نی‌نی گریه نکرد

زمستان بود. برف همه جا را پوشانده بود. نی‌نی از پنجره بیرون را نگاه می‌کرد. شاخه در خواب رفته گل سرخ زیر برف رفته بود. نی‌نی با خودش گفت: «باید شاخه رو از زیر برف بیرون بکشم، چون اگه گل سرخ برگرده و شاخه‌اش شکسته باشه، ناراحت میشه.»
نی‌نی به اطرافش نگاه کرد… کسی حواسش نبود!… یواشکی رفت تو حیاط…
نی‌نی با دستهایش کم کم برفها را کنار می‌زد تا شاخه از زیر برف سر در آورد.
نی‌نی دلش گرفته بود.
هوا خیلی سرد بود.
شاخه که از زیر برف بیرون آمد، نی‌نی بلند شد تا به داخل خانه برگردد…
ناگهان کسی صدا زد: «مرسی نی‌نی جون!…»
نی‌نی برگشت.
خودش بود!
گل سرخ بود: «من خیلی خوشحالم که دوستی مثل تو دارم…»
نی‌نی خنده کرد.
گل سرخ شروع کرد به خواندن یکی از شعرهای «شل سیلوراستاین»:
«من خوشحالم که خودم هستم
زیرا من شبیه تو نیستم
تو هم خوشحال باش که خودت هستی
چون اصلاً شبیه من نیستی
برای همین است که می‌توانیم با هم دوست باشیم
و چه خوب است دوستی دو تا…مثل ما
که اصلاً شبیه هم نیستند…»
و در حالی که غیب می‌شد، ادامه داد: «اما همدیگر را دوست دارند…»
نی‌نی این‌بار گریه نکرد. شاید چون گرم شده بود.
Share
Linkpad Donbaleh Balatarin شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید