شعبان بی‌مخ

شعبان جعفری معروف به شعبان بی‌مخ از وقتی نامش با تاریخ ایران زمین عجین شد که یک شب پس از مستی، ناآگاهانه به تماشاخانه فردوسی رفت و تئاتر مردم به کارگردانی عبدالحسین نوشین را به هم ریخت و بدین ترتیب دربار را دلگرم نمود.
بعدها بارها بخاطر خرابکاری‌هایش به زندان افتاد، تا اینکه آخرین بار در واقعه ۹ اسفند ۱۳۳۱ که شاه بطور نمایشی قصد ترک کشور را داشت، شعبان به بهانه نگه داشتن شاه با دار و دسته‌اش به خانه مصدق هجوم برد و بار دیگر بازداشت شد.
اما روز ۲۸ مرداد، کودتاچیان به او نیازمند شدند و او را از زندان بیرون کشیده و مسئولیت راه‌اندازی اوباش را به او سپردند. و این‌چنین حکومت مصدق سرنگون شد و شاه به کشور بازگشت. و شعبان بی‌مخ یکی از پایه‌های قدرت شد!
شعبان بی‌سواد و نادان که فقط از روی قدرت به قضاوت می‌نشست و نوکری قدرتمداران را می‌نمود، بعدها که دوره‌اش به پایان رسید، به کناری انداخته شد. او نمی‌دانست که افرادی همچون او حتی توسط صاحبان‌شان هم جدی گرفته نمی‌شوند و فقط ابزار دست هستند. مقام این دوستان نادان، حتی از شمنان دانا هم پست‌تر است.
اما شاید جالب‌ترین نقطه زندگی شعبان جعفری روز مرگش باشد! او که نامش با ۲۸ مرداد ۳۲ به اوج رسید، امسال درست در همان روز چشم از جهان فروبست!

3 دیدگاه در “شعبان بی‌مخ

  1. برای من جالب ترین نکته مرگ شعبان، همون تقارنش با ۲۸ مرداده. در ضمن ممنونم از لینکهاای که در بلاگ نیوز و وبلاگ خودت به پرونده های وبلاگی بنده دادی. نوشته هاتو توی وبلاگ بیرتک هم می خونم البته!

  2. شعبان جعفری مدعی بود که در روز ۲۸ مرداد سال ۳۲، وی تا حدود ظهر در زندان شهربانی بوده و بنابراین نمی‌توانسته نقشی اساسی در به ثمر رسیدن کودتای ۲۸ مرداد بازی کرده باشد. در این زمینه بحث و جدلهای تاریخی فراوان است.[۷]
    ولت مصدق دربدو کار پشتوانه مردمی داشت ولی با سوءمدیریت وتدبیر انرا از دست داد.دکتر سنجابی از یاران نزدیک مصدّق در این باره می گوید:
    «پس از انتخاب مکّی به عضویّت هیأت نظارت بر اندوخته‍ی اسکناس، نزد مصدّق رفتم و او را در حال عصبانیّت و آشفتگی مطلق دیدم. به من گفت: آقا! ما باید این مجلس را ببندیم … این مجلس مخالف ماست و نمی گذارد که ما کار بکنیم، ما باید مجلس را با رأی عامّه ببندیم … بنده (سنجابی) گفتم: جناب دکتر! من با این نظرِ شما مخالف هستم، شما امروز از جهت انتخاب آقای مکّی ناراحت هستید … من با بستن مجلس مخالفم و دلایلم را هم مفصّلاً خدمت تان عرض می کنم … افکار عمومیِ امروز با افکار عمومیِ دو سال پیش تفاوت دارد. این افکار عمومی، زیاد مورد استفاده قرار گرفته و خیلی خسارت و آسیب بر آن وارد آمده است: اختلافات در میان ما افتاده، دو سال بیشتر است که مسئله‍ی نفت حل نشده، بین شما و شاه اختلاف بروز کرده، توده ای ها نیرو و قدرت گرفته اند، همه‍ی این ها باعث تشویش مردم شده است …
    نظرتان راجع به تخلفات از قانون وسوئ مدیریت مصدق
    و سایراعمال مصدق(مانندملاقات با ادمکش فدایی اسلام) چیست؟
    نظرتان راجع به اعضای جبهه ملی که یکی یکی راهشان را از مصدق جدا کردند چیست؟انها هم انگلیسی وامریکایی و فدائیان اسلام بودند؟
    نظرتان راجع به کابینه اول مصدق که بقول دکتر سنجابی”در کابینه اول مصدق ، خود او آشکارا به ما می‌گفت : آقا ! ما باید از اینها برای پیشرفت کارمان استفاده کنیم . یک عده‌ای از افراد را که جزء مبارزین و مجاهدین آزادیخواهی و وطن دوستی نبودند و حتی شهرت خوبی هم نداشتند یا مشکوک و متهم بودند به اینکه ممکن است ارتباطی با خارجی‌ها داشته باشند [را] وارد کابینه کرد” چیست؟
    دولت ملی مصدق چه نیازی به استخدام شعبان جعفری داشت؟
    دولت ملی مصدق چطور از سهم شرکتهای متعلق به همین ملت چشم پوشی کرد؟
    همه اشتباه میکردندوفقط مصدق باوجود اینهمه مستندات دال بر سوءمدیریت وتدبیر درست بود؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *