مرد هزار چهره

از نظر من یکی از طنزهای پر مسمای دوران ما، طنز تلویزیونی “مرد هزار چهره” ساخته مهران مدیری است. دیدن طنزی با چنان زبان تیز و تند، از رسانه ملی جای بسی شگفتی دارد. طنزی که برای نخستین بار روی خط قرمز بسیاری از مشاغل حساس مملکتی قدم می گذارد و فسادهای درونی آنها را برجسته می کند و به نمایش می گذارد.

مدیری از مردم شروع کرد. فردی همچون پدرزن آینده اش که بدلیل داشتن رابطه های نیم بند، دست به هر گونه قانون شکنی می زند و اطرافیانش را نیز به انجام دادن این کارها ترغیب می کند.

و اتاق شصتچی در بایگانی ثبت احوال! که به واقع یکی از بایگانی های تاریخی سازمانهای دولتی است! جایی که شجره نامه های افراد را از روزی که زاده می شوند، تا روزی که فوت می گردند در آن ذخیره می کنند.

مدیری اولین چهره از هزار چهره را به پزشکان و به تبع آن به بیمارستانهای خصوصی اختصاص می دهد. دکترهایی که به دلیل متنعم بودن، به پزشکی به عنوان یک تفریح می نگرند و در کنار آن به بساز و بفروشی هم اشتغال دارند!

در این بین یکی از مشکلات عمده دیگر جامعه نیز به تصویر کشیده شده است. با اینکه دکتر سپهر جندقی قلابی، هیچ اطلاع تخصصی در زمینه مغز و اعصاب ندارد، اما دیگران در هنگام گوش دادن به حرفهایش، بجای محک زدن تخصصی آن، تحت تاثیر نامش قرار می گیرند و هر حرفی که از دهان پروفسور جندقی بیرون بیاید، همچون دری است گرانبها! شکی نیست که ما واقعاً افرادی اسطوره پرور هستیم!

از پزشکی به میان نظامیان هدایت می شویم. جایی که سردوشی ها، میزان قدرتت را تعیین می کنند!

در اینجاست که شصتچی خشونت را می آموزد. عاملی که با آن می توانی زیردستانت را به کنترل خویش در آوری و با داد زدن به خواسته هایت برسی.

مدیری در این بخش از داستانش به همان حرفهایی اشاره می کند که چندی پیش فرزاد حسنی به آنها پرداخته بود. وی با زبان طنزش، اعمال خشونت و ضرب و شتم علیه متهمان را به نقد کشید و آنرا بعنوان کاری زشت و پلید معرفی نمود. البته امیدوارم که سرنوشت این کار شجاعانه به سرنوشت کار فرزاد حسنی دچار نشود!

از آن دوران خشن، به یکباره به لطافت کامل نائل می شویم. این بار ادیبان و هنرمندان، قهرمان داستان را به تسخیر می آورند. شاعرانی که از سخنوری شان به گفتن اشعار اجتماعی بهره می گیرند، بدون آنکه هراسی از دربند شدن داشته باشند.

آنچه که در این داستان بر آن تاکید بیشتری شده است، “جو گرفتگی” ما ایرانی هاست. شوری که اکثراً خارج از شعور است! و همین هیجانات گذرای محیطی هستند که اکثر تصمیمات مهم ما را تحت تاثیر قرار می دهند، بدون آنکه به عواقبشان آگاه باشیم!

به هر حال شخصاً از این طنز خیلی لذت بردم و از مهران مدیری بخاطر این کارش سپاسگزارم.

بی صبرانه منتظر نتیجه نهایی دادگاه آقای شصتچی هستم. آیا واقعاً ما مقصریم؟!

پ.ن۱: این پست، پانصدمین پست بلاگ نوشت محسوب می شود!

پ.ن۲: این پست بعنوان همگامی با تلویزیون در ایام نوروز تقدیم شد به جشنواره نوروزی ۸۷ وبلاگستان فارسی.

10 دیدگاه در “مرد هزار چهره

  1. شعر دیشب رو دیدی؟! واقعاً بعضی‌ها به همین شر و ورهای بی‌معنی می‌گن شعر و کلی هم باهاش حال می‌کنن:

    لیست خرید

    قبض گاز را باید بدهیم
    قبض برق جدا
    بازداشتگاه نم گرفته

    درمورد مهرجویی هم اون فقط یک شوخی بود.

  2. صادق جان…
    منم با نظرت کاملا موافقم…
    به نظرم همه چیز کاملا همونی هست که باید باشه….
    البته به نظرم منظور از هزار چهره یعنی این که فرد مقابل در هر چهره و تخصصی که باشد… مهم نیست!!! فقط کارهایی که در گذشته انجام داده ملاک قدرت امروزش می باشد!!!
    مثل کسی که مثلا در گذشته بنا بر اجبار دوران سربازی را در پشت جبهه خدمت کرده!!!! ( مطمئنم منظورم رو خوب گرفتی…)

    موفق باشی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *