فروشنده

قبل از اینکه به تماشای «فروشنده» اصغر فرهادی بروم، برآیند نظراتی که درباره‌ش به گوشم رسید، حاکی از آن بود که اکثریت از فیلم راضی نبودند. در برخی از محافل هم مثل فیلم‌های قبل فرهادی، سخن از این بود که این فیلم تصویر سیاهی از جامعه‌ی ایران را به نمایش می‌گذارد! اما به نظر من «فروشنده» فوق‌العاده‌ترین اتفاقی بود که در چند سال اخیر در سینمای ایران افتاد.

salesman

فروشنده در جامعه‌ای اتفاق می‌افتد که در آن خوب و بد با آن باریک مرزی که بینشان هست، درست آموزش داده نمی‌شود. جامعه‌ای که با تقدس‌هایش مسخ شده. زنانش محقر و مقصر مانده‌اند. و بدتر از آن اینکه خودشان هم نمی‌خواهند حق‌شان را بستانند، و حتی دست کسانی که می‌خواهند کاری کنند را هم می‌بندند.

در جامعه‌ی فروشنده، حق گم شده، درست و غلط جابجا شده، ترس و احساس ملاک عمل شده و این همه در تار و پود جامعه تنیده است.

و در چنین جامعه‌ای حضور افرادی چون فرهادی را باید قدر دانست، که سیلی‌شان را می‌زنند تا بلکه به خود آییم…

تور کشتی تفریحی میرزا کوچک خان

سفر با کشتی یکی از علاقمندی‌های من است. حتی در فانتزی‌های ذهنم دوست دارم که با کشتی، مسافرت‌های طولانی مدت را تجربه کنم. ولی پر واضح است که زندگیِ این روزها فعلاً فرصت چنین ماجراجویی‌هایی را نمی‌دهد. اما همین بغل گوش ما در بندرانزلی یک کشتی مسافری – تفریحی هست که متاسفانه به دلیل عدم تبلیغات مناسب تاکنون نمی‌دانستم که چطور می‌توان تجربه‌اش کرد. تا اینکه به لطف آژانس مسافرتی اشکوری توانستیم بلیط یک گردش دو سه ساعته را تهیه کنیم و ساعات خوشی را روی عرشه‌ی کشتی میرزا کوچک خان بر روی دریای زیبای خزر بگذرانیم.

کشتی میرزا کوچک خان

کشتیِ قدیمی ولی زیبا و سرحالِ میرزا کوچک خان با ۵ طبقه، ۲۶ کابین برای اقامتی در حد و اندازه‌‌ی هتل‌های ۳و۴ ستاره، و گنجایش ۲۵۰ مسافر  که با سرمایه‌ی بخش خصوصی در اسکله‌ی بندر انزلی کناره گرفته، یکی از بهترین فرصت‌های جذب توریست و ارائه‌ی خدمات تفریحی در منطقه‌ی شمال کشور می‌تواند باشد که متاسفانه به دلایل مختلف از جمله بی‌مهری مسئولان و عدم تبلیغات مناسب، بِکر و مظلوم باقی مانده است.

این کشتی حتی می‌تواند از نقش یک اتوبوس دریایی تفریحی نیز فراتر رفته و برای سفرهای دریایی داخلی و خارجی بکار گرفته شود که به نظر می‌رسد طرفداران زیادی نیز خواهد داشت. اما واقعاً عقل من قد نمی‌دهد که چرا با همه‌ی این اوصاف این‌طور بلااستفاده مانده! آن هم در روزگاری که هموطنان‌مان، حین مسافرت به کشورهای همسایه، مبالغ گزافی هزینه می‌کنند تا ساعاتی را با قایق‌ها و اتوبوس‌های دریایی روی آب بگذرانند. به هر حال امیدوارم که تنگ‌نظری‌ها از بین بروند و شاهد شکوفایی تفریحات دریایی در استان گیلان باشیم.

اما در خصوص تور کشتی میرزا کوچک خان، باید بدانید که کشتی هر زمان مسافر کافی داشته باشد لنگر جمع می‌کند. معمولاً در روزهای تابستان و علی الخصوص روزهای پایان هفته این امکان فراهم می‌شود. گویا در سال‌های گذشته این امکان فراهم بود که مدت بیشتری را روی کشتی بگذرانید و در کنار موسیقی شاد، شام هم سرو می‌شد، اما به دلایلی حالا با پرداخت ۷۰۰هزار ریال به ازای هر نفر، که مبلغ کمی هم نیست، بیش از سه ساعت روی کشتی نخواهید بود، و خبری هم از پذیرایی و شام نیست! اما با این حال، روی عرشه‌ی میرزا کوچکِ روان بر دریای خزر تجربه‌ای بی‌نظیر خواهید داشت…

وبلاگ؛ گمشده‌ی دنیای مجازی ما

این روزها که کمتر از وبلاگ‌ها می‌شنویم، و دنیای مجازیِ بسیاری از ما ایرانی‌ها به فیس‌بوک و اینستاگرام و تلگرام ختم می‌شود، و برای همین هم عادت کرده‌ایم به تندخوانی و سریع رد شدن، بگذارید بمناسبت روز بلاگستان فارسی، کمی از وبلاگ‌‌ها برای‌تان بگویم:

blog

“وبلاگ” اصلاً چیز عجیب و پیچیده‌ای نیست. Jorn Barger در دسامبر ‍۱۹۹۷ وقتی اولین وبلاگ را روی وب قرار داد، لینک مطالبی که در جای جای وب به آن‌ها بر می‌خورد و برایش جالب بودند را در آن قرار می‌داد. کاری که همین امروز خیلی از ماها در تلگرام و شبکه‌های اجتماعی انجام می‌دهیم. اولین وبلاگ فارسی زبان را هم که سلمان جریری در ۱۶ شهریور ماه ۱۳۸۰ راه اندازی کرد، شامل نوشته‌های شخصی او درباره‌ی چیزهایی بود که دوست داشت درباره‌شان اظهارنظر کند.

اصولاً وبلاگ نشریه‌ای است که سردبیرش خودتان هستید، و هرطور که دوست داشته باشید می‌توانید در آن محتوا منتشر کنید. اصلاً هم نیاز نیست که قلم شیوا و منحصر به فردی داشته باشید، همین که خودتان باشید کافیست!

راه‌اندازی وبلاگ هم نیاز به دانش و مهارت خاصی ندارد. همان‌طور که برای استفاده از فیس‌بوک و تلگرام کلاس برنامه‌نویسی نگذراندید، برای وبلاگ‌نویسی هم به مشکلی برنمی‌خورید. کافیست در سامانه‌ی یکی از ارائه‌دهندگان خدمات وب‌نوشت بصورت رایگان عضو شوید و شروع کنید به انتشار مطالب.

اما شاید بپرسید که چرا باید وبلاگ بنویسم؟

این روزها‌ خیلی‌ها را می‌بینم که در اینستاگرام و فیس‌بوک و خیلی‌های دیگر در گروه‌ها و کانال‌های تلگرامی، محتوای فاخر و قابل تاملی تولید می‌کنند. اما متاسفانه مشکل این فضاها این است که حجم وسیعی از محتوا بصورت تلمبار شده در آن‌ها قرار می‌گیرد و به شکل بمباران محتوا در اختیار مخاطب قرار داده می‌شود! نه ابزار جستجوی داخلی مناسبی در آن‌ها تعبیه شده، نه موتورهای جستجوگر وب از آن‌ها پشتیبانی می‌کنند و نه بسیاری از آن‌ها امکان لینک دهی به خارج از شبکه را دارند. همین امر موجب می‌شود که بیشتر مطالب محدود به بازه‌ی زمانی کوتاهی باشند و چنانچه کاربر در این بازه آن‌ها را نبیند، کلاً از یاد می‌روند! و این واقعاً حیف است.

شبکه‌های اجتماعی واقعاً ابزارهای خوب و بدرد بخوری هستند اما وقتی من وارد اینستاگرام می‌شوم، قصدم دیدن عکس‌هایی است که کاربران می‌گیرند، نه خواندنِ داستان و مقاله. تلگرام هم که اساساً یک پیام‌رسان است، هرچند که شاخ و برگ‌هایی به آن افزوده‌اند، اما خیلی بد می‌شود اگر روزی مثل وایبر، روح جمعی ما قصد ترک کردن آن را کند و آن‌هایی که کتاب در آن نگاشته‌اند، نتوانند حتی از محتوای تولیدشده توسط خودشان خروجی بگیرند و با خود ببرند.

متاسفانه در کشور ما، نگاه حکومت به اینترنت و ابزارهایش همواره خصمانه بوده، لذا دسترسی ما به آن‌ها همیشه با مشقت همراه شده و بدلیل نبودِ آموزش و عدم وجود بسترهای فرهنگ‌سازی، خیلی وقت‌ها ابزارها را بجای همدیگر بکار گرفته‌ایم و خیلی‌ جاها حریم‌ها را دریده‌ایم. و این واقعاً تاسف بار است. حداقل بیایید یک قدم عقب‌تر بیاستیم و وبِ جهانی را از دورتر مشاهده کنیم تا بدانیم که دنیای مجازی بزرگتر از محدوده‌ای است که در آن محصوریم…

وبلاگ‌تان را روی تلگرام بنا نکنید!

اسدالله علیمحمدی، نویسنده‌ی وبلاگ «بیلی و من» و مولف کتاب «روزی روزگاری، وبلاگ» که از نسل اولی‌های بلاگستان فارسی است و البته گردآورنده‌ی لیست وبلاگ‌های کلاسیک ایرانی؛ اخیراً در وبلاگش شروع کرده به نوشتن درخصوص سرنوشت بلاگرهای نسل اولی. که با توجه به رکود این روزهای بلاگستان و دلسرد شدن اکثر بلاگرها از نوشتن، جای بسی تحسین دارد. قرار گرفتن بلاگ‌نوشت در این لیست، و نگاره‌ی پر از مهری که جناب علیمحمدی درباره بنده نوشته‌اند، بهانه‌ای شد تا یکبار دیگر درباره وبلاگ‌ها بنویسم.

این روزها بیشتر کسانی که در اطرافم می‌بینم، زندگی مجازی‌شان را در تلگرام می‌گذرانند. تا جایی که خیلی از رسانه‌ها و سازمان‌ها هم برای اینکه دیده شوند و به یاد مردم بمانند، در این پیام رسان خانه گزیده‌اند! و این در حالیست که بیشتر کاربران این سرویس‌دهنده را ایرانی‌ها تشکیل می‌دهند و تقریباً در هیچ‌کجای دیگر دنیا، از یک سرویس‌ پیام‌رسان چنین استفاده‌هایی که در کشور خودمان شاهدش هستیم، نمی‌شود. شاید باورتان نشود، اما شدت این فاجعه تا آنجاست که خیلی‌ها که تازه پا به عرصه زندگی مجازی نهاده‌اند و ابزار دسترسی‌شان فقط تلفن هوشمندشان است، فکر می‌کنند که دنیای وب محدود به همین تلگرام است! اما خبر بدتر اینکه خیلی از بلاگرهای دوست داشتنی ما هم حالا دست از نوشتن در وبلاگشان کشیده‌اند و در کانال‌های تلگرامی می‌نویسند :(

چند لحظه به محدودیت‌های تلگرام فکر کنید:

– عدم امکان جستجوی مناسب در بین مطالب

– عدم امکان نظر گذاشتن در زیر پست‌های کانال‌ها

– عدم امکان دسته‌بندی موضوعی

– عدم امکان درج لینک بین مطالب

– عدم امکان پشتیبان گیری از مطالب

– عدم تخصیص لینک یکتا به مطالب

– عدم امکان به اشتراک گذاری در خارج از محیط تلگرام

و همه این‌ها و صدها محدودیت دیگرِ ناشی از استفاده‌ی نادرست از یک پیام رسان بجای یک محیط مدیریت محتوای مناسب موجب می‌شود که نوشته‌های‌تان جایگاه واقعی خود را نیابند. البته من مخالف استفاده‌ی بلاگرها از تلگرام نیستم. خوب یا بد باید بپذیریم که امروز، آنجا چشم‌های بیشتری برای دیدن مطالب حضور دارند ولی نباید تلگرام را به پایگاه اصلی بلاگ‌نوشت‌ها تبدیل کرد. در حقیقت نباید گول آن چندین kهایی که زیر مطالب نمایش داده می‌شود را خورد! همین که مطلبی به اشتراک گذاشته شود، اگر اعضای گروه بدون خواندن مطالب هم، صفحه را بالا و پایین کنند، جز خوانندگان آمار کذایی مطالب‌تان محسوب می‌شوند! پس بیایید به آن چند صد نفری که واقعاً مطالب وبلاگ‌تان را می‌خواندند و تاثیر می‌پذیرفتند، خیانت نکنید و قلم نوشته‌های‌تان را به صفحات ماندگارتر وبلاگ‌ها برگردانید. باور کنید سختی‌ِ این کار ارزشش را دارد.

کمپین “بلاک کردن برای زندگی بهتر”

حتماً شما هم شنیده‌اید که هر از چندگاه عده‌ای از هموطنان غیور ایرانی ما، به بهانه‌ی نشان دادن مثلاً اعتراض خود، به صفحات و پروفایل‌های اینترنتی افراد مشهور هجوم می‌برند و ایشان را به غایت مورد دشنام و توهین قرار می‌دهند. از آن جمله می‌توان به حملات خودجوش به صفحات لیونل مسی (ستاره فوتبال) و یا همین اواخر، ارائه‌‌ی طنازی ایرانی به مالیا اوباما (دختر رییس جمهور ایالات متحده آمریکا) اشاره نمود.

حالا که این نوع حرکات عجیبِ جمعیِ ایرانیان می‌رود تا به نوعی نماد ملی ما در فضای مجازی بدل شود، بزرگمهر حسین پور، چالشی را در مخالفت با این پدیده پیشنهاد داده، بدین مضمون که بیاییم افرادی را که چنین ناهنجاری‌هایی را سامان می‌دهند و با فحاشی و توهین، دنیای اطرافمان را آلوده می‌کنند، بلاک کنیم.

به نظر من اهمیت این چالش، پیش از هرچیز در تولد یک حرکت اعتراضی یکپارچه و جمعی به ناهنجاری رفتاری عده‌ای از هموطنان‌مان در فضای مجازی است. کاری که به خاطر ندارم پیش از این، جز اشاره به تمسخر و طنز در محافل و رسانه‌ها، در این خصوص صورت گرفته باشد. حتی برخوردها آن‌قدر سرسری بودند که این کار به نوعی فانِ ملی بدل شده و هر بار تعداد افراد بیشتری به جهت شوخی و مزاح با آن همراهی می‌کنند و روز به روز بر شرمساری‌مان می‌افزاید! به هر حال، حالا خوشحالم که می‌توانم به کمپینی بپیوندم که می‌خواهد برای خلاصی از این دغدغه کاری کند.

اما در مورد محتوای چالش و بحث “بلاک کردن” بایستی به این امر توجه کنیم که ابزارها و روال‌های زندگی در دنیای مجازی با دنیای حقیقی متفاوت است. با توجه به ماهیت آزادیِ بی حد و حصری که در دنیای مجازی وجود دارد، این امکان برایم فراهم است که بتوانم اطرافیانم را برگزینم و همچنین این خصیصه مهیاست که بتوانم مزاحمین و توهین‌کنندگان را از دنیای خودم حذف کنم، و این البته یک ویژگی ضروری و مفید است، هرچند که به شخصه به انضباط و رعایت در بلاک کردن معتقدم.

با این اوصاف مسلماً این حق برای من، بعنوان یکی از ساکنین دنیای مجازی، محفوظ است تا بتوانم گروهی که با رفتار ناشایست خود، عفت و فرهنگ ملّیتم را زیر سوال می‌برند، و آن قدر جاهل‌ند که در فضای عمومی زبان به توهین و دشنام می‌گشایند را از دنیای اطرافم حذف کنم و بگذارم با همان جمع نااهلان خوش باشند.

و البته برخلاف تصور عده‌ای، “بلاک کردن” مفهومی خاص در دنیای مجازی است و قابل مقایسه با رفتارهای حذفی همچون زندانی کردن و اعدام در دنیای حقیقی نیست! در واقع من با بلاک کردن خودم را از دیدن رفتارهای اشرار، نجات می‌دهم و درعوض آن‌ها را هم از دیدنِ دنیای خودم باز می‌دارم. این واکنش، رفتاری پلیسی نیست، بلکه همان‌طور که اشرار در دنیای حقیقی دوستان کمی دارند و فقط در جمع‌های کوچک خودشان پذیرش می‌شوند، در اینجا هم من و دیگران راه خودمان را از ایشان جدا می‌کنیم تا شاید این تبری گزیدن، مانع شوخی گرفته شدن رفتارهای ناشایست در فضای وب شود، و عده‌ای را که از سر شوخ طبعی و جوگرفتگی همراه می‌کند، از این کار باز دارد.

یا لااقل ماجرا در حد همین گپ و گفتی که این روزها درخصوص “چالش بلاک کردن” از سر گرفته شده، باعث شود که به این ناهنجاری‌ها توجه کنیم و بدانیم که این کارها حتی در دنیای مجازی هم درست نیستند!