بایگانی آذر, ۱۳۸۵

خواستگارکنون


۲۷ آذر روزی شد که من چند بار مردم و زنده شدم. روزی شد که من یکبار دیگر، محکمتر از پیش به دامن خدا چنگ زدم. روزی شد که من ترسیدم از اینکه یهو خیلی بزرگ شدم! واقعاً که این قافله عمر عجب میگذرد! تا همین چند وقت پیش من به ذهنم هم خطور نمی [...]

دانشجو


«دانشجو» برای من کلمه مقدسی است. با شنیدن این کلمه به یاد پرشورترین و در عین حال پرشعورترین نسل جامعه می افتم. نسلی که پلی است بین دیروز و امروز. هم تجارب دیروز رو به یدک میکشه و هم با شرایط امروز آشناست. اما متاسفانه این ویژگی مختص همه اقشاری که به این نام خونده میشن، [...]

روی خط فقر


دیروز سوار ماشین شدم تا برم لاهیجان. در بین راه دو تا از همکلاسهای دوران راهنمائیم یکی بعد از دیگری سوار همون ماشین شدن. یکی شون همکلاس دورانی بود که من چند ماهی در مدرسه غیرانتفاعی درس میخوندم. و دیگری همکلاسم در مدرسه دولتی ای بود که بعد از اینکه وسع مالی پدر و مادرم [...]

دو سال از بلاگ نوشت گذشت


دهم آذر ۸۳ همراه با آغاز دسامبر ۲۰۰۴ اولین پست رو در «بلاگ نوشت» که روی سرویس دهنده بلاگر میزبانی میشد، قرار دادم. از همون روز اول به اون فقط بعنوان یه وبلاگ نگاه نمی کردم. بلکه می خواستم تا هویت من در دنیای تقریباً آزادتر سایبر باشه. جایی که بتونم خودِ «خودم» باشم، به [...]

برای دوست داشتن


برای دوست داشتن دو قلب لازم است قلبی که دوست بدارد قلبی که دوستش بدارند قلبی که هدیه کند قلبی که بپیذیرد قلبی برای من قلبی برای انسانی که من می خواهم تا آن را کنار خویش حس کنم احمد شاملو

عضو خوراک مطالب شوید