نی‌نی دوباره گریه کرد

نی‌نی باز هم توی حیاط بود، اما گنجشکی پیدا نبود که آواز بخواند. چشم نی‌نی باز هم به گل سرخ افتاد. یاد انگشتش افتاد. انگشتش را در دهانش فرو برد و شروع کرد به مکیدن. نی‌نی از گل سرخ می‌ترسید… امّا هنوز…
در همین حال پروانه خوشگلی جلوی نی‌نی شروع کرد به رقصیدن. نی‌نی از رنگ پرهای پروانه خیلی خوشش اومده بود. دنبالش دوید تا بگیردش.
پروانه چرخی در هوا زد و کنار گل سرخ نشست.
نی‌نی فریاد زد: «اونجا نشین. تیغ داره»!
پروانه خندید.
گل سرخ ناراحت شد.
با اینکه نی‌نی از گل سرخ می‌ترسید، امّا دوست نداشت ناراحت ببیندش. به همین خاطر شروع کرد به گریه کردن! چون فقط همین یک کار را بلد بود…
Share
Linkpad Donbaleh Balatarin شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید