جامعه‌ای که در آن خود را سانسور می‌کنیم

جامعه مجموعه‌ای از انسان‌ها هستند که با یکدیگر تعامل اجتماعی پایدار دارند و با وجود داشتن علایق و عقاید مختلف به تعامل و ثبات می‌رسند.

گروه‌هایی که در جوامع، توهم خودبرتربینی داشته باشند و از سویی توسط نهادهای قدرت حمایت شوند، سعی می‌کنند علایق و اعتقادات خود را بر گروه‌های دیگر تحمیل کنند، و از این طریق در جهت رسیدن به منافع خود، عرصه را بر دیگران تنگ نمایند.

افزایش چنین تنش‌هایی در جامعه موجب افسردگی، خودسانسوری و سرخوردگی شمار زیادی از افراد جامعه می‌شود. و این عقده‌ی نهفته در کنار عزت نفس کاذب و خشن گروه‌های یکه تاز می‌تواند به یک بمب اجتماعی خطرناک بدل شود و تا از بین بردن نظام اجتماع پیش رود.

متاسفانه در تنش‌های این‌چنین، افرادی که در مقابل امر و نهی‌ها مقاوت می‌کنند، حتی قبل از آن‌که توسط نهادهای قدرت تهدید گردند، توسط هم‌فکران خود دعوت به عقب‌نشینی و خودسانسوری می‌شوند. گویا از یاد می‌بریم که ما هم جزئی از اجتماع هستیم و حق داریم با داشتن عقاید متفاوت از دیگران در آن زندگی کنیم!

در حقیقت جامعه‌ای که در آن تضادی نباشد، آرمانی‌ست حتی دست نیافتنی. اما آن‌چه که قبل از هرچیز باید در جوامع ارزش باشد، احترام به عقاید دیگران و مدارا نمودن با مخالفان است. اگر گروهی این ارزش را زیر پا می‌گذارند و به توهین و حمله به عقاید مخالف روی می‌آورند، این ما هستیم که باید در مقابل‌شان قد علم کنیم و آنان را به احترام گذاشتن واداریم، نه اینکه با عقب‌نشینی و کوتاه آمدن به ایشان میدان دهیم.

شاید پیش از همه لازم باشد که چشم‌های‌مان را بشوییم و ببینیم که در حقیقت این ماییم که با کوتاه آمدن‌های بیش از حد، موجب ریشه‌دارتر شدن افکار دُگم در جامعه شده‌ایم و از ماست که بر ماست…

شبی که زندگی، تغییرتان می‌دهد

زندگی همیشه شفاف نیست! گاهی در مسیر زندگی، میان اتفاقاتی قرار می‌گیرید که مبهم هستند. حوادث ناگواری که شما در مرکز آن هستید و حتی همه شواهد بر علیه شماست.

پروسه‌های قانونی شروع می‌شود. کشمکش برای اثبات گناهکار بودن و بی‌گناه بودن. بکارگیری ترفندهای اعتراف‌گیری. کنار هم قرار دادن پازل‌ها و ارائه‌ی داستانی که هیچ راه فراری از آن نیست. و در این قصه، شما با دستان خالی، تا جایی کشیده می‌شوید که خودتان هم به شک می‌افتید، چه برسد به اطرافیان‌تان.

نتیجه‌ی محاکمه هرچه که باشد، یک چیز تغییر نمی‌کند: شما دیگر آدم سابق نیستید. انگیزه‌های‌تان را از دست داده‌اید. حس و حال قبل را ندارید. و ادامه‌ی واکنش‌های دیگران، و نگاه متفاوت جامعه موجب می‌شوند تا بالاخره شما به آدمی تبدیل شویدکه دیگر به خوبی قبل نیست.

باور کنید این اتفاقات پیش می‌آید. پیشنهاد می‌کنم برای درک این‌گونه تجارب، مینی سریال The Night Of را حتماً ببینید.

the-night-of

فروشنده

قبل از اینکه به تماشای «فروشنده» اصغر فرهادی بروم، برآیند نظراتی که درباره‌ش به گوشم رسید، حاکی از آن بود که اکثریت از فیلم راضی نبودند. در برخی از محافل هم مثل فیلم‌های قبل فرهادی، سخن از این بود که این فیلم تصویر سیاهی از جامعه‌ی ایران را به نمایش می‌گذارد! اما به نظر من «فروشنده» فوق‌العاده‌ترین اتفاقی بود که در چند سال اخیر در سینمای ایران افتاد.

salesman

فروشنده در جامعه‌ای اتفاق می‌افتد که در آن خوب و بد با آن باریک مرزی که بینشان هست، درست آموزش داده نمی‌شود. جامعه‌ای که با تقدس‌هایش مسخ شده. زنانش محقر و مقصر مانده‌اند. و بدتر از آن اینکه خودشان هم نمی‌خواهند حق‌شان را بستانند، و حتی دست کسانی که می‌خواهند کاری کنند را هم می‌بندند.

در جامعه‌ی فروشنده، حق گم شده، درست و غلط جابجا شده، ترس و احساس ملاک عمل شده و این همه در تار و پود جامعه تنیده است.

و در چنین جامعه‌ای حضور افرادی چون فرهادی را باید قدر دانست، که سیلی‌شان را می‌زنند تا بلکه به خود آییم…

تور کشتی تفریحی میرزا کوچک خان

سفر با کشتی یکی از علاقمندی‌های من است. حتی در فانتزی‌های ذهنم دوست دارم که با کشتی، مسافرت‌های طولانی مدت را تجربه کنم. ولی پر واضح است که زندگیِ این روزها فعلاً فرصت چنین ماجراجویی‌هایی را نمی‌دهد. اما همین بغل گوش ما در بندرانزلی یک کشتی مسافری – تفریحی هست که متاسفانه به دلیل عدم تبلیغات مناسب تاکنون نمی‌دانستم که چطور می‌توان تجربه‌اش کرد. تا اینکه به لطف آژانس مسافرتی اشکوری توانستیم بلیط یک گردش دو سه ساعته را تهیه کنیم و ساعات خوشی را روی عرشه‌ی کشتی میرزا کوچک خان بر روی دریای زیبای خزر بگذرانیم.

کشتی میرزا کوچک خان

کشتیِ قدیمی ولی زیبا و سرحالِ میرزا کوچک خان با ۵ طبقه، ۲۶ کابین برای اقامتی در حد و اندازه‌‌ی هتل‌های ۳و۴ ستاره، و گنجایش ۲۵۰ مسافر  که با سرمایه‌ی بخش خصوصی در اسکله‌ی بندر انزلی کناره گرفته، یکی از بهترین فرصت‌های جذب توریست و ارائه‌ی خدمات تفریحی در منطقه‌ی شمال کشور می‌تواند باشد که متاسفانه به دلایل مختلف از جمله بی‌مهری مسئولان و عدم تبلیغات مناسب، بِکر و مظلوم باقی مانده است.

این کشتی حتی می‌تواند از نقش یک اتوبوس دریایی تفریحی نیز فراتر رفته و برای سفرهای دریایی داخلی و خارجی بکار گرفته شود که به نظر می‌رسد طرفداران زیادی نیز خواهد داشت. اما واقعاً عقل من قد نمی‌دهد که چرا با همه‌ی این اوصاف این‌طور بلااستفاده مانده! آن هم در روزگاری که هموطنان‌مان، حین مسافرت به کشورهای همسایه، مبالغ گزافی هزینه می‌کنند تا ساعاتی را با قایق‌ها و اتوبوس‌های دریایی روی آب بگذرانند. به هر حال امیدوارم که تنگ‌نظری‌ها از بین بروند و شاهد شکوفایی تفریحات دریایی در استان گیلان باشیم.

اما در خصوص تور کشتی میرزا کوچک خان، باید بدانید که کشتی هر زمان مسافر کافی داشته باشد لنگر جمع می‌کند. معمولاً در روزهای تابستان و علی الخصوص روزهای پایان هفته این امکان فراهم می‌شود. گویا در سال‌های گذشته این امکان فراهم بود که مدت بیشتری را روی کشتی بگذرانید و در کنار موسیقی شاد، شام هم سرو می‌شد، اما به دلایلی حالا با پرداخت ۷۰۰هزار ریال به ازای هر نفر، که مبلغ کمی هم نیست، بیش از سه ساعت روی کشتی نخواهید بود، و خبری هم از پذیرایی و شام نیست! اما با این حال، روی عرشه‌ی میرزا کوچکِ روان بر دریای خزر تجربه‌ای بی‌نظیر خواهید داشت…

وبلاگ؛ گمشده‌ی دنیای مجازی ما

این روزها که کمتر از وبلاگ‌ها می‌شنویم، و دنیای مجازیِ بسیاری از ما ایرانی‌ها به فیس‌بوک و اینستاگرام و تلگرام ختم می‌شود، و برای همین هم عادت کرده‌ایم به تندخوانی و سریع رد شدن، بگذارید بمناسبت روز بلاگستان فارسی، کمی از وبلاگ‌‌ها برای‌تان بگویم:

blog

“وبلاگ” اصلاً چیز عجیب و پیچیده‌ای نیست. Jorn Barger در دسامبر ‍۱۹۹۷ وقتی اولین وبلاگ را روی وب قرار داد، لینک مطالبی که در جای جای وب به آن‌ها بر می‌خورد و برایش جالب بودند را در آن قرار می‌داد. کاری که همین امروز خیلی از ماها در تلگرام و شبکه‌های اجتماعی انجام می‌دهیم. اولین وبلاگ فارسی زبان را هم که سلمان جریری در ۱۶ شهریور ماه ۱۳۸۰ راه اندازی کرد، شامل نوشته‌های شخصی او درباره‌ی چیزهایی بود که دوست داشت درباره‌شان اظهارنظر کند.

اصولاً وبلاگ نشریه‌ای است که سردبیرش خودتان هستید، و هرطور که دوست داشته باشید می‌توانید در آن محتوا منتشر کنید. اصلاً هم نیاز نیست که قلم شیوا و منحصر به فردی داشته باشید، همین که خودتان باشید کافیست!

راه‌اندازی وبلاگ هم نیاز به دانش و مهارت خاصی ندارد. همان‌طور که برای استفاده از فیس‌بوک و تلگرام کلاس برنامه‌نویسی نگذراندید، برای وبلاگ‌نویسی هم به مشکلی برنمی‌خورید. کافیست در سامانه‌ی یکی از ارائه‌دهندگان خدمات وب‌نوشت بصورت رایگان عضو شوید و شروع کنید به انتشار مطالب.

اما شاید بپرسید که چرا باید وبلاگ بنویسم؟

این روزها‌ خیلی‌ها را می‌بینم که در اینستاگرام و فیس‌بوک و خیلی‌های دیگر در گروه‌ها و کانال‌های تلگرامی، محتوای فاخر و قابل تاملی تولید می‌کنند. اما متاسفانه مشکل این فضاها این است که حجم وسیعی از محتوا بصورت تلمبار شده در آن‌ها قرار می‌گیرد و به شکل بمباران محتوا در اختیار مخاطب قرار داده می‌شود! نه ابزار جستجوی داخلی مناسبی در آن‌ها تعبیه شده، نه موتورهای جستجوگر وب از آن‌ها پشتیبانی می‌کنند و نه بسیاری از آن‌ها امکان لینک دهی به خارج از شبکه را دارند. همین امر موجب می‌شود که بیشتر مطالب محدود به بازه‌ی زمانی کوتاهی باشند و چنانچه کاربر در این بازه آن‌ها را نبیند، کلاً از یاد می‌روند! و این واقعاً حیف است.

شبکه‌های اجتماعی واقعاً ابزارهای خوب و بدرد بخوری هستند اما وقتی من وارد اینستاگرام می‌شوم، قصدم دیدن عکس‌هایی است که کاربران می‌گیرند، نه خواندنِ داستان و مقاله. تلگرام هم که اساساً یک پیام‌رسان است، هرچند که شاخ و برگ‌هایی به آن افزوده‌اند، اما خیلی بد می‌شود اگر روزی مثل وایبر، روح جمعی ما قصد ترک کردن آن را کند و آن‌هایی که کتاب در آن نگاشته‌اند، نتوانند حتی از محتوای تولیدشده توسط خودشان خروجی بگیرند و با خود ببرند.

متاسفانه در کشور ما، نگاه حکومت به اینترنت و ابزارهایش همواره خصمانه بوده، لذا دسترسی ما به آن‌ها همیشه با مشقت همراه شده و بدلیل نبودِ آموزش و عدم وجود بسترهای فرهنگ‌سازی، خیلی وقت‌ها ابزارها را بجای همدیگر بکار گرفته‌ایم و خیلی‌ جاها حریم‌ها را دریده‌ایم. و این واقعاً تاسف بار است. حداقل بیایید یک قدم عقب‌تر بیاستیم و وبِ جهانی را از دورتر مشاهده کنیم تا بدانیم که دنیای مجازی بزرگتر از محدوده‌ای است که در آن محصوریم…