استاد گفت: «به دشت برو. صخرهای آنجاست. میخواهم که به صخره اهانت کنی.»
شاگرد پرسید: «چرا باید چنین کنم؟ سنگ جوابی نخواهد داد.»
استاد گفت: «بسیار خوب. پس با شمشیرت به او حمله کن.»
شاگرد گفت: «این کار را هم نخواهم کرد. شمشیرم خواهد شکست. و اگر با دستانم به او حمله کنم، بدون اینکه اثری بر او بگذارم، انگشتانم را مجروح خواهم کرد. اما من این را نپرسیدم. چه کسی بهترین شمشیرزن است؟»
استاد گفت: «بهترین آن است که مانند صخره است. بدون شمشیر کشیدن ثابت میکند که هیچکس نمیتواند بر او فائق آید.»
مکتوب – پائولوکوئیلو






تنها کتابی که تا حالا از کوئیلو خوندم مکتوب بوده که هدیه ی تولدم بود.. مکتوبات زیبا و عمیقی ست.
[پاسخ]
شدیدأ جالب بود
[پاسخ]
بلاگ خوب و پر محتوایی داری
ممنون سر زدی
اگه خواستی بگو تا لینکتو بزارم
نمی دونستم داستان کوتاهم داره!
[پاسخ]