رئیس

مسعود کیمیایی جلوی دوربین ساتیار امامی“رئیس” مسعود کیمیایی، از اون فیلمهاست که بارها باید دیده بشه تا منظور اصلی اش دستت بیاد.

داستان کلی “رئیس” هجرت پدر و پسری است مظلوم از زباله دانی به زیباییِ زندگی، در کنار همسرانی که آرامششان هستند، و البته زیر سایه رئیسی که نوکری را با سوار شدن بر پشت جوانان به ریاست رسانیده.

اما حین فیلم دیالوگهای زیادی رد و بدل میشن که سنگینن و برای فهمیدنشون نیاز به یه سینمای با کیفیت و ژست روشنفکرانه هست.

رییس

ردی از خون باقی مونده پشتِ سر!
کوچه های بی سرانجام، رو به رو!
یه نفر جونشُ بالا میاره،
توی بهتِ این شبِ بی آبرو!

روی آسفالتِ سیاهِ روزگار،
دیدنِ سرخیِ خون دیدنی نیست!
همه جاده ها به دره می رسن،
همه کوچه ها به تابلوهای ایست!

تو خیمه شب بازیِ شهر، عروسکِ بازی نباش!
اون که سرِ نخ دستشه، خونِشُ رو صحنه بپاش!
تنها رفیق قیمتیه! اینُ هزار بار بنویس!
زانو نزن به سایه ها، تن نده به امرِ رییس!

ترانه ی پایانی فیلم رئیس – ترانه ی یغما گلرویی – با اجرای زیبای رضا یزدانی

4 دیدگاه در “رئیس

  1. من جزئ دیوانگان مسعودم فیلم رییس رو ۵ بار رفتم سینما دیدم و دیالوگ هاش رو نوشتم الان اتاقم پر از دیالوگ های فیلم های حکم و رییس و کتاب آقا مسعوده منتظر واخورده ها ….

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *