۱۶ شهریور؛ روزی برای وبلاگ‌های فارسی

۱۸ سال از ۱۶ شهریور ماه ۱۳۸۰، روزی که نخستین محتوا در قالب وبلاگ فارسی روی وب منتشر شد می‌گذرد. گرچه این روزها «وبلاگ» واژه‌ی آشنایی نیست و در دنیای مجازی ما گم شده، اما همین روز خاص موجب شد تا سری به آرشیو بلاگ‌نوشت بزنم و راستش را بخواهید خودم هم با یادآوری روزهای پر ذوق و شوقی که در بلاگستان فارسی داشتیم، هوش از سرم پرید!

پیش از این‌، بارها در چنین روزی نوشته‌ام. بیایید تورقی به آن‌ها بزنیم:

وبلاگ‌ها، نقطه آغاز حضور افراد مستقل در دنیای وب، و شکل‌گیری اجتماعات انسانی در پهنه وب هستند. دنیای وب امروز، هم شکل و هم قدرت نفوذش را مدیون وبلاگ‌هاست. وبلاگ‌ها سرآغاز مسیری هستند که وب را با زندگی روزمره آدمیان روز به روز عجین‌تر می‌کند. و بلاگستان، ساقه درخت تنومندی است که شاخه‌هایش به شکل شبکه‌های اجتماعی سر برآورده و بیش از پیش اجتماع آدمیان را به هم مربوط کرده است. و همه این‌ها جهان را به جای بهتری برای زیستن بدل کرده‌اند. (- هویتی بنام وبلاگ)

البته، امروزه کسی برای داشتن آدرس مجازی، ملزم به راه انداختن یک وبلاگ نیست. صدها پروفایل می‌توانید داشته باشید و هزاران دوست و آشنا را می‌توانید در آن‌ها به خود لینک کنید. حرف‌ها، عکس‌ها و فیلم‌های‌تان را براحتی می‌توانید منتشر کنید و لایک و کامنت جمع کنید. آری! همه چیز خوب و ساده شده، اما هنوز هم اگر حرفی برای گفتن دارید که می‌خواهید جدی‌تر گرفته شود، ماندگارتر باشد، بیشتر دیده شود و همیشه شنیده شود، باید حتماً یک وبلاگ داشته باشید… (باید حتماً یک وبلاگ داشته باشید…)

روزگاری وبلاگستان فارسی یکی از بزرگترین اجتماعات وبلاگی دنیا محسوب می‌شد. اما به تدریج این عظمت رو به افول رفت و این روند رو به نزول حتی در واشنگتن پست هم به همت بلاگرهای ایرانی بازتاب یافت. خیلی‌ها شبکه‌های اجتماعی را عامل مرگ بلاگستان فارسی می‌دانستند و آن‌ها را مسئول تغییر ذائقه مخاطبان معرفی می‌کردند. اما به نظر من، نگاه اغلب ما اینگونه است که وبلاگها و شبکه‌هاى مجازى دو پدیده جدا هستند، اما شاید بتوان اینگونه نگاه کرد که شبکه‌هاى مجازى نسل جدیدى از وبلاگها می‌باشند و وبلاگ پدر توییتر و فیس بوک و… است! (آنچه که بر سر بلاگستان آمد…)

به اعتقاد من امروزه از تعداد بلاگرهای فارسی نه تنها کم نشده که چه بسا بیشتر و متنوع‌تر هم شده‌اند، اما آفت بزرگی که وجود دارد این است که بسیاری از آن‌ها وبلاگ‌شان را در جای نامناسبی بنا می‌کنند. قبلاً که مطلبی تحت عنوان «وبلاگ‌تان را روی تلگرام بنا نکنید!» نوشته بودم، بلاگر عزیزی عنوان کرده بودند که باید جایی نوشت که مخاطب آنجاست. نمی‌توان گفت که این حرف بیراه است، اما به نظر من وبلاگ‌ها و شبکه‌های اجتماعی، لازم و ملزوم همدیگرند و باید در کنار هم بکار گرفته شوند. اصلاً شاید یکی از کمبودهای حال حاضر دنیای وب، سرویسی است که بتواند به درستی این دو پدیده را در کنار هم قدرت ببخشد و تعادل را برقرار سازد. (-[بازی وبلاگی] وبلاگ‌ها و شبکه‌های اجتماعی)

از شما چه پنهان، همان‌گونه که از آرشیو بلاگ‌نوشت هم بر می‌آید، مدتهاست که اینجا به روز نمی‌شود، و پرواز خیال، بارها تا آنجا پیش رفته که تصمیم گرفته‌ام اینجا را کاملاً خاموش کنم. اما هنوز که هنوز است، نه دستم به آن می‌رود و نه به این! گویا هر روز منتظرم تا اتفاقی بیافتد و روزهای خوب بلاگستان بازگردند. شاید همین کمپینی که بعد از ماهها موجب کنار رفتن غبار اینجا شده را باید به فال نیک بگیرم. اصلاً شاید قدرت همین روز و یادآوری دوران خوش گذشته باشد که هر سال روحی دوباره در کالبد اینجا می‌دمد و خاموشیش را برای یکسال دیگر به تعویق می‌اندازد!

پی‌‌نوشت:کمپین روز وبلاگستان فارسی در ویرگول

زمانی برای گوش دادن…

حدود پنج سال است که برای رسیدن به محل کار بایستی هر روز حدود نیم ساعت رانندگی کنم. و البته معمولاً مسیر برگشت بیش از ۴۵ دقیقه طول می‌کشد. شاید اگر چنین روتین روزانه‌ای را در زندگی‌تان نداشته باشید نتوانید درک کنید که گوش دادن به موسیقی در مسیر رفت و برگشت دیگر نه تنها لذت بخش نیست که حتی گاهی کلافه‌کننده هم می‌شود.

در چنین شرایطی برای این‌که هم از زمان مرده‌ی رفت و آمد بهترین بهره را ببرید و هم زمان‌های کلافه‌کننده‌ی معطلی در ترافیک را لذت بخش کنید، به نظر من بهترین راهکار گوش دادن به پادکست و کتاب صوتی است.

کتاب صوتی را احتمالاً همه می‌دانند چیست. کتابی است که یک نفر برای‌تان می‌خواندش. در مراجعی مانند نوار، کتابراه، آدیولیب و… شما می‌توانید کتب فارسی زیادی را بصورت صوتی تهیه کنید و هر زمان که دوست داشتید به آن‌ها گوش دهید.

«کیفیت زندگی شما را دو چیز تعیین می کند: کتابهایی که می‌خوانید و انسانهایی که ملاقات می‌کنید.»

– مک لوهان

در سایت نوار درخصوص گوش دادن به کتب صوتی آمده است: شما می توانید همیشه و همه جا با گوش دادن به کتاب های صوتی، یاد بگیرید، شگفت زده بشوید و از وقت خود بهترین استفاده را ببرید. مثلا موقع پیاده روی روزانه، توی مترو، تاکسی و اتوبوس، زمان مسافرت‌‌ها، موقع رسیدگی به کارهای خانه، قبل از خواب و یا هر وقت دیگه‌ای می‌توانید از شنیدن کتاب لذت ببرید.

اما پادکست که به رادیوی اینترنتی هم معروف است، در حقیقت نوعی تولید محتوای صوتی و انتشار آن در اینترنت است. اشخاص و گروه‌های مختلفی پادکست‌های متعددی با موضوعات متنوع تولید می‌کنند و شما می‌توانید بسته به سلیقه‌ی خود عضو کانال‌های پادکستی شوید و به برنامه‌های آن‌ها بصورت رابهیگان گوش دهید.

دسترسی به پادکست‌ها اصلاً کار سختی نیست. کافیست که روی تلفن هوشمند‌تان یکی از اپلیکیشن‌های پادکست را نصب کنید. برای این‌کار در App Store یا Google play کلمه Podcast را جستجو کنید و یکی از صدها برنامه‌ی پادکستی مانند Apple Podcasts یا Cast Box یا Overcast یا Google Podcasts و… را نصب کنید. حالا نام کانال مورد علاقه‌تان را جستجو کنید و عضوش شوید.

یکی از بهترین‌ پادکست‌های فارسی که به نظر من پاسخگوی همه‌ی انواع سلایق می‌شود، و خودِ من دور و بری‌هایم را به لطف آن با پادکست آشنا کردم، پادکست Channel B هست که روایتی شنیدنی از ماجراهای واقعی دنیای ما را نقل می‌کند. توصیه می‌کنم که حتی اگر علاقه‌ای به دنبال کردن پادکست و کتاب صوتی را هم ندارید، برای یک‌بار هم که شده خودتان را مهمان شنیدن یکی از روایت‌های چنل بی کنید!

پادکست BPlus کاری دیگر از گروه چنل بی هست که خلاصه‌ی کتاب‌های موفق دنیا را تعریف می‌کند و اگر اهل کتاب‌خوانی هستید یا که نیستید، به شدت برای‌تان جالب خواهد بود.

پادکست دایجست هم از پادکست‌های خوب فارسی است که به تشریح مختصر عناوینی می‌پردازد که همه فکر می‌کنیم چیستی آن‌ها را می‌دانیم، ولی وقتی به این پادکست گوش می‌دهیم، به ندانسته‌هایمان پی می‌بریم و بر علم‌مان افزوده می‌شود.

و پادکست‌های زیادی هستند که خیلی‌های‌شان را در لیست دسته‌بندی موضوعی ناملیک می‌توانید پیدا کنید و با توجه به علایق‌تان، ساعات کلافه‌ کننده‌ی زندگی‌تان را رنگی و دلپذیر کنید.

اگر به خودتان و زمان‌تان اهمیت می‌دهید حتماً به سراغ کتاب‌های صوتی و پادکست‌ها بروید و به اطرافیان‌تان هم توصیه کنید.

تفسیر عبدالعلی بازرگان از قرآن؛ اسلام را دوباره بشناسیم

یکی از سخت‌ترین کارهای این روزها، نوشتن و سخن گفتن از اسلام است، آن هم در کشوری که داعیه‌ی پیشرو بودن در اسلام را دارد! شاید بر اساس شناسنامه‌ی آبا و اجدادی همه مسلمان باشیم، اما همین که لب به سخن گفتن از اسلام می‌گشایی با هزاران طعنه و سوال روبرو می‌شوی.

امروزه سوالات زیادی درباره اسلام مطرح است که خیلی از آن‌ها از دلِ خود قرآن در آمده‌اند و حتی خیلی وقت‌ها جواب قانع‌کننده‌ای هم به آن‌ها داده نمی‌شود. متاسفانه خیلی وقت‌ها ما اسلام را با آنچه که دور و بر خودمان می‌بینیم و با درس‌های حکومتی که به ما داده‌اند می‌شناسیم و خیلی از این ابهاماتی هم که مطرح می‌شود در حقیقت به همین درس‌های حکومتی و رفتارهای به اصطلاح مسلمانان بر می‌گردد نه به خودِ اسلام.

بگذریم! قصدم ورود به این گونه مباحث نیست. فقط می‌خواهم از شمایی که دوست دارید اسلام را بشناسید، دعوت کنم، تمام آنچه که فکر می‌کنید از اسلام می‌دانید را کنار بگذارید و برای شناخت دوباره‌ی اسلام به «قرآن» بازگردید.

البته خودِ من بارها به معانی آیات رجوع کردم و اگر بخواهم روراست باشم، چیزی دستگیرم نشد! برای فهم قرآن لازم است که به زبان عربی مسلط بود، تاریخ دانست و با نظریات مفسران مختلف آشنا بود. پیشنهاد می‌کنم اپلیکیشن ترجمه و تفسیر صوتی قرآن حکیم با شرح و تفسیر عبدالعلی بازرگان را روی تلفن هوشمند خود نصب کنید (نسخه iosنسخه Android) و هرگاه که فرصتی دست داد یا ابهامی در خصوص آیه‌ای داشتید بخوانیدش یا به توضیحاتش گوش دهید.

صادقانه بگویم، با تفسیر آقای عبدالعلی بازرگان، از دریچه‌ای جدید به اسلام و قرآن می‌نگرم و واقعاً حیفم آمد که شما از این پنجره دنیا را نبینید.

از انتخاب‌های شوخی‌گونه ما

ماجرا از آن قرار است که در انتخابات شورای شهر گذشته، رفتگری در شهر رشت مورد اقبال مردم قرار گرفت و توانست به جمع اعضای شورای شهر بپیوندد. و حالا نامه‌هایی از وی در فضای مجازی دست به دست می‌گردد که نه تنها پر از غلط‌های املایی است که جمله‌بندی‌هایش در حد دانش‌آموزان دوره ابتدایی است! نتیجتاً عده‌ کثیری ایراد می‌گیرند که «روز انتخابات باید فکر اینجاها را می‌کردید» و عده‌ای دیگر توجیه می‌آورند که «آن انتخاب در حقیقت دهن کجی بوده، نه اینکه انتخاب ما باشد»!

پیش از این در شهرستان آستانه اشرفیه نیز خودم شاهد بوده‌ام که چطور جو طنز سیاسی روزهای انتخابات می‌تواند کسی را شوخی شوخی به جمع منتخبان وارد کند! به نظر من بیش از آن‌که این نوع انتخاب‌ها حاصل تفکر و برنامه‌ریزی برای به اصطلاح «دهن‌کجی» باشد، حاصل جوگرفتگی و شوخ‌طبعی بیجای جامعه است که برای توجیه آن دست به دامان زمین و زمان می‌شویم! و البته بودند کسانی هم که فکر می‌کردند این همه آدم باسواد که تاحالا بر مسند بوده‌اند چه گلی بر سر ما زدند، یکبار هم یکی از جمع خودمان برود تا شاید حق‌مان را بستاند! و حالا همین دسته پوزخند می‌زنند و برای‌شان مهم نیست که اصلاً چه خبر است!

به هر روی فعلاً که مملکت‌داری را برای‌مان طنز کرده‌اند، ما هم کلاً به سخره‌اش گرفته‌ایم. تا ببینیم تا کی و تا کجا و تا چند نسل بگذرد تا به خود آییم…

جدی نگیرید. بخندید :D

جشنواره کتاب‌های صوتی فیدیبو

این روزها که اغلب وقت و حوصله کتاب خواندن نداریم، حداقل بیاییم عادت کنیم که کتاب گوش دهیم.

البته گوش کردن هم وقت و حوصله می‌خواهد اما به هر حال راحت‌تر می‌توان شرایطش را مهیا کرد.

برای مثال خودِ من در حال ممارست هستم تا در مسیرهای رفت و آمد به پادکست‌ها و کتاب‌های صوتی گوش دهم و اتفاقاً لذت‌بخش هم هست.

و اما فیدیبو اپلیکیشن کاربردی است که می‌توانید آن را روی تلفن‌های هوشمند یا تبلت‌ها و رایانه‌های‌تان نصب کنید و بدین‌ترتیب به هزاران کتاب الکترونیک همواره دسترسی داشته باشید.

و خبر خوب اینکه فیدیبو در جشنواره پاییزی خود هر روز یک کتاب صوتی رایگان هدیه می‌دهد و این فرصت خوبی است برای گوش دادن به ندای کتاب‌ها…