناظر به مورد خاصى باشد , ولى مـحـدود و مقید به همان مورد نمى شود , و با آنکه مورد و مصداق خاص است ( خصوص سبب ) , لفظ یا معناى آن قابل تسرى و تعمیم به موارد دیگر هم هست ( عموم لفظ یا معنى ).
    (و الصلح خیر).
    این جمله کوتاه و پر معنى گرچه در مورد اختلافات خانوادگى در آیه فوق ذکر شده ولى بدیهى است یک قانون کلى و عمومى و همگانى را بیان مى کند که در همه جا اصل نخستین ، صلح و صفا و دوستى و سازش است ، و نزاع و کشمکش و جدائى بر خلاف طبع سلیم انسان و زندگى آرام بخش او است ، و لذا جز در موارد ضرورت و استثنائى نباید به آن متوسل شد، بر خلاف آنچه بعضى از مادیها مى پندارند که اصل نخستین در زندگى بشر همانند سایر جانداران ، تنازع بقاء و کشمکش است و تکامل از این راه صورت میگیرد، و همین طرز تفکر شاید سرچشمه بسیارى از جنگها و خونریزیهاى قرون اخیر شده است ، در حالى که انسان بخاطر داشتن عقل و هوش ، حسابش از حیوانات درنده جدا است ، و تکامل او در سایه تعاون صورت میگیرد نه تنازع ، و اصولا تنازع بقاء حتى در میان حیوانات ، یک اصل قابل قبول براى تکامل نیست .
    و بدنبال آن اشاره به سرچشمه بسیارى از نزاعها و عدم گذشتها کرده و میفرماید: ((مردم ذاتا و طبق غریزه حب ذات ، در امواج بخل قرار دارند، و هر کسى سعى میکند تمام حقوق خود را بیکم و کاست دریافت دارد، و همین سرچشمه نزاعها و کشمکشها است )).

    پاسخ: اینکه خصوص سبب مانع عموم لفظ نمی‌شود نه‌تنها درست بلکه بدیهی است. اصلا چرا باید غیر از این باشد؟ اینکه من در باره‌ی یک مصداق خاص حکمی بدهم، هیچ دلیلی ندارد آن حکم حکمی باشد که در موارد دیگر صادق نباشد. این یک اصل بدیهی منطقی است. ولی شما به یک اصل بدیهی دیگرتوجه نکرده‌اید. اینکه خصوص سبب مانع عموم لفظ نیست دلیل بر این نمی‌شود که از یک حکم جزئی قاعده کلی را نتیجه بگیریم.این که دیگر بدیهی‌تر است! «آب در صد درجه سانتیگراد می‌جوشد» این یعنی جوشیدن در صد درجه سانتیگراد اتفاق می افتد در یک مورد خاص: «اگر آن ماده آب باشد». البته همان طور که نوشتید هیچ دلیل منطقی وجود ندارد که این قضیه برای الکل و نفت و جیوه و آهن صادق نباشد. ولی باید کمی دقیق بودن را یاد گرفت! اینکه در قرآن آمده صلح بهتر است باید حتما به مصداق آن توجه کنیم. یعنی حتما توجه کنیم کجا این حکم صادق است. دلیلی نداریم ادعا کنیم این حکم یک حکم کلی نیست. ولی همچنین باید توجه کنیم نمی‌توانیم اثبات کنیم این حکم یک حکم کلی‌ است. متاسفم که مجبورم به این مسائل پیش پا افتاده اینقدر تاکید کنم.
    اما نکته جالبی که من از ذکرش خودداری کرده بودم همین نکته‌ای بود که شما در پایان این بخش آوردید . من آن را ذکر نکرده بودم چون از موضوع اصلی پرت می‌شدم:
    ((مردم ذاتا و طبق غریزه حب ذات ، در امواج بخل قرار دارند، و هر کسى سعى میکند تمام حقوق خود را بیکم و کاست دریافت دارد، و همین سرچشمه نزاعها و کشمکشها است ))
    توضیح زیادی نمی‌دهم. فقط اینکه مورد مشابهی برای گذشتن از حق در مسائل زناشویی در مورد مردان در همین سوره نسا آمده. اگر حکمی که در آن مورد آمده را بررسی کنید متوجه می‌شوید منظور از «مردم» در این آیه‌ای که ذکر کردید، همه مردمان نیستند بلکه فقط زنان مورد نظرند. به نظر من همین دلیل برای اثبات اینکه این حکم یک حکم کلی نیست کافی است.

    ۲- آیات ۸۵ تا ۹۱ سوره نسا متصل به هم هستند و اتصالشان از آن جهت است که همگی درباره امر قتال با طائفه ای از مشرکین یعنی مشرکین دو چهره و منافق سخن می گویند.
    و اگر در این آیات دقت شود روشن می گردد که درباره کسانی از مشرکین نازل شده که چون به مسلمانان بر می خوردند اظهار ایمان می کردند و چون به محل خود بر می گشتند با مشرکین در شرک آنان شرکت می نمودند و در نتیجه درباره جنگیدن با آنان دچار تردید می شدند، مسلمانان نیز درباره قتال با اینگونه افراد مردد بودند و نظرهایشان مختلف بود، یکی می گفت به نظر من باید با اینها قتال کرد ( چون در دعوی ایمان دروغ می گویند )، دیگری مخالفت می کرد که زنهار دست به چنین کاری نزنید و برای آن افراد دو چهره به خاطر همینکه تظاهر به ایمان داشتند شفاعت می کرد، خدای سبحان در این آیات فرمان داده که باید یا مهاجرت کنند (کاملاً مسلمان شوند و دست از دورویی بشویند) و یا قتال (در جرگه همان مشرکینی که قتال میکنند در آیند). و مومنین را از اینکه در حق آنان شفاعت کنند بر حذر می دارد.
    لذا اینکه فرمود “کفار حتی حق ندارند “آرزوی” این را هم داشته باشند که دیگران کیش آنها را بپذیرند.” در این آیه از آنجا نشأت می گیرد که خداوند میخواسته برای مسلمانان آشکار کند که این منافقین در دل کافرند و آرزو دارند که شما هم کافر شوید. پس فریب رفتار و گفتار ظاهرشان را نخورید!
    الا الذین یصلون الی قوم بینکم و بینهم میثاق ، او جاوکم حصرت صدورهم … این آیه شریفه استثنائی است از حکمی که در جمله : فان تولوا فخذوهم و اقتلوهم ، می باشد و در آن دو طائفه را از حکم دستگیر کردن و کشتن مشرکین استثنا کرده ، یکی آن مشرکینی که بین آنان و بین بعضی از اقوام که با مسلمانان پیمان صلح دارند رابطه ای باشد، که آن دو را به هم وصل کرده باشد، مثلا بین آن مشرکین و بین آن اقوام سوگندی و چیزی نظیر آن بر قرار باشد که هر یک از دو طائفه مورد حمله قرار گرفت دیگری یاریش کند و طائفه دوم آن مشرکینی بوده اند که نه میل داشتند با مسلمانان قتال کنند و نه نیروی آن داشته اند که با مشرکین قوم خود بجنگند و یا عوامل دیگری در کارشان دخالت داشته و وادارشان کرده خود را به کناری بکشند و به مسلمانان اعلام کنند که ما نه علیه شمائیم و نه له شما، نه به ضرر شما و نه به نفع شما. پس این دو طائفه از حکم مذکور در آیه قبل استثناء شده اند.
    به نظر شما این عادلانه نیست که مسلمانان با کفاری که هم پیمان هستند یا آن دسته از کفاری که کاری به کارشان ندارند، صلح کنند، اما با دسته دیگری که قصد حمله یا صدمه رساندن را دارند قتال نمایند؟! آیا شما روش عادلانه تری از این مسلک سراغ دارید؟! آیا باز هم به نظر شما “صلح در اسلام قاعده نیست؟”!

    ۳- بدون شک شما داستان ظلمی که کفار بر تازه مسلمانان مکه روا می داشتند را می دانید و خبر دارید که آنها را از شهر و دیارشان بیرون راندند و اموالشان را به غنیمت گرفتند. همانگونه که خودتان نگاشتید “و از آنجا که شما را بیرون ساختند (مکه )، آنها را بیرون کنید” این آیات در همین خصوص نازل گردیده است و قتال را مقید به قتال کرده ، و فرموده : ( و قاتلوا فی سبیل الله ، الذین یقاتلونکم ، در راه خدا قتال کنید با کسانی که با شما قتال می کنند )
    قتال در اسلام جنبه دفاع دارد ، اسلام می خواهد به وسیله قتال با کفار از حق قانونی انسانها دفاع کند ، حقی که فطرت سلیم هر انسانی به بیانی که خواهد آمد آن را برای انسانیت قائل است ، آری از آنجائی که قتال در اسلام دفاع است ، و دفاع بالذات محدود به زمانی است که حوزه اسلام مورد هجوم کفار قرار گیرد ، به خلاف جنگ که معنای واقعیش تجاوز و خروج از حد و مرز است ، لذا قرآن کریم دنبال فرمان قتال فرمود : و لا تعتدوا ان الله لا یحب المعتدین ، تجاوز مکنید که خدا تجاوزکاران را دوست نمی دارد.

    پاسخ : حالا که همه‌ این آیات را بهتر از من بررسی کردید،‌دید بهتری خواهید داشت. یک بار دیگر همان آیات را بخوانید. کجای این آیات اثبات می کند که اسلام دین صلح است؟ وقتی از دین صلح حرف می‌زنید مخاطب برداشت خاصی خواهد داشت. احتمالا یاد بودا می‌افتد. یاد مبارزات بدون خشونت گاندی می افتد. یاد آن جملات مشهور مسیح می‌افتد:
    «اما من به شما میگویم به کسی که به تو بدی میکند بدی نکن و اگر کسی بر گونه راست تو سیلی میزند گونه دیگر خود را به طرف او بگردان. هر گاه کسی تو را برای گرفتن پیراهنت به دادگاه بکشاند کت خود را هم به او ببخش. هر گاه شخصی تو را به پیمودن یک مایل راه مجبور نماید دو مایل با او برو.»
    یا
    « به دشمنان خود محبت نمایید، به آنان که از شما متنفرند‌ نیکی کنید. برای آنان که به شما دشنام میدهند دعای خیر کنید. برای آنان که با شما بدرفتاری میکنند دعا کنید. وقتی کسی به صورت تو سیلی میزند طرف دیگر صورت خود را هم پیش او ببر. وقتی کسی قبای تو را میبرد بگذار پیراهنت هم را ببرد»
    بله! برداشت عموم از «دین صلح» این است. فعالیت سیاسی مومنان به «دینی که در آن صلح قاعده است»، بدون خشونت انجام می‌شود.حتی در بحرانی‌ترین موقعیت.اگر چنین برداشتی داشته باشیم آیا واقعا اسلام دین صلح است؟ البته من ادعا نمی‌کنم آموزه‌های مسیح درست است ولی به عنوان مخاطب نوشته‌ی شما وقتی ترکیب «دین صلح» را می‌شنوم یاد آموزه‌های(به عنوان مثال) مسیح می‌افتم. شاید تعریف شما از دین صلح این نباشد. ولی به من حق بدهید وقتی می‌بینم این طور سر و ته آیات را زده‌اید و بخش خشن آیات را سانسور کرده‌اید گمان ‌کنم خواسته‌اید این ادعای دروغ را اثبات کنید که اسلام دین صلح است همان طور که مسیحیت دین صلح است. وقتی می‌توانیم مدعی باشیم اصل در دینی صلح است که آن دین همه چیز را فدای صلح ‌کند. حتی حکومت دینی را. باز هم تکرار می‌کنم :« در اسلام نه صلح قاعده است نه جنگ .آنچه اصل است حفظ حکومت اسلامی ست.اگر صلح یا جنگی پیشنهاد می شود جنبه استراتژیک دارد.» نمی‌خواهم برای اثبات این ادعا مثل شما از چند مصداق انگشت شمار استفاده کنم. فقط باز هم پیشنهاد می‌کنم یک بار دیگر همین آیات را با بی‌طرفی بخوانید، چون در غیر این صورت همان طور که قبلا نوشتم :« شاید بشود با زحمت نشان داد اسلام دین صلح است.می شود مثل شما لاَ اِکْرَاهَ فِی الْدّینْ را مثال زد. یا آیه ۶۱ انفال را. ولی خیلی راحت هم می شود اثبات کرد که اسلام دین خشونت است.» بی‌طرفی اگر نباشد هم می‌شود مثل شما بخش‌هایی از آیات قرآن را سانسور کرد و چهره‌ای مسیح‌وار از محمد ارائه نمود و هم می‌شود مثل آن فیلم‌ساز هلندی بخش‌های دیگری را سانسور کرد و محمد را دیوانه‌ای خشن همچون نرون و آتیلا نشان داد. مسلما محمد هیچ گاه بی‌دلیل خشونت به خرج نداد. ولی وقتی تاریخ اسلام را می‌خوانیم یا بعضی از احکام دینی قرآنی را بررسی می‌کنیم به این نتیجه می‌رسیم که آیا واقعا نمی‌شد (یا نمی‌شود) با خشونت کمتری رفتار کرد به طوری که به گفته شما« مسلمین تو سری خورترین ملتها » به حساب نیایند؟ بگذریم… اگر بخواهم مصداق بیاورم این مقاله‌ی وبلاگی تبدیل به تحقیقی دانشگاهی می‌شود.

    ۴ -دوست عزیزم! اسلام دین “سلام” است. البته دین از نگاه من ابزار نیست که نقاط مثبت و منفی داشته باشد که اگر چنین باشد و نقاط منفی در آن رخنه کرده باشد دیگر امیدی به رهایی بخشی آن نمی توان داشت

    پاسخ: اتفاقا به نظر من دین ابزار است و به همین دلیل نباید از آن انتظار رهایی بخشی داشت. این جمله مارکس را خیلی نقل‌قول میکنند که دین افیون توده‌هاست. ولی جمله‌ای که پس از این عبارت آمده فراموش می‌شود : دین روح یک جهان بی‌روح است.
    مشکل این است که خیلی ها نمی‌توانند بدون اعتقاد به ماورا‍‌لطبیعه زندگی کنند. ترس از مرگ،بیهوده بودن زندگی … همه اینها باعث می‌شود انسان به ایمان گرایش پیدا کند. انسان ایمان را «انتخاب می‌کند» تا به زندگی بی‌روحش روح ببخشد. اونامونو، کیرکگور، و خیلی‌های‌دیگر چنین انتظاری از دین داشته اند. دین به راستی افیون است. افیونی که نباید انتظار رهایی بخشی از آن داشت. اگر رستگاری حقیقت داشته باشد راه دستیابی به آن ایمان کورکورانه نیست. حتی ایمانی که برای به دست آوردن دل پیروان دست به سانسور آیات قرآن می‌زند تا تلطیفشان کند هم نیست زیرا این ایمان هم کورکورانه است! ایمانی کورکورانه که غیر عقلانی بودنش را پشت حرف‌های شیک و ژست‌های خنک روشنفکرانه پنهان می‌کند.

    ۴- فرمودید “چه آنهایی که از لابه لای کتابی مربوط به چهارده قرن پیش حقوق بشر قرن بیست و یکم را جستجو می کنند”. این جمله برایم بسیار بیگانه است! مگر هر قرنی حقوق بشر مخصوص به خود را دارد؟! مثلاً در قرن ما زنان با مردان باید برابر باشند ولی ممکن است در قرنی دیگر زنان برتر از مردان باشند؟! مگر حقوق بشر وابسته به زمان و مکان است؟!

    پاسخ:شاید این جمله برای شما غریب باشد ولی برای من اینطور نیست.یعنی معیارهایی که در زمان حال برای حقوق بشر تعیین شده با معیارهای ۱۴۰۰سال پیش یکی است؟ یعنی پیامبر مطابق کنوانسیون ژنو با اسرای جنگی برخورد می‌کرد؟ آیا قرآن با معیارهای امروزی در مورد زنان حکم می‌دهد؟ آیا رفتار پیامبر با همجنس گرایان یا زناکاران مطابق حقوق بشر قرن بیست‌ویکم است؟ البته من داوری ارزشی نمی کنم. شاید شما معتقد باشید که حقوق بشر امروزی غلط است و احکام اسلام درست.شاید شما تحت شرایطی برده‌داری را مجاز بدانید یا اعتقاد داشته باشد که سربازانی که جنگ را پیروز شده اند اجازه دارند زنان قوم مغلوب را صاحب بشوند حتی اگر آن زنان شوهر داشته باشند یا اینکه مردان حق دارند در صورتی که زنانشان از دستور آنها سرپیچی کردند آنان را کتک بزنند.شاید به نظر شما همه این احکام و احکام دیگری نظیر اینها که صراحتا در قرآن آمده، برتر و مترقی‌تر از حقوق بشر قرن بیست‌ویکم است. ولی ادعای اینکه حقوق بشر قرن بیست‌ویکم با قوانینی مربوط به چهارده قرن پیش تفاوتی ندارد، اوج بلاهت است. یادتان باشد که این بحث از کجا شروع شد. از آنجایی که من نوشتم نباید نکثرگرایی ،آزادی همجنس‌گرایی،بحث های مربوط به حقوق زنان،و تمام این معیارهای امروزی حقوق بشر را از قرآن استنتاج کرد.

    . من هیچکدام از ادیان الهی را دارای نقاط ضعف نمی بینم.

    چقدر خوب . ولی من می‌بینم.

    پ‌ن: اوف! خیلی خسته‌کننده بود.

  5. آیا در شلاق صلح است؟
    آیا در سنگسار عشق است؟
    آیا در بریدن ضربدری دست راست و پای چپ آشتی هست

    اسلام خون می خورد تا زنده بماند

  6. بازتاب: حساب کفار را به خدا بسپارید « نگاه نو
  7. با سلام,

    تنها دیدگاه جهانی برای آینده اسلام است. دین, صلح و دوستی. ولی سوال اینست کدام اسلام؟
    اسلام خدائی (جهان وطنی) یا اسلام عربی (قومی گرائی و ملی گرائی)

    سوره ال عمران آیه ۱۹ دین نزد خدا اسلام است…

    سوره ال عمران آیه ۸۵ کسی که جز اسلام را بعنوان دین بپذیرد از او پذیرفته نمی شود.
    پس می بینیم دین نزد تمام پیام آوران اسلام بوده و حضرت محمد(ص) اولین عربی است که به اسلام ایمان می آورد. انعام آیه ۱۴ و ۱۶۳ الزمر آیه ۱۱-۱۲
    در رابطه با اسلام

    کلمه اسلام از شهر اورشلیم گرفته شده (Urshalem). در زمان حضرت ابراهیم سفر پیدایش باب ۱۴ آیه ۱۸ملک صدیق و ملک سالیم نان و شراب بیرون آورد و او کاهن خدای تعالی بود.

    کلمه اسلام در زبان عبری به معنی صلح (Peace) می باشد و آن تائید می شود با عبرائیان باب ۷ آیه ۲

    همانطور که می بینیم در زمان حضرت ابراهیم Urshalem در زمان حضرت عیسی Jerusalem در زمان حضرت محمد(ص) Mosalem و هر سه در کلمه سلام مشترک می باشند.

    پس همانطور که می بینیم یهودیت و مسیحیت و محمدی شاخه ای از اسلام است.

    سوره حج آیه ۷۸

    خداوند برای شما در دین بیچارگی قرار نداده است این آئین پدر شما ا براهیم است او شما را مسلمان نامیده است تا قبل از آن که این شریعت (منظور حضرت محمد) آمده باشد.
    مقدمه ای از وبلاک.” آینده جهان اسلام. کدام اسلام ? mrmahdi.blogfa.com
    با تشکر م-مهدی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *