برای معلمان بی ارج

روز معلم که بگذرد، دوباره برمی‌گردیم به همان روزهایی که معلم‌هایی با حقوق بخور و نمیر، باید دانش آموزانی که اکثراً خانواده خودشان را برتر از آن‌ها می‌دانند، مثلاً تربیت کنند! فرزندانِ خانواده‌هایی که مدام کنکاش می‌کنند تا اگر خدای ناکرده معلم، خبطی مرتکب شده باشد، آن را علمِ عثمان کنند که این معلم‌ها بی‌سوادند! همان خانواده‌هایی که برای دکور خانه‌های‌شان تزئینات میلیونی می‌خرند، اما وقتی مدرسه‌ی ورشکسته‌ای که بودجه‌ی دولتی کفاف هزینه‌های روزانه‌ش را نمی‌دهد، از آن‌ها طلب همیاری می‌کند، دادشان به آسمان است که این کار خلاف مقررات است.

البته همه‌ی خانواده‌ها چنین نیستند، و همه‌ی معلم‌ها هم این اندازه مظلوم نیستند! اما آن‌چه مسلم است، اینکه معلم‌هاd جامعه‌مان ارج و قربِ باید و شایدی ندارند. و جامعه‌ای که به معلمانش بها ندهد، روی سعادت نخواهد دید…

دیورش و بره‌سر

بعد از امامزاده هاشم، وقتى وارد اتوبان رشت-قزوین مى‌شوید و در جاده زیبایى که میان کوه و دره و با چشم انداز زیباى پوشیده از درختان سیر مى‌کنید، اگر از خروجى رستم آباد به سمت توتکابن بروید، پا به مسیر ییلاقاتى مى گذارید که مناظرى از کوههاى درفک را در پس‌زمینه‌ى خود دارند.

از توتکابن به سمت ارتفاعات، به دو راهى خواهید رسید که از یک سو به شیرکوه و دیورش مى‌رسد و از سوى دیگر به بره‌سر.

دیورش در ٧ کیلومترى توتکابن قرار دارد، و سرچشمه‌ی سفیدآب در آن قرار دارد. روستا کوهستانى‌ست، پوشیده از درخت که رودى روان از میان درختانش مى‌گذرد.

به نظر مى رسید که برخلاف مناطق ییلاقى شلوغ، پاى گردشگران، کمتر به این منطقه باز شده و به همین دلیل خبرى از آشغال‌هاى فراوان در دل طبیعت نبود! سکوت دل انگیزى هم حکمفرما بود که موجب می‌شد نشستن در میان درختان و گوش دادن به صداى رود لذتبخش‌تر باشد.

divrash1

divrash2

divrash3

اما مسیر بره‌سر، برای من شبیه دشت‌های دیلمان بود. البته بره‌سر و دیلمان همسایه همدیگر هم محسوب می‌شوند و چنانچه از بره‌سر به سمت شاه شهیدان بروید، به دیلمان خواهید رسید.

جاده‌ی توتکابن – بره‌سر مناظری از دشت‌های سرسبزی دارد که اینجا و آنجایش را گندم، جو و عدس کاشت کرده‌اند. بره‌سر مرکز بخش خورگام محسوب می‌شود که در آن هم مناظر جنگلی را خواهید دید و هم مراتع سرسبز را. علاوه بر این‌ها، استخر طبیعی ویستان هم در این بخش قرار دارد.

Baresar1

Baresar2

Baresar3

Baresar4

موزه میراث روستایی گیلان

چند سالی است که مد شده شهرداری‌های شهرهای مختلف گیلان، ماکت خانه‌های روستایی را در بخش‌های مختلف شهر عَلَم می‌کنند تا علاقمندان و علی‌الخصوص مسافران در کنارش بیاستند و عکس و سلفی بیاندازند. که البته آن‌گونه که دیده می‌شود، این ابتکار مورد استقبال قرار گرفته است.

اما اگر به این گونه فضاهای روستایی علاقمندید و دوست دارید قدم زدن در میان خانه‌های روستایی واقعیِ مناطق مختلف گیلان را از نزدیک تجربه کنید، پیشنهاد می‌کنم حتماً سری به موزه میراث روستایی گیلان بزنید. فضای این پارک-موزه‌‌ی رو باز که نزدیک ۱۵۰۰ هکتار مساحت دارد، برای منی که سال‌ها در گیلان زندگی کرده‌ام، آن‌قدر جذاب بود، که مطمئنم هر بیننده‌ی دیگری را هم به وجد خواهد آورد:

gecomuseum

1

2

3

4

5

6

برای کسب اطلاعات بیشتر به سایت موزه میراث روستایی گیلان به آدرس gecomuseum.com مراجعه کنید.

Twitter

imageتوییتر (Twitter) از نخستین وب سرویس هاى شبکه اجتماعى است که با وجود محدودیتهایى مثل محدودیت ١۴٠ کاراکترى، محبوبیت زیادى در بین کاربران جهانى دارد، تا جایى که مى توان آنرا جزء پرچمداران شبکه هاى اجتماعى تحت وب دانست.

اما متاسفانه در همان سال هاى ابتدایى و به بهانه هاى سیاسى در ایران با شدیدترین تحریم ها مواجه شد و به این دلیل و دلایل دیگر شبکه عامه ى ایرانى ها نشد و اکثر کاربران آنرا نخبگان فضاى مجازى تشکیل داده اند.

امروز توییتر ١٠ ساله شد. بد نیست به این بهانه هم که شده با فیلترشکن سرکى به فضایش بکشید. على الخصوص اگر اهل کوته گویى و مینیمال نگارى هستید.

روز از نو

noroozاین سی و سومین بهاری است که به عمر تجربه می‌کنم. بهاری که می‌گویند فصل زایش دوباره‌ی طبیعت است، فصل نو شدن و دگر بار سبز شدن. در این دوران دریافته‌ام که به هر روی طبیعت کار خود را دقیق و طبق برنامه پیش می‌برد. می‌میراند و دگر بار زنده می‌کند. همچنان که زندگی با ما چنین می‌کند. مسیری است پر از پستی‌ها و بلندی‌ها. روزهایی است که در قعر دره ایستاده‌ای اما به ناگه سر از قله‌ای دگر برآوری. دنیا پر است از این سرنوشت‌ها…

نوروز که می‌شود، هم را در آغوش می‌گیریم، می‌بوسیم و تبریک می‌گوییم، این‌ها را نه به چشم رسوم که به این نگاه بنگریم که انگار مرحله‌ای دیگر از بازی سرنوشت را با تمام روزهای تلخ و شیرینش گذرانده‌ایم و اینک گام در روزگاری نو گذا‌شته‌ایم. که انگار در املای زندگی به جمله‌ی «نقطه سرخط» رسیده‌ایم. و در این بازار بی‌رحمی، چقدر لازم است این آغاز دوباره، که اگر نبود، آدمی را تاب زنده ماندن نمی‌ماند.

چه بخواهیم و چه نه، به جهان روزگاری نو آغاز شده، پس به آن که، به عزمی جزم به درون حکم برانیم تا نو شود…

نورزتان پیروز باد