بایگانی خرداد, ۱۳۸۶

فک و فامیلهای آقای ابطحی


آقای محمد علی ابطحی، روحانی گرد چهره و شیرین گوشتی است که اولین بار از طریق وبلاگش باهاش آشنا شدم.برام خیلی جالب بود که یک روحانی درون حکومتی خیلی راحت وبلاگ می نویسه و حتی غیر از اون چت هم میکنه و در کلوپهای دوست یابی و اینجور چیزها هم عضو میشه! یکی از افتخارات [...]

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد


نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد، نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت، ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد، گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش، و او یکریز و پی در پی دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را [...]

مرگ و زندگی


زنی گفت: جنگ چگونه مقدّس نباشد در حالی که فرزندم را در آن از دست داده ام؟ به زندگی گفتم: کاش صدای مرگ را بشنوم! زندگی صدایش را کمی بلندتر کرد و گفت: تو اکنون صدایش را می شنوی! اگر از گشودن تمام اسرار دست بکشی، مشتاق مرگ می شوی زیرا مرگ، آخرین راز زندگی [...]

شیطان را با ما کاری نیست!


میگه: به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»! لبخند زد. پرسیدم: «چرا می خندی؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد» پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟» گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام» با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!» جواب داد: «نفس تو مانند اسبی [...]

گفت و گو آئین درویشی نیست


ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم تا درخت دوست بر کی دهد حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم گفت و گو آئین درویشی نبود ورنه با تو ماجراها داشتیم

عضو خوراک مطالب شوید