اینجا هم برف باریدن گرفت

برف در آستانه اشرفیهاولین دانه های برف امسال در آستانه اشرفیه از دیشب باریدن گرفت، و امروز همچنان ادامه دارد.

هنوز اوضاع بحرانی نشده است، اما روزهای آفتابی هم ما هر از چند گاهی از نعمت برق محروم بودیم، چه برسد به این روز برفی! از سوی دیگر گشتی های اداره گاز از این سو به آن سو حرکت میکنند و از مردم میخواهند که در مصرف گاز صرفه جویی نمایند تا خدای نکرده با افت فشار گاز در لوله های سراسری، با قطعی مواجه نشویم!

یعنی واقعاً برای کشوری که دومین دارنده ذخایر گازی دنیاست، و با این حال، از کشورهای واردکننده، قطعی گاز بیشتری دارد، نباید متاسف بود؟ (قابل توجه آن عزیزانی که برای پستهای انتقادی، نظرات مستهجن می گذارند!)

پیش از اینها، به یاد دارم که هرگاه برف شروع به باریدن میکرد، همه آرزو داشتیم که بیشتر ببارد! اما از آن سال کذایی که برف سنگین مشکل ساز شده بود، حالا که یک شب برف میبارد، همه به جنب و جوش می افتند. البته این برف، در حد و اندازه این حرفها نمیتواند باشد، اما به هر حال سرد است!

11 دیدگاه در “اینجا هم برف باریدن گرفت

  1. سلام آقای جم
    سرنوشت تالاب انزلی در پشت درهای بسته …
    هنوز فرصت داریم …
    http://guilanian.blogspot.com/2008/01/blog-post_06.html

    صادق: در سرزمینی که مزد گورکن از آزادی آدمی بیشتر باشد، انتظار دیگری هم نمیتوان داشت.
    در بلاگ نیوز، بالاترین و لینکدونی وبلاگم به این پست لینکیدم. اگر کار دیگری هم از دستم بر می آید، بفرمائید تا انجام دهم.
    موفق باشید

  2. اینجا هم همین مصیبت را داریم
    هر دقیقه برق می‌ره، زمانی هم که برق هست، تلوزیون قطعه!
    واقعا به این نتیجه رسیدم که برف همش در ۱۰ دقیقه اول قشنگه!

  3. سلام…من در نصب وردپرس مشکل دارم اگر میشه ایمیل خصوصی تان را به ایمیل من ارسال کنید..تا در نصب آن با هم مکاتبه کنیم….

    با تشکر

  4. آقا صادق ..صبر کن همکار ما بشی..به شدت در خدمتتون هستیم..صبر کن:)

    صادق: آقا شاهین کارمند شریف بانک هستن و حالا ناراحتند که چرا همه جا تعطیله جز بانکها!

  5. سلام آقا صادق یا خودمونی تر صادق جون . ازت ممنونم که منو به یاد اون سال کذایی انداختی.سالی که مردم به راهپیمایی بزرگی تو رشت دست زده بودندالبته راهپیمایی از ساعتهای اولیه روز ۲۲ بهمن۸۳ یعنی ساعت۱۲ شب شروع شده بودکه این راهپیمایی بیشتر جنبه نجات جان را داشت. من هم از پشت شیشهای از بیرون یخ زده و از تو بخارزده ماشین شاهد آن بودم تا صبح که ماهم به آنها پیوستیم.راهپیمایی که از کیلومتر ها قبل ازدانشگاه گیلان رشت شروع شده بود… من نمیدونم میدونی یا نه که اون سال چه بلاهایی سر من ودایی رضا اومد.من خاطرات سفر اون سال کهاز ۴شنبه۲۱ بهمن ماه شروع شده بود رو تو دفتر خاطراتم نوشتم اگه مایل بودی برات می فرستم که به وبلاگت اضافه کنی.
    خیلی باهالی به مولا.مرسی عزیزم.

    صادق: سلام امین جون! اون سال خیلی ها در اون برف شدید گیر کرده بودند. امسال هم کم از اون سال نداره!
    داستان گیر کردن شما و دایی رضا رو هم شنیدم. پیشنهاد میکنم خودت یه وبلاگ باز کنی و دفتر خاطرات روزانه ات رو مدرنیزه کنی!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *